هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ دخترک در حالي که گريه مي کرد به سختي خودش را به خانه رساند. او جلوي خانه با مادرش روبه رو شد و ناله کنان خود را به آغوش مادر انداخت.
وضعيت نگران کننده دختر ۸ ساله با توجه به واقعيت تلخي که براي مادرش روشن شده بود باعث شد زن جوان بلافاصله با شوهرش تماس بگيرد و دقايقي بعد پدر آيدا نيز سراسيمه خود را به خانه رساند.
زوج جوان فرزند خود را با عجله و دلهره به يکي از مراکز درماني مشهد رساندند و دخترک تحت مراقبت هاي ويژه پزشکي قرار گرفت.
با گزارش اين موضوع به فوريت هاي پليسي ۱۱۰ و هماهنگي هاي به عمل آمده از طريق شبکه بي سيم مرکز فرمانده و کنترل پليس، يکي از تيم هاي گشتي پليس مشهد مأموريت يافت براي بررسي موضوع به مرکز درماني اعزام شود.
مادر آيدا در گفت وگو با افسر پليس در حالي که خود را سرزنش مي کرد با حسرت و اندوه بسيار زياد و صدايي بغض آلود گفت: راستش را بخواهيد من هميشه فکر مي کردم اگر در اين باره چيزي به بچه ام بگويم موجب ترس و استرس او مي شود.
زن جوان اشک هايش را پاک کرد و درباره مشکل به وجود آمده افزود: خانه ما در منطقه اي خلوت و تقريبا حاشيه شهر است و من يک دختر و يک پسر کوچک دارم. امروز دخترم در برگشت از مدرسه کمي تأخير داشت و من که خيلي دلواپس شده بودم از خانه بيرون آمدم و سر کوچه منتظرش ماندم. دلشوره عجيبي داشتم و نمي دانستم چکار کنم تا اين که پس از گذشت حدود ۳۵ دقيقه تأخير دخترم با آن وضعيت نگران کننده آمد. چون حالش خيلي خراب بود بچه را به داخل خانه بردم و يک ليوان آب قند به او خوراندم تا کمي آرام بگيرد. آيدا در حالي که از ترس لکنت زبان گرفته بود برايم تعريف کرد که در راه بازگشت از مدرسه، مردي غريبه به بهانه پرسيدن آدرس به او نزديک شده است و با اين حيله که کوچه مورد نظر را نشانش بدهد دخترم را سوار موتور سه چرخه خود کرده است. اين آدم گرگ صفت و پست فطرت پس از انتقال فرزندم به يکي از خرابه هاي نزديک محل، متأسفانه کودک معصوم را مورد آزار و اذيت قرار داده است. وقتي از زبان دخترم شنيدم چه بلاي بزرگي به سرمان آمده است دنيا روي سرم خراب شد و قلبم داشت از کار مي افتاد.
دوست داشتم همان لحظه مي مردم و اين حرف ها را از زبان دختر نازنينم نمي شنيدم. خيلي زود موضوع را به شوهرم اطلاع داديم و آيدا را به نزديک ترين مرکز درماني رسانديم. |