هموطن آنلاین_ زينب مرتضاييفرد _ عليرضا قرباني يكي از خوانندگان جوان و موفق موسيقي سنتي كشورمان است كه تاكنون آثار ماندگاري خلق كرده است.
او تاكنون آلبومهاي موسيقي «خشت و خاك»، « فصل باران»، «سوگواران خموش»، «روی در آفتاب»، «رسوای زمانه»، «سرو روان»، «سمفونی مولانا»، «قاف عشق» و بتازگي «بر سماع تنبور» را با آهنگسازی پورناظریها منتشر كرده است.
جام جم; نسل جوان كه شايد هر از گاهي ممكن است از موسيقي سنتي فاصله بگيرند، با اجراهاي خوب او در اركستر موسیقی ملي آشنا هستند و تيتراژهاي تلويزيوني كه اجرا كرده را نيز دوست دارند. قرباني به واسطه كنسرت هايي كه دارد زمان زيادي را خارج از كشور مي گذراند اما آنگونه كه خودش مي گويد هميشه دلتنگ ايران مي شود و كشورش را با هيچ جاي دنيا عوض نمي كند.
بهرغم همه انتقاداتي كه درباره بازخوانيهايش شده است ميگويد به اين كار خود ادامه خواهد داد ، زيرا بازخواني يكي از نيازهاي موسيقي است كه ديگر كشورها اهميت آن را دريافته اند و به آن مي پردازند .
درباره بازخوانيهايش و همچنين كنسرتهايي كه خارج از كشور برگزار كرده است، با او به گفت و گو نشستيم.
بخش عمدهاي از كنسرتهاي شما در خارج از كشور برگزار ميشود. مخاطب اين كنسرتها چه كساني هستند؟
كنسرتهاي خارج از كشور به دو شكل برگزار ميشود؛ شكل اول اين است كه ايرانيان مقيم ديگر كشورها درخواست برگزاري كنسرتي را دارند. شكل دوم هم در جشنوارههاست كه به دعوت برگزاركنندگان در آنها حضور پيدا ميكنم. در شكل اول كه مخاطبان مشخص هستند، در شكل دوم برنامهها كساني به جشنوارهها میآیند كه اغلب قریب به اتفاق آنها غیر ایرانیان هستند.
اغلب افرادي كه در جشنوارههاي موسيقي جهاني حضور پيدا ميكنند، زبان فارسي بلد نيستند. چگونه با اجراهاي شما ارتباط برقرار ميكنند؟
بخشي از يك اجراي موسيقي شعر است و اغلب اين مخاطبان زبان فارسي بلد نيستند، اما با اين حال در پايان بسياري از اجراها حاضران موسيقي ايراني را يك موسيقي جدي ميدانند. برخي نيز آمدهاند و به من گفتهاند كه موسيقي ايراني برايشان داراي حال و هوايي معنوي است.
در يكي از كنسرتهايم يكي از حاضران به من گفت موسيقي ايراني طوري است كه آدم احساس ميكند، روي ابرها پرواز ميكند و احساس سبكي به انسان ميدهد.
با وجودي كه مردم كشور خودمان هم گاهي با موسيقي سنتي ارتباط نميگيرند، افراد ديگر كشورها چگونه با موسيقي ايران ارتباط ميگيرند؟ آيا ميتوانيم بگوييم اين افراد مخاطبان حرفهاي موسيقي هستند؟
تقريبا. چون اين افراد كساني هستند كه در جشنوارههاي موسيقي شركت ميكنند و از شنيدن موسيقي ديگر كشورها لذت ميبرند بنابراين اگر نخواهيم آنها را مخاطب حرفهاي موسيقي هم بدانيم ميتوانيم بگوييم علاقهمندان پر و پا قرص موسيقي هستند. به طور مثال در كشوري مانند فرانسه كه در 10 سال بيش از چند هزار جشنواره موسيقي برگزار ميكند محلي براي حضور اين افراد است.
اين برنامهها تا چه ميزان راه را براي جهانيشدن موسيقي باز ميكند؟
در كنسرتهايي كه توسط ايرانيان برگزار ميشود مهم ترين محور مسائل اقتصادي است؛ چه براي برگزاركننده و چه كنسرت دهنده. معمولا بازخورد فرهنگي ندارد. اما وقتي گروههاي معروف كشورهاي ديگر هستند و مثلا 2 خواننده ايراني هم حضور پيدا ميكنند اين خود باعث معرفي موسيقي ايراني ميشود. غالبا بيشترين تاثير و تبادل فرهنگيهاي عرصه موسيقي ميان كشورها در همين جشنوارهها انجام ميشود.
به نظر شما موسيقي ايراني چگونه ميتواند مسير جهاني شدن را طي كند؟
وقتي موسيقي ايراني در داخل ایران بخوبی شناخته نميشود، جهاني شدن سوال اشتباهي است. ما پيشپا افتادهترين موانع را در طرح موسيقي در كشور داريم و هنوز در فضاي داخل كشور براي توليد، اجرا و ارتباط با مخاطب دچار معضل هستيم. وقتي هنوز در اولين مراحل ماندهايم و مشكلاتمان حل نشده است، چگونه ميخواهيم جهاني شويم؟
ما در رفع اولين نيازهاي موسيقي ناتوان هستيم. چارچوب و مسير مشخصي نداريم كه بدانيم چه كاري بايد انجام شود و چه كاري انجام نشود. كنسرت لغو ميشود و كسي جواب نميدهد! اين مشكلات سالهاست كه بر فضاي موسيقي كشور حاكم است و تا به امروز راه حل مناسبی برایش بهوجود نیامده است.
موسيقي به عنوان هنر اول دنيای مدرن شكل گرفته و افراد موفق در این عرصه همه جا مطرح هستند، اما در كشور ما از كار جدي حمايت نميشود و بعضا از كارهاي عجيب و غريب و شاید نه چندان با كیفیت حمايت ميشود.
ارتباطتان با رسانههاي خارجي چگونه است؟
ارتباط به چه مفهومي مد نظرتان است؟
گفتوگويي درباره كارهايتان با آنها داريد يا نه؟
قرباني: بسياري از انتقادات از سوي آدمهايي است كه خارج از گود هستند و هيچ فعاليتي ندارند ولي متاسفانه بوي غرض و حسادت از كارهايشان ميآيد و برای هر كاری و در هر كیفیتی، مطلبی برای نكوهش و صرفا انتقاد آن هم انتقاد غیركارشناسانه و غیرمنصفانه در آستین دارند. هميشه قانون كشور ما بر اين است كسي كه با جدیت كار كند و با عشق در مسير خود حركت كند از همه جا بر سرش بلا ميبارد
اگر منظورتان از اين ارتباط در تماس بودن با رسانههاي ايراني خارج از كشور است بايد بگويم نه. وقتي مراجع قانوني كشور اين كار را ممنوع اعلام ميكنند، دليلي براي انجام آن وجود نخواهد داشت.
نهتنها به من بلكه به همه هنرمندان بارها گفته شده كه برخی از رسانههاي ايراني خارج از كشور از نظر مراجع قانوني كشور مقبوليت ندارد، من طبق قوانين ايران زندگي ميكنم و هر چه به عنوان قانون اعلام شود رعايت ميكنم، اما در بخش رسانههاي خارجي يكي از خوانندگان ايراني هستم كه بيشترين ميزان ارتباط را با رسانههاي ديگر كشورها دارم البته دليل اين موضوع شركت من در جشنوارههاست. به تبع همين ارتباطات با روزنامهها و مجلههاي برخی از كشورها ارتباط خوبي دارم.
آلبوم رسواي زمانه كه با صداي شما منتشر شد، منتقدان گفتند ديگر زمان خواندن آهنگهاي قديمي گذشته و از آنها استقبالي نميشود. تا جايي كه ميدانم شما پاسخي به اين موضوع نداديد. چرا؟
خود شما به عنوان يك جوان اين آلبوم را شنيديد؟
بله.
آن را دوست داشتيد يا نه؟
بله. زنگ موبايلم يكي از همين آهنگهاست.
تاكنون پاسخي به اين حرفها ندادهام، اما همين موضوع ميتواند پاسخي باشد براي اين افراد كه نسل جوان با «رسواي زمانه» ارتباط گرفتند، ميزان پخش اين آثار از راديو و تلويزيون هم مبين اين موضوع است. فروش خوب آلبوم هم گفتههايم را تصديق ميكند. اين آلبوم از چند سال پيش تاكنون هنوز هم جزو آلبومهاي پرفروش است.
برخي منتقدان موسيقي معتقد بودند دليلي براي اين بازخوانيها وجود نداشته است. عدهاي ديگر هم ميگفتند بازخواني بايد از اصل كار بهتر باشد و اين نكته در بازخوانيهاي شما اجرا نشده است. نظر خودتان درباره اين موضوع چيست؟
متاسفانه جامعه منتقدان موسيقي ما حرفهاي نيستند. نهتنها در بخش موسيقي، بلكه در ديگر بخشها نيز با همين مشكل مواجه هستيم. در يك نگاه كلي مشخص است كه نقدنويس و گزارشنويس حرفهاي در زمينه موسيقي به تعداد كافی نداريم. وقتي اين گروه حرفهاي نيستند دليلي براي پاسخگويي به آنها باقي نميماند.
خب پس بگذاريد از شما سوال كنم چرا به سمت بازخواني برخي قطعات موسيقي رفتيد؟ چه نيازي به انجام اين كار ديديد؟
مثل اينكه شما تا درباره اين موضوع پاسخ نگيريد از آن نميگذريد، پس بهتر است از ابتداي مباحثي كه درباره بازخوانيهايم شده، شروع كنم. عدهاي اين موضوع را مطرح كردند كه اصلا نياز به بازخواني هست يا نه؟ اين حرف كاملا اشتباه است، چرا كه بايد ديد هر چيزي در جاي خود چه كاربردي دارد.
آنها كه ميگويند چرا بازخواني انجام ميشود؟ يا سواد و دانش موسيقي ندارند يا احاطه كافي به همه جزئيات ندارند. به اعتقاد من هر چيزي باید در جاي خود و با كيفيت خوب انجام شود.
مگر امروز در دنيا بهتر از اركستر سمفونيك لندن و برلین آلمان داريم؟ اين گروهها مدام آثار باخ، شوپن، بتهوون و موتزارت را اجرا ميكنند. هيچ كس هم به آنها نميگويد چرا اين آثار را اجرا ميكنيد، چرا كه بخوبي ميدانند آثار كلاسيك نياز به ساخت و اجراي دوباره دارد تا در ميان نسل جوان به حيات خود ادامه دهد.
از قديم و همين امروز بزرگترين و نامدارترين اساتيد موسيقي آثار عارف و شيدا را خواندهاند و مدام هم مورد تشويق قرار گرفتهاند. همه مخالفتها بر سر اين موضوع است كه من آثار آهنگسازاني را خواندهام كه امروز در قيد حيات هستند. متاسفانه فرهنگ مرده پرستی و تنگ نظری در بسیاری از افراد به وضوح دیده میشود.
در موسيقي هم مردهپرستي داريم؟
شك نكنيد، در موسيقي هم مردهپرستي داريم. مثلا آقاي «الف» تا چند سال پيش كه زنده بود هيچكس در كنسرتش هم شركت نميكرد، درگيريهاي رسانهاي زيادي هم با ديگر هنرمندان داشت، اما حالا اسطوره شده، چون چند سالي است كه دستش از دنیا كوتاه شده است!
از بحث بازخوانيها دور نشويم. داشتيد درباره لزوم بازخواني در موسيقي صحبت ميكرديد.
بله. موسيقيهاي قديمي ما بايد با يك تنظيم خوب بازخواني شوند تا همنسلان شما هم آنها را بشنوند. البته به شرط اينكه آهنگساز به كار خود اشراف داشته باشد و ساير شروط مورد نياز براي يك بازخواني را رعايت كند.
اين شروط چيست؟
اول بايد ديد لزومي به بازسازي يك اثر هست يا نه. به طور مثال آثاري چون «اي ايران» و «مرغ سحر» بارها بازخواني شده است، بنابراين لزومي به اجراي دوباره آنها نيست، اما برخي قطعات هنوز بازخوانی نشده و قطعا بسیاری از جوانان آن قطعات را نشنیدهاند و به نظرم نياز به اين بازخواني دارند. بسياري از كارهاي گذشتگان مانند آثار مرحوم محجوبی، خالقی، زرینپنجه و تجويدي كه جزو آثار ماندگار موسيقي ايراني است، نياز به بازخواني دارد.
قرباني: با همه مشكلات و موانعي كه در كشورمان برسر راه موسيقي است زندگي در ايران ترجيح من است، شايد باورتان نشود وقتي كه ايران نيستم مدام دلتنگ قدم زدن در همين كوچه و خيابانها هستم. به هيچ وجه از ايران نميروم. چون بخوبي ميدانم اگر بروم تمام ميشوم
تيتراژ سريال تلويزيوني «كيف انگليسي» هم يك كار بازخواني است كه ملودياش را مرحوم عباس شاپوري ساخته بود و استاد فرهاد فخرالديني با زيركي و توانمندي كامل و دانش خود به بهترين نحو از اين ملودي استفاده و كار را به شكلي اجرا كرد كه هيچ ايرادي بر آن وارد نيست. فكر نميكنم كسي بتواند به آن ايرادي بگيرد. پس بازخواني میتواند يكي از نيازهاي موسيقي باشد، به شرط اينكه اجراكنندگان حداقل استانداردها را داشته باشند و كار را در سطح پايينتري اجرا نكنند و از نظر اركسترال و آهنگ منظم پيش بروند.
انتقاداتي كه به شما وارد شده را ناشي از چه ميدانيد؟
بسياري از انتقادات از سوي آدمهايي است كه خارج از گود هستند و هيچ فعاليتي ندارند، ولي متاسفانه بوي غرض و حسادت از كارهايشان ميآيد و برای هر كاری و در هر كیفیتی، مطلبی برای نكوهش و صرفا انتقاد، آن هم انتقاد غیركارشناسانه و غیرمنصفانه در آستین دارند.
هميشه رسم كشور ما بر اين است كسي كه با جدیت كار كند و با عشق در مسير خود حركت كند از همه جا بر سرش بلا ميبارد. وقتي تصميم به حركت درست گرفتي خود به خود موانع ايجاد ميشود، حالا چه با غرض و چه بيغرض.
باز هم به بازخوانيهايتان ادامه ميدهيد؟
شك نكنيد كه اين كار را ادامه ميدهم. نهتنها آثار اساتيدي كه 60 ـ50 سال گذشته خوانده شده كه حتي به سراغ قديميترها از جمله شيدا و عارف نيز ميروم.
در بخشي از صحبتهايتان درباره حرفهاي نبودن منتقدان و گزارشنويسان موسيقي صحبت كرديد و حتي در نگاهي گستردهتر گفتيد تعداد منتقدان حرفهاي در جامعه ما كم است. كمي درباره اين موضوعتوضيح دهيد.
وقتي رسانهها به سمت مسائلي ميروند كه فقط براي مردم جذابيت داشته باشد و تيراژ فروش را بالا ببرد، به جايي ميرسيم كه بايد گفت منتقد و گزارشنويس حرفهاي به قدر كافی نداريم! در حال حاضر كمتر روزنامه و مجلهاي را ديدهام كه نقد منصفانه كند، رسانهها اغلب به مسائل پيشپا افتاده ميپردازند و به همين دليل منتقداني كه حرفهايتر هستند فضاي كمتري براي حضور خواهند داشت.
پس همه گناه را به گردن رسانهها مياندازيد؟
شكي ندارم كه همين طور است. البته برخی از رسانهها كه معمولا هم غیرحرفهای هستند. برايتان يك مثال ميزنم. 3 ـ 2 سال پيش در يك جشنواره موسيقي در تونس به نام موسيقات 2 فعال نامدار موسيقي ايراني دعوت شدند. همين موضوع صبح روز بعد تيتر روزنامهها شد و چه آب و تابي به ماجرا دادند كه اين جشنواره چنين و چنان است. من 2 بار پيش از اين افراد به همان جشنواره دعوت شده بودم، اما هيچ رسانهاي حرفي دربارهاش نزده بود. ميدانيد بسیاری از رسانهها دنبال اصل موضوع نيستند، فقط دنبال خبر و اسامی تیراژساز هستند!
متاسفانه برخی رسانهها به دنبال چيزهاي بيمحتوايي هستند كه بتوانند با آن سر و صدا كنند، مثلا در انعكاس اخبار به آنچه روي ميدهد توجهي ندارند و بيشتر درگير اين هستند تا به كساني بپردازند كه چهره باشند.
آخرين كاري كه از شما منتشر شده است، چيست؟
آلبوم «بر سماع تنبور» اواسط اسفند منتشر شد كه با آهنگسازي آقایان پورناظريها بود كه در قالب تنبورنوازي است.
بازخوانيهايتان هنوز هم ادامه دارد؟
بله. در حال بازخواني كارهايي از مرحوم علي تجويدي هستم. نيمي از اين آلبوم كارهاي جديد استاد و نيمي بازخواني آثار گذشته مرحوم تجويدي است كه بخشي از آنها آثار ايشان قبل از انقلاب و بخشي هم آثار بعد از پيروزي انقلاب است.
بگذاريد سوال پاياني را درباره موضوعي جز موسيقي بپرسم. شما بيشتر ايام سال را ايران نيستيد و در كنسرتها و جشنوارههاي كشورهاي خارجي به سر ميبريد. تا بهحالبهفكر اقامت در خارج از ايران افتادهايد؟
وقتي يك درخت را از ريشههايش جدا كنند، روزبهروز نحيفتر ميشود. اين حكايت موزيسينهايي است كه از ايران رفته و اغلب بازگشتهاند. چون وقتي رفتند متوجه شدند وقتي از اين خاك جدا شوند ريشههايشان را از دست ميدهند و از بين رفتن ريشه يعني تمام شدن.
دكتر حسين عمومي ميگفت اينجا وقتي حافظ ميخواني مردم ميفهمند يعني چه. بنابراين با همه مشكلات و موانعي كه در كشورمان بر سر راه موسيقي است زندگي در ايران ترجيح من است، شايد باورتان نشود وقتي كه ايران نيستم مدام دلتنگ قدم زدن در همين كوچه و خيابانها هستم. به هيچ وجه از ايران نميروم. چون بخوبي ميدانم اگر بروم تمام ميشوم. |