«ستايش» و معضل اغراق و سطحي‌نگري
فارس , سه شنبه 27 ارديبهشت 1390 - ساعت 14:50

سريال تلويزيوني «ستايش» علي‌رغم تلاش براي تصوير مقطعي از جامعه آرماني سال‌هاي دفاع مقدس، در اين كار دچار سطحي‌نگري ، اغراق و تحريف‌شده كه وقوع چنين اتفاقي اين براي سيستم سريال‌سازي سيما، پذيرفتني نيست.

 

سريال تلويزيوني «ستايش» علي‌رغم تلاش براي تصوير مقطعي از جامعه آرماني سال‌هاي دفاع مقدس، در اين كار دچار سطحي‌نگري ، اغراق و تحريف‌شده كه وقوع چنين اتفاقي اين براي سيستم سريال‌سازي سيما، پذيرفتني نيست.
انتخاب مقاطع خاص تاريخي در هر اثر هنري و به‌خصوص فيلم و سريال با هدف خاصي صورت مي‌گيرد و از بار معنايي و مفهومي ويژه‌اي برخوردار است. يك فيلمنامه نويس و فيلمساز كاردان و منصف با بردن فضاي فيلم به يك برهه خاص تاريخي از جمله تاريخ معاصر، بايد به مختصات و ويژگي‌هاي فرهنگي و اجتماعي آن دوره وفادار بوده و از تحريف آن خودداري كند. اين اصل بديهي البته و متأسفانه در سريال «ستايش» ناديده گرفته شده است.
با اين كه داستان «ستايش» كه هفته‌هاست از شبكه سه سيما پخش مي‌شود، در دوران دفاع مقدس مي‌گذرد، اما هيچ‌كدام از مختصات فرهنگي و اجتماعي آن دوره در اين كار نه تنها ديده نمي‌شود، بلكه به طرزعجيبي نيز تحريف شده است. سريال «ستايش» نمونه‌اي از سطحي‌نگري در ساخت آثار تلويزيوني است كه به شكلي فله‌اي توليد شده و فاقد هرگونه جامعه‌شناسي و رفتارشناسي مردم اين سرزمين است.
اين كه در ميان خانواده‌اي ايراني ميل به داشتن فرزند پسر از شدت زيادي برخوردار است، حرفي نيست؛ اما اگر اين حرف و تم را در ظرف زماني داستان سريال كه در دوران دفاع مقدس مي‌گذرد، مورد بررسي قرار دهيم، خواهيم ديد كه حرفي نه چندان جدي است كه به شكلي غلوآميز و غيرقابل تعميم اينچنين آب و تاب داده شده و در قالب يك سريال چندين قسمتي به روي آنتن رفته است؛ حال آن كه دوران هشت سال دفاع مقدس به عنوان يك برهه تاريخي ازسرزمين ما بسياري از معادلات اجتماعي و رفتارهاي فردي آن زمان را تغيير داد و طي سال‌هاي جنگ تحميلي ديديم كه چگونه پدران ومادران، فرزندان رشيد خود را ازجان و دل راهي جبهه نموده تا از مكتب ومملكت خويش دفاع نمايند و چه والديني كه پس ازشهادت نخستين فرزند، دومي، سومي و حتي چهارمي را نيز به جبهه گسيل داشته و به وقت شهادت آنها هلهله سر دادند. شايد اين حرف‌ها امروزه براي بعضي‌ها باورنكردني و شعاري محسوب شود، اما بر اساس همين باورها و شعارها بود كه وطن‌مان در دوران دفاع مقدس از اشغال دشمن مصون ماند و به سرنوشت كويت يا افغانستان و خود عراق دچار نشد.
با اين حال در «ستايش» به‌جاي به تصوير كشيدن حقيقت غالب آن دوران كه حضور همه جانبه آحاد ملت و به‌خصوص جوانان و حتي نوجوانان در سنگرهاي آتش و خون بود، با سربازي فراري(محمد) مواجه هستيم كه به شكل غيرقابل‌باوري از ترس دستگيري و اعدام شدن، خود را به مرز رسانده و در آنجا نيز كشته مي‌شود، بي‌ آن كه باور و عمل غلط او در طول ماجرا به شكلي جدي رد شود. اين در حالي است كه اصولآ ما در ايام دفاع مقدس با موضوعي به اسم سرباز فراري به شكل پديده‌اي غالب و جدي مواجه نبوديم و از آن مهم‌تر جامعه ما در آن زمان هيچ‌گاه با موردي در خصوص اعدام معدود سربازان فراري نيز روبرونشد و چنين بحث‌هايي تا اين حد كه سريال مورد بحث ما به آن پرداخته و آن را در قالب يك درام پررنگ كرده، در آن برهه از زمان وجود نداشت. از سوي ديگر بايد پرسيد به‌راستي آيا دغدغه خانواده‌هاي ايراني در آن دوران، از نوع آن چيزي است كه در سريال «ستايش» با آن روبروهستيم؟ منكر وجود قطب شر در هر جامعه‌اي نمي‌توان شد، اما آيا در دوره‌اي كه از كوي و برزن هر شهر و روستاي اين كشور، بوي ايثار و فداكاري به مشام مي‌رسيد، پرداختن به رفتار و حسادت يكي از شخصيت‌هاي زن فيلم (جاري ستايش) به نوعي كه انگيزه قتل يك نوزاد را در او به‌وجود آورد، منطقي است؟ اي كاش دست‌اندركاران اين سريال و ساير متولياني كه زمينه تصويب و توليد اين كار را فراهم ساخته‌اند، حداقل فيلم‌هاي كره‌اي، چيني و ژاپني را كه طي اين سال‌ها از همين سيما و شبكه‌ها پخش شده به تماشا مي‌نشستند ومي‌ديدند كه فيلم‌سازان چشم بادامي در آثاري كه در مورد مردم خود در مقاطعي مانند جنگ ساخته‌اند، چگونه بر ايستادگي خانواده‌ها در برابر مشكلات جنگ و مقابله با دشمن تأكيد كرده‌اند، در حالي كه در رسانه ملي ما و علي رغم تمام شعارهاي ارزشي، درعمل با آثاري اينچنين مغالطه‌آميز روبرو هستيم كه تصويري وارونه از نهاد خانواده و جوانان اين مرز وبوم در دوران دفاع مقدس به مردم و بخصوص نسلي كه آن دوره را نديده‌اند، ارائه مي‌دهند.
از سويي، بايد به اين نكته اشاره كرد كه در حالي كه در اصول درام و فيلمنامه نويسي، هر نكته ولو كوچك داراي بار معنايي خاصي است، بايد از شورايي كه فيلمنامه «ستايش» را تصويب كرده و شورايي كه به آن كد توليد داده اين سوال جدي را پرسيد كه مگر مي‌توان درفيلمنامه يا فيلمي يك برهه ازتاريخ را به عنوان بستر زماني قصه در نظر گرفت اما درعمل تصويري خلاف قاعده آن زمان را ارائه داد!؟ اگر اين موضوع بديهي را بپذيريم، حال اين پرسش مطرح مي‌شود كه قاعده اجتماعي زمان جنگ چه بود؟ مگر نه آن كه مختصات فرهنگي و اجتماعي آن دوران همانطور كه پيش‌تر اشاره شد، بر پايه حضور همه جانبه مردم در دفاع مقدس و ايثار و همدلي و وحدت شكل گرفته بود، پس چرا هيچ كدام از اين جلوه‌ها در سريال «ستايش» نمودي حتي اندك ندارد و در عوض با صحنه‌هاي فراواني از ترس، فرار، خيانت، خاله زنك بازي و گسست‌ها و توطئه‌هاي خانوادگي روبرو هستيم وآيا اين تصويري واقعي از جامعه دوران دفاع مقدس است؟
آيا اين كه فرزند پسري كه بعضي‌ها مدت‌هاست انتظارش را مي‌كشند، همزمان با اعلام خبر پذيرفتن قطعنامه 598 به‌دنيا مي‌آيد و موجي از شادي را به روند داستان فيلم و شخصيت‌هاي آن منتقل مي‌كند، داراي بار معنايي خاصي نيست!؟
به‌راستي آيا جا ندارد تا آقاي دارابي معاونت سيما كه مدتي است به‌دنبال تحول در اين دستگاه عريض و طويل است، اسباب آن را نيز فراهم آورده و با تغييراتي اساسي در بعضي از شوراهاي فيلمنامه و توليد، زمينه يك دگرگوني مطلوب و واقعي را در بخش‌هاي مختلف فراهم سازند؟ آيا اين كه عده‌اي سال‌هاي سال مدام از شوراهاي مختلف اين شبكه به شوراي آن شبكه و از اين گروه به آن گروه يا سيمافيلم نقل مكان كنند و با فراغ بال «بهشتي» را براي خود به‌وجود آورند كه ديگران را به آن راهي نباشد، منجر به اين نخواهد شد كه به‌جاي ورود فكرهاي جديد و استعدادهاي نو، با سليقه‌هاي شخصي فسيل شده كه گاهي روابط خانوداگي را در امر توليد، مقدم بر انديشه‌هاي نو و متعهد مي‌دانند، روبرو شويم.
در هر حال اميد است صدا وسيما با شنيدن و به‌كارگيري هر نقد سازنده و دلسوزانه، قدمي در راه ارتقاي آثار توليدي خود بر دارد و نه اين كه با كوچك‌ترين نقدي بر يك فيلم يا سريال، موجي از مصاحبه‌هاي خياباني و نشست‌هاي تلويزيوني را با افراد خاص در جهت تعريف و تمجيد از آن سريال راه انداخته و در نتيجه همچنان در جا بزند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news166532.html