هموطن آنلاین_ غلامرضا تديني راد _ يک عمر زجر کشيدم و خون دل خوردم تا عزيز دلم را بزرگ کنم و آرزو داشتم او را در لباس عروسي ببينم، اما افسوس که امروز دختر ۱۸ ساله ام را با کفن سفيد به آغوش خاک سرد سپردم و لباس عزا به تن کردم. نمي دانم چرا چنين سرنوشتي براي من و دخترم رقم خورد و ما هيچ خيري از زندگي مان نديديم. ضجه هاي غريبانه مادر مصيبت ديده کارکنان کلانتري کاظم آباد و مراجعان اين کلانتري را متاثر کرد.
در اين لحظه کارشناس اجتماعي پليس، زن ۳۴ ساله را به دايره مشاوره و مددکاري اجتماعي کلانتري دعوت کرد.
او با ناله درهم شکسته اي که پس از ساليان سال از آتشفشان دلتنگي هايش مي خروشيد و صخره هاي سکوت را ذوب مي کرد، افزود: تازه ديپلم گرفته بودم که با پسر جواني آشنا شدم و با هم ازدواج کرديم. شوهرم برخلاف وعده هاي قشنگي که قبل از ازدواج داده بود از روز اول زندگيمان ثابت کرد که آدم بي مسئوليت، رفيق باز و خوشگذراني است. اوايل همه مي گفتند اگر زودتر بچه دار شويد اوضاع بهتر خواهد شد ولي تولد فرزندمان هيچ تغييري در او به وجود نياورد. متاسفانه همسرم پس از ۸ سال زندگي مشترک و با وجود اين که دخترمان ۶ ساله شده بود دنبال هوس هاي خودش رفت و با دختر جواني ازدواج کرد و از آن به بعد هيچ نفقه ا ي به من پرداخت نکرد.
در چنين شرايطي واقعا ادامه زندگي با چنين فرد بي معرفتي برايم غيرقابل تحمل بود و با بر عهده گرفتن حضانت فرزندم از او جدا شدم.
من با کارگري در خانه هاي مردم سعي و تلاش خودم را به کار بستم تا دخترم در زندگي کمبودي احساس نکند.
اما «نيره» هميشه درباره پدرش و اين که چرا با ما چنين برخوردي کرده است سوال مي کرد و هيچ پاسخي نمي توانست مسئله ابهام آميز زندگي اش را حل کند.
زن جوان افزود: هر روز که مي گذشت دخترم دچار افسردگي بيشتري مي شد تا اين که حدود ۲ ماه قبل فهميدم او با پسر جواني آشنا شده است و آن ها با هم ارتباط تلفني دارند. چون خودم از دوران جواني ام خاطره خوبي نداشتم برخورد بسيار تندي با نيره کردم.
اما او همچنان به رابطه خود با آن پسر ادامه داد و مي گفت علاقه و احساس وابستگي بين او و پسر مورد علاقه اش واقعي است و اين پسر با بقيه فرق مي کند.
نمي دانستم چگونه دخترم را متقاعد کنم که روابطي در اين سطح هيجاني و احساسي است و اگر واقعا قصد ازدواج دارد بايد خانواده اين پسر به طور رسمي براي خواستگاري اقدام کنند.
نيره هم به حرف هايم گوش نمي داد و معتقد بود که يک شوهر مهربان جاي خالي پدر بي وفايش را براي او پر مي کند.
اما دخترم خيلي زود پي به اشتباه خودش برد چون پسر مورد علاقه اش با چند دختر ديگر نيز رابطه دارد و حرف هايش دروغ است.
او با نااميدي و اضطرابي که داشت متاسفانه در خانه دست به خودکشي زد و من وقتي بالاي سرش رسيدم که بدنش سرد شده بود و چند ساعت از مرگش مي گذشت. |