پيامک شيطاني!
خراسان , چهارشنبه 18 آبان 1390 - ساعت 21:32

من شانس آوردم چون پليس با توجه به اظهارات يکي از همسايگان، متهم اصلي پرونده را شناسايي و دستگير کرد اما اگر او به دام نمي افتاد معلوم نبود چند روز بايد آب خنک مي خوردم تا واقعيت روشن شود.

 

نويسنده: هموطن آنلاین_ نگاه زيرچشمي و معناداري داشت و با لبخند مرموزانه اش قلبم را به تپش انداخته بود. من با عجله، کارهاي اين زن جوان را راه انداختم و او وقتي که مي خواست از اتاقم بيرون برود براي تشکر جلو آمد ولي هم چنان به چشمانم خيره شده بود و شمرده شمرده حرف مي زد. در آن لحظه که اي کاش لال مي شدم و حرف نمي زدم سر صحبت را با اين زن غريبه باز کردم و از او پرسيدم چرا با همسرتان براي انجام کارهاي خود به اين شرکت مراجعه نکرده ايد؟
زن جوان آهي کشيد و در پاسخ به اين سوالم گفت: مطلقه هستم و از ۲ سال قبل به تنهايي زندگي مي کنم. با شنيدن اين حرف به او گفتم شماره تلفنم را داشته باشيد و هر موقع کاري پيش آمد تماس بگيريد. او بلافاصله شماره تلفن خودش را روي تکه کاغذي نوشت و به دستم داد و خيلي آرام گفت: منتظر تماستان هستم.
مرد جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: من آن روز بعدازظهر مثل هميشه با بي توجهي و رفتار سرد همسرم روبه رو شدم و چون شريک زندگي ام با بهانه گيري هاي بچه گانه اش اعصابم را خط خطي کرده بود از خانه بيرون زدم تا کمي قدم بزنم. در حال پياده روي خودم را لعن و نفرين مي کردم که چرا در انتخاب همسر دقت نکرده ام و... افکارم حسابي به هم ريخته بود که تلفن همراهم زنگ خورد. گوشي را جواب دادم و همان خانم جواني که آن روز صبح در محل کارم با هم آشنا شده بوديم با صدايي دلنشين سلام کرد و چند دقيقه اي با هم صحبت کرديم. به اين ترتيب بود که ارتباط عاطفي بين ما برقرار شد و بدون آن که درباره عواقب اين کار اشتباه فکر بکنم هر روز به او زنگ مي زدم و از حال همديگر جويا مي شديم. مدتي گذشت و من با وجود آن که از کرده خود پشيمان شده بودم اما همچنان از طريق پيامک و تماس تلفني با اين زن رابطه داشتم.
او ديروز غروب برايم پيامک عاشقانه اي فرستاد و من نيز پاسخ پيامکش را دادم و چون همراه همسرم عازم ميهماني بوديم گوشي تلفن همراهم را خاموش کردم.
اتفاقا آخر شب که به خانه برگشتم يادم رفت گوشي را روشن کنم و امروز صبح در محل کارم به محض آن که گوشي را روشن کردم تلفنم زنگ خورد و فردي که خود را افسر پليس معرفي مي کرد نشاني ام را پرسيد و او چند دقيقه بعد در محل حاضر شد و من دستگير شدم.
هنوز نمي دانستم چه اتفاقي افتاده است اما وقتي تحت بازجويي هاي پليسي قرار گرفتم فهميدم که آن زن جوان شب قبل به قتل رسيده است و من که بر طبق شواهد و ادله موجود آخرين فردي بودم که با او ارتباط تلفني داشته ام به عنوان مظنون به قتل دستگير شده ام.
در آن شرايط لکنت زبان گرفته بودم و نمي توانستم حرف بزنم فقط دعا مي کردم پليس حقيقت پرونده را هر چه سريع تر کشف کند.
من شانس آوردم چون پليس با توجه به اظهارات يکي از همسايگان، متهم اصلي پرونده را شناسايي و دستگير کرد اما اگر او به دام نمي افتاد معلوم نبود چند روز بايد آب خنک مي خوردم تا واقعيت روشن شود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news176830.html