جابر عناصری پدر تعزیه آکادمیک ایران درگذشت فرهنگ عامه عزادار مرد سپید موی
دوشنبه 30 فروردين 1395 - ساعت 14:13

مهدی نورعلیشاهی/روزنامه نگار : همیشه همینطور بوده است. بزرگان در سکوت می میرند و در سکوت دفن می شوند.شاید آرامش می خواهند حتی پس از مرگ. شاید حتی نمی خواهند خبری از درگذشتشان در میان انبوه خبرهای ریز و درشت و رنگارنگ خبرگزاری ها منتشر شود.

 

درست مثل روز شنبه که خبری کوتاه که فقط در چند سایت خبری خودنمایی کرد:« جابر عناصری پدر تعزیه ایران درگذشت.» جابر عناصری را خیلی ها نمی شناسند . نه خواننده ای است که بعد از مرگش خیابان ها با ازدحام آدمها بسته شود و نه یک سرمایه دار بزرگ که بعد از مرگش خیابانها از ازدحام ماشین ها بند بیاید. نه اشتباه کردم او یک سرمایه دار بزرگ بود اما او خواست تا مراسم دفنش بدور از هرگونه تشریفات ساده تر از معمول برگزار شود. چند نفری آمدند و زیر تابوت را گرفتند و نهایتا.... کل سرمایه اش کتاب های خطی و چاپ سنگی بود که در طول عمرش از گوشه گوشه ایران جمع کرده بود. خوب که فکر می کنم می بینم جابر عناصری اما حقش بیشتر بود. باید بیشترمی شناختیمش و خیابان ها را برای خداحافظی با او بند می آوردیم .باید بیشتر حواسمان به او می بود. درست همان ایامی که دل در گروه کتاب های چاپ سنگی اش در خانه ای کوچک در حوالی میدان ولیعصر اشک می ریخت و البته هیچ کس نمی دانست پیرمرد سپید موی برای چه آمیخته اندوه شده است و جالب تر آنکه همان زمان رسانه ها خبر شهرآورد بزرگ را دهان به دهان نقل می کردند.
جابر عناصری را شاید میتوانستیم گنجینه خاموش فرهنگ عامه ایران بدانیم. پدر تعزیه ایران .پژوهشگر ممتاز عرصه فرهنگ عامه ایران همه و همه عناوینی است که به او نسبت دادند اما خود اعتقاد داشت که استادی ساده است که سالها در گوشه گوشه ایران به تحقیق و گردآوری نسخ فرهنگ عامه پرداخته است. آنهایی که از نزدیک می شناختنش می دانستند که او اهل معامله بود. زندگی اش را می داد تا کتابی خطی داشته باشد. حتی اواخر عمر نیز از این معامله بی نصیب نمانده بود.
قارچ ها و باکتری های میان کتاب هایش مشکلات تنفسی زیادی برایش ایجاد کرده بود. درآمدش صرف نگهداری و مرمت کتاب های تاریخی می شد با یک هدف. مانایی فرهنگ عامه. جلوگیری از ورود فرهنگ های بیگانه البته با شناساندن فرهنگ داخلی .چیزی که شاید بتوان بیماری بزرگ عصرمان دانست.
افسوس با هجمه حجیم فرهنگ بیگانه مطمئنا فرزندانمان سالهای بعد مطمئنا یادی از جابر عناصری نخواهند کرد زیرا همانطور که در زمانش بسیاری گوشهایشان را گرفته بودند تا حرفهایش را نشوند ،گوشهای فرزندان آینده این سرزمین با نواهای فرهنگ دیگری پر خواهد شد. جابر عناصری اما می خواست این اتفاق نیفتد. حتی پیشنهاد داده بود که موزه کتابخانه ای هم از آثار خطی اش در محل خانه اش ایجاد شود.اما متولیان امر در شهرداری تهران گویا کارهای مهمتری داشتند.سالها در کشاکش آمدن ها و رفتن ها سپری شد تا روز شنبه که دیگر استاد همیشه مهربان دانشگاه برای همیشه رفت.
شاید این متن باید اینگونه تمام شود. یادم می آید همیشه استادم جابر عناصری روزی خاطره ای از دوران تحصیلات تکمیلی اش در انگلیس برایم تعریف کرد. درست زمانی که دانشجو بود و زندگی دانشجویی با درآمد مالی بسیار پایین امان از او بریده بود.
روزی اما نسخه ای از برگه های تعزیه خوانی را در مغازه ای عتیقه فروشی می بیند. شیدای نسخ تعزیه قیمت که می پرسد می بیند که چند برگ نوشته ،معادل است با چندین روز گرسنگی اش. معامله ساده بود. او گرسنگی کشید تا فرهنگ ایرانی به ایران باز گردد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news208271.html