مهدي نورعليشاهي- جاسم غضبانپور متولد سال 1342 در روستايي در ميان خرمشهر و شلمچه است. او عكاسي را آنطور كه خودش ميگويد به صورت تجربي و در كارگاهي كوچك در خرمشهر آغاز كرده است. از همان سالهاي ابتدايي در آتليه كوچكي كه در خرمشهر داشت شروع به چاپ عكسهاي امام خميني(ره) كرد تا در ميان راهپيمايان توزيع كند و در راهپيماييها عكاسي كند. با آغاز جنگ او يكي از عكاساني شد كه بيشترين عكسها را از اين دوران به ثبت رسانيد. پايان جنگ آغاز كار او بود تا او با عكاسي از آزادگان كه رقم آن به بيش از 6 هزار فريم ميرسد ركوردي در اين زمينه براي خود به ثبت برساند. او يكي از بيشمار عكاساني بود كه پس از رحلت امام خميني(ره) از اين واقعه مهم به عكاسي پرداخت. هرچند به گفته او عكسهايش از اين رخداد بزرگ كه او از آن به عنوان پرشكوهترين وداع تاريخي ياد ميكند، آن طور كه بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است. اما قبل از هرچيز از گفتوگو درباره اين موضوع تعجب ميكند و به صراحت ميگويد كه در 2 دهه گذشته هيچكس درباره عكاسي از اين رويداد مهم با وي گفتوگو نكرده است. اولين گفتوگو با اين هنرمند عكاس درباره عكاسي از روزهاي رحلت امام خميني(ره) بيشتر به خاطرههايي تبديل شد كه اين عكاس نميخواست از ذهنش پاك شود.
براي شروع ميخواهم از روز ارتحال بگوييد و عكاسي در آن روز.
من در آن زمان عكاس ستاد تبليغات جنگ بودم. صبح كه خبر را شنيدم، خيلي سريع با تلفن به همراه چند نفر از عكاساني كه ميشناختم تيمي را تشكيل داديم كه بتوانيم اين رويداد را به طور كامل و آن طور كه شايسته است مورد پوشش تصويري قرار دهيم. براي همين موضوع كار را بين عكاسان تقسيم كرديم. قرار بر اين شد تا تيم عكاسان هركدام گوشهاي از اين رويداد را عكاسي كند. بر همين اساس قرار شد تا گروهي در مصلي مستقر شوند و گروهي ديگر در سطح شهر و حتي گروهي در مسيرهاي منتهي به جماران. در ساعتهاي ابتدايي روز غوغايي به پا شده بود كه انگار محشري به پا شده است. البته ساعاتي بعد قرار شد تا من با تيمي از عكاسان خارجي همراه باشم و به عكاسي بپردازم. حتي اين فرصت را نيز يافتم تا با هليكوپتر از بالاي شهر نيز اين سيل خروشان مردمي را عكاسي كنم.ساعات غريبي بود كه ميشد اوج احساسات و قدرشناسي مردم را نسبت به كسي كه از او به عنوان امام خميني(ره) و رهبر خود ياد ميكردند از نزديك ديد و لمس كرد. وقتي اين رويداد نام پرشكوهترين مراسم تشييع جنازه در كل تاريخ را به خود اختصاص داده است، شايد بهترين توصيف در اين زمينه باشد.
البته من پيش از اين رويداد سالها به عنوان عكاس جنگ و دفاع مقدس به فعاليت پرداخته بودم و عكاسي در شرايط بحران را نيز تجربه كرده بودم. مثلا در منطقه جنگي بارها و بارها عكسهايي از دوستانم گرفته بودم كه لحظهاي بعد ديگر مجبور بودم تا عكسهاي زخمي و شهيدشدنشان را نيز ثبت كنم. من به نوعي با اين قضيه كنار آمده بودم اما اين اتفاق، اتفاق عجيبي بود كه براي من باوركردني نبود.
يك عكاس مثلا در در جبهه فرصت فكركردن ندارد. دوست نزديكت تير ميخورد و در همان لحظه كه تو ميخواهي عكس بگيري دشمن نيز در روبرويت است و به سوي تو شليك ميكند. بخواهي فكر كني يا دچار احساسات بشوي تير دوم را دشمن به تو زده است. با اين استدلال به ثبت و ضبط اين رويداد ميپرداختم كه انگار در منطقه جنگي هستم و بايد با تمامي احساسات خودم مقابله كنم. در زمان ارتحال آنقدر احساسات مردمي زياد بود كه در برخي موارد، من نيز درون اين سيل خروشان غرق ميشدم و مانند همه مردم متاثر ميشدم.
يادم ميآيد در آن زمان آرزوي همه عكاسان اين بود كه به طور همزمان در جماران، بهشتزهرا و مصلي حضور داشته باشند. علت آن نيز اين موضوع بود كه همه ميخواستند لحظهاي و سوژهاي را از دست ندهند. برايم جالب است كه بعد از اين همه سال شما براي اولين بار به سراغ من ميآييد و از آن دوران و آن حال و هوا ميپرسيد.
چرا مگر تا به حال كسي در اين مورد به سراغ شما نيامده بود؟
نه! هر سال به بهانههاي مختلف و وقايع مختلف ايران از قبيل جنگ خيلي با من گفتوگو ميشود، اما هميشه برايم اين سوال مطرح بود كه چرا هيچكس به دنبال گفتوگو درباره اين رويداد بزرگ تاريخ معاصر جهان نيست. به نظرم مراسم تشييع جنازه حضرت امام خميني(ره) پرشكوهترين رويدادي بود كه ميتوانست در تاريخ رخ دهد، اما...
عكاسان ايراني برخوردشان در آن زمان با اين رويداد چگونه بود؟
يادم ميآيد با توجه به حجم بالاي ماموريتهاي هوابرد در روز رحلت و خاكسپاري امام خميني(ره) استفاده از هليكوپتر رايج شده بود؛ اما نكتهاي در اين ميان وجود داشت كه آن نيز كمبود هليكوپترها بود. در آن زمان پاركينگي كه اكنون در حاشيه ميدان آرژانتين تهران واقع شده است به عنوان باند هليكوپترها استفاده ميشد. در روز خاكسپاري قرار شد براي عكاسي با گروهي از عكاسان به بهشتزهرا برويم. قرار شد با يك هليكوپتر 214 از ميدان آرژانتين به بهشتزهرا برويم. چندين عكاس سوار يك هليكوپتر شديم تا به سمت بهشتزهرا برويم، اما هليكوپتر تنها حجم خاصي را ميتوانست انتقال دهد و همين امر باعث شد تا خلبان از عكاسان بخواهد كه چند نفري از هليكوپتر پياده شوند اما هيچكس راضي نبود كه از هليكوپتر پياده شود. به هر حال بعد از چند بار درخواست سرانجام با صلواتي از سوي عكاسان خلبان راضي به پرواز شد كه خدا را شكر به سلامت همه به بهشتزهرا رسيديم؛ اما بعدها كه من اطلاعاتم را در مورد اين وسيله پرنده بيشتر شد، ديدم كه ريسك بزرگي را تمام عكاسان و خلبان آن هليكوپتر انجام دادند زيرا دقيقا 2 برابر حجم هليكوپتر آدم درونش قرار گرفته بود.
عكاسان زيادي در آن زمان از كشورهاي مختلف دنيا به ايران آمده بودند. واكنش آنان به اين رويداد چگونه بود؟
غضبانپور: اكنون عكسهاي زيادي از اين اتفاق بزرگ وجود دارد كه هنوز حتي چاپ هم نشدهاند. من خاطرم هست كه در آن زمان عكاسان خارجي زيادي به كشورمان آمده بودند كه هيچكس از سرنوشت عكسهايي كه آنان در آن زمان گرفتند، خبر ندارد
بله، دقيقا همينطور است كه شما ميگوييد. بسياري از بزرگان عكاسي خبري دنيا در آن زمان به ايران آمده بودند تا از اين رويداد عكاسي كنند. خيلي از بزرگان عكاسي جهان كه اكنون صاحب آژانسهاي عكاسي معتبري نيز هستند از آن جمله بودند. يكي از آنان «ژان گامي» عكاس مشهور فرانسوي بود كه اكنون فكر ميكنم در آژانس مگنوم براي خودش نام و عنواني جهاني دارد. او در آن زمان براي آژانس ديگري كار ميكرد. يادم ميآيد وقتي در ميدان آرژانتين خواستيم سوار هليكوپتر شويم از او پرسيدم كه آمدي از كي و چي عكاسي كني؟ هرچند اين سوال متداولي در ميان عكاسان خبري است كه قبل از هر رويداد خبري از همديگر ميكنند تا مثلا از ديدگاه همديگر باخبر شوند، اما اين عكاس در آن روز با نگاهي استعارهگونه اين سوال را طوري پاسخ گفت كه هنوز كه هنوز است از خاطرم پاك نشده است. او در پاسخ به اين سوال گفت: چشمهاي من امروز همچون لنزهاي وايدي هستند كه نميخواهم حتي يك فريم نيز از دست بدهم. ميگفت: روبه روي چشمهايم اين لنز وايد را قرار دادهام تا آنها از همه چيز عكاسي كنند؛ از آدمها، از احساسات و همه آن چيزهايي كه بايد با خودم به كشور خودم ببرم و ادامه داد: 360 درجه چشمانم مانند يك لنز فيش آي( چشم ماهي) قرار است از همه چيز و همه كس تصويربرداري كنند.
اين موضوع براي همه عكاسان موضوعي متفاوت از تمامي رويدادهاي مختلف كه تا پيش از آن عكاسي كرده بودند معرفي شده بود. همه تحت تاثير اين رويداد قرار گرفته بودند؛ چه عكاسان ايراني و چه عكاسان خارجي كه براي پوشش اين رويداد مهم به ايران آمده بودند. علي فريدوني، عكاس خوب كشورمان عكس زيبايي دارد كه بسيار حال و هواي عجيبي دارد. در اين عكس او مردمي را به تصوير كشيده است كه در آن زمان از تپههاي عباسآباد به سمت مصلي در حال حركت هستند. مردم در اين عكس مثل موجهاي آبي هستند كه در آستانه يك دريا قرار گرفتهاند. روزهاي عجيبي بود كه متاسفانه كمــــتر در مـورد آن حرف زده شده است. به نظرم عكاسان اين رويداد حرف هاي ناگفته بسياري دارند كه شنيدنش مطمئنا خالي از لطف نيست.
همه مردم ساعتهاي عجيبي را پشت سر ميگذاشتند. هر كسي به نوعي عزادار اين عزاي بزرگ بود. آنقدر اين موضوع در ميان عكاسان بازخوردهاي مختلف داشت كه هر يك به شيوه خود به دنبال اداي دين در اين زمينه بودند.
با من موافقيد كه عكسهاي ارتحال حضرت امام خميني(ره) آن طور كه بايد و شايد مورد پژوهش قرار نگرفته است؟
بله. ببينيد اكنون عكسهاي زيادي از اين اتفاق بزرگ وجود دارد كه هنوز حتي چاپ هم نشدهاند. من خاطرم هست كه در آن زمان عكاسان خارجي زيادي به كشورمان آمده بودند كه هيچكس از سرنوشت عكسهايي كه آنان در آن زمان گرفتند خبر ندارد. يادم ميآيد بخش محدودي از عكسهايي را كه ما در آن زمان گرفتيم در نمايشگاهي كوچك در چهلمين روز درگذشت امام خميني(ره) در نمايشگاهي به نمايش گذاشته شد و ديگر هيچكس نه سراغي از آن عكسها گرفت و نه عكاساني كه در آن روزها به ثبت اين رويداد پرداخته بودند.
عكس خوب قطعا در آن زمان زياد گرفته شد. حتي مردم عادي هم عكسهاي زيادي از اين رويداد گرفتند كه هيچكس حتي از آن عكسها خبر ندارد. اي كاش اين عكسها همه در جايي جمع شوند و در قالب يك مجموعه كامل مورد پژوهش و بررسي قرار بگيرد. انتشارات سروش در همان ايام مجموعهاي محدود از عكسهاي امام چاپ كرد كه عكسهاي ارتحال امام هم بخشي از آن بود، اما هيچكس از بيشمار عكسهاي عكاسان خارجي كه با زاويه ديد خودشان عكس گرفته بودند خبر ندارد. به نظرم بايد همه اين عكسها پژوهشي علمي شود و حتي عكسهاي عكاسان ايراني با عكسهاي عكاسان خارجي مورد مقايسه قرار بگيرند.
آيا از عكس خاصي شما خاطرهاي هم داريد؟
بله، يكي از عكسهاي ارتحال امام خميني(ره) در همان سالها با چاپ در نشريات مختلف دنيا سر و صداي زيادي به پا كرد. يادم ميآيد هنوز مراسم تدفين امام خميني(ره) به پايان نرسيده بود كه عكسي از پيكر امام خميني(ره) كه از تابوت بيرون آمده و روي دست مردم در حال حركت است از عكاس ناشناسي در مطبوعات غربي با تيراژ زياد به چاپ رسيد. حتي اين عكس جايزه هم براي عكاس خود به ارمغان آورد ولي فكر ميكنم هرگز به دست عكاسش نرسيد چون ناشناس بود. نكته قابل توجه در حاشيه چاپ اين عكس در رسانههاي غربي تيتري بود كه براي آن انتخاب شده بود. مجله پرمخاطب تايم زير اين عكس نوشته بود: مسيح بر روي دستان مردم. يادم ميآيد در همان زمان وقتي از خبرنگاران خارجي در مورد اين عكس ميپرسيدم همگي از استفاده زيباي تيتر و عكس در كنار هم سخن ميگفتند. عكس يك تصوير استثنايي بود كه البته در ايران بازخورد خوبي نداشت. حتي در همان زمان خيليها به دنبال اين بودند كه بببيند چه كسي اين عكس را گرفته تا حتي با او برخورد كنند.اما به نظر من اين عكس نمونه بارز رابطه عاشقانه مردمي بود كه به امام خميني(ره) خودشان عشق ميورزيدند. پيكر امام خميني(ره) روي دست مردم آنچنان صميمي و مهربانانه قرار گرفته بود كه حرفهاي ناگفته زيادي را در دل خويش پنهان داشت. هرچند ازدحام جمعيت باعث شده بود كه قسمتي از كفن مطهر امام خميني(ره) پاره شود اما باز چهره معصوم امام خميني(ره) بر روي دست مردم صحنهاي ديدني به وجود آورده بود. اكنون كه در مورد آن عكس خوب فكر ميكنم، تصور ميكنم كه بايد عكاس آن عكس مشخص شود و حتي مورد تقدير قرار گيرد.
عكاسي در چنين شرايط خاصي سخت نيست؟منظورم اين است كه مقابله با احساسات شخصي و صرفا قرار گرفتن در جايگاه يك عكاس براي ثبت اين رويداد مشكل نيست؟
زبان عكاسي اينچنين است كه اتفاقات در كسري از ثانيه رخ ميدهد. در همان زمان مثلا من ميترسيدم كه مبادا صحنهاي را از دست بدهم و نتوانم صحنهاي خاص را عكاسي كنم. ازدحام جمعيت آنقدر بالا بود كه يكي تو را هل ميداد و ديگري ميخواست به سرعت از كنار تو عبور كند. در آن زمان به واسطه وجود دوربينهاي آنالوگ كه فيلمهايشان نگاتيو بودند، عكاسي بسيار مشكلتر از آن چيزي بود كه اكنون به واسطه وجود دوربينهاي ديجيتال بسيار آسان شده است. عكاسان همه از اين موضوع ميترسيدند كه مبادا فيلم دوربينهايشان تمام شود. فيلم عكاسي حرفهاي در آن ايام به طور عجيبي كمياب شده بود و با توجه به تمام شرايطي كه در بالا ذكر كردم يك عكاس خوب هم بايد از موقعيتهاي مختلف عكس ميگرفت و هم آن عكس به بهترين نحو از نظر تكنيكي گرفته ميشد. حساب كنيد كه ما مجبور بوديم در آن شلوغي و ازدحام فقط شاتر بزنيم و پشت سر هم عكس بگيريم تا شايد اگر لحظهاي را از دست داديم لحظهاي ديگر در دوربينمان ثبت شود يا آن كه در آن زمان فيلمهاي عكاسي با حساسيت بالادر شهر كم شده بود. عكاسان ميخواستند كه از مراسمهاي مختلفي كه در شب در محل خاكسپاري امام خميني(ره) توسط مردم صورت ميگرفت عكاسي كنند و اين امر نيازمند فيلمهايي با حساسيت بالا بود.
خبرنگاران و عكاسان خارجي در آن زمان به نوعي وضعيتشان بدتر از ما بود. زيرا هم ميخواستند تمام مراسم را به نوعي پوشش دهند و هم وظيفه ارسال و مخابره اخبار را بر عهده داشتند. شما حساب كنيد با وضعيت آن زمان ارسال عكس و خبر آنها چطور ميتوانستند از اين مهم فائق آيند. زيرا براي يك عكاس مستند اجتماعي كمتر اتفاق ميافتد كه در چنين رويدادي به اين اهميت حضور يابد.
من بارها گفتهام عكاسي مستند اجتماعي نوعي عكاسي كلاسيك از اوضاع و احوال جامعه است كه حتي ميتواند بدون وجود انسان و تنها با ردپايي از او به تصوير كشيده شود. عكس مستند اجتماعي مانند ادبيات و نقاشي كلاسيك است كه بايد اساس آن رعايت شود وگرنه تنها يك تصوير است و حرفي براي گفتن ندارد. اما حيف كه تمام آن عكسها به هيچ نحو آن طوركه شايستهشان بود به نمايش در نيامد و اكنون شايد ميليونها فريم عكس از اين مراسم باشكوه تاريخي در آتليههاي شخصي و غير شخصي خاك ميخورد.
|