روایت یک پرونده واقعی جنگ با بازی سعید آقاخانی
پنجشنبه 16 مهر 1405 - ساعت 17:03

یک فیلمنامه‌نویس درباره پروژه‌های نمایشی جنگ رمضان گفت: «نام این اتفاق واکنش سریع هنری بود» و هر اپیزود تنها چهار، پنج روز زمان تولید داشت؛ زمانی که حتی برای یک فیلم کوتاه هم بسیار کم است. با وجود محدودیت زمان و هزینه، «احساس می‌کردیم نسبت به این اتفاق دِینی داریم و باید کاری انجام دهیم» و هرکسی با زاویه دید خودش وارد این مسیر شد.

 

اپیزود «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» از یک پرونده واقعی در روزهای جنگ شکل گرفته است؛ این اپیزود با بازی سعید آقاخانی روایتی است که به گفته نویسنده آن، از یک سو با آسیب و خشم یک خانواده و از سوی دیگر با ناآگاهی و هیجان فردی گره می‌خورد که دست به اقدامی پرهزینه می‌زند.
محمدمهدی عزیزمحمدی، فیلمنامه‌نویس این اپیزود از فصل دوم مجموعه نمایشی «سرو، سپید، سرخ»، در گفت‌وگو با ایسنا درباره بازسازی یک روایت واقعی معتقد است که در تبدیل یک واقعیت به درام، می‌توان شخصیت‌پردازی و جزئیات دراماتیک را به قصه افزود، اما نباید به هسته معنایی و واقعیت ماجرا دست زد.
عزیزمحمدی درباره شکل‌گیری ایده «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» گفت: «این ایده از یک اتفاق واقعی در همان دوره جنگ رمضان شکل گرفت. در جریان بررسی پرونده‌های آن دوره، با ماجرای مردی مواجه شدم که پس از آسیب دیدن خانواده‌اش در جریان بمباران، در پی زنی رفت که از پنجره خانه‌اش فیلم گرفته و تصاویر آن را منتشر کرده بود. او پس از پیدا کردن این زن، تلاش کرد تا خودش از او انتقام بگیرد. در واقعیت، ماجرا خیلی زودتر از آنچه در نسخه نمایشی می‌بینیم به پایان رسید و پلیس نیز در مدت کوتاهی مرد را دستگیر کرد. من برای تبدیل این اتفاق واقعی به درام، بخش‌هایی از ماجرا را دراماتیک کردم، اما اصل پرونده واقعی بود.»
این فیلمنامه‌نویس ادامه داد: «برایم خیلی جالب بود که فردی خودش به دنبال کسی رفته بود که تصور می‌کرد به زندگی‌اش آسیب زده و قصد داشت از او انتقام شخصی بگیرد. احساس کردم این موقعیت ظرفیت تبدیل شدن به یک اپیزود را دارد و در عین حال نمی‌خواستم قصه کلیشه‌ای باشد. بسیاری از کارهایی که انجام می‌دهم، مبنایی شخصی هم برای خودم دارند. من به موضوع انتقام علاقه دارم و این ماجرا برایم جذاب بود. به همین دلیل آن را به رشته تحریر درآوردم و در نهایت، فیلمنامه به محمدرضا خردمندان رسید و ایشان آن را ساخت.»
عزیزمحمدی درباره تبدیل یک پرونده واقعی به اثری نمایشی گفت: «این پرونده واقعی بود، اما به‌خودی‌خود درام خاصی نداشت. بنابراین تلاش کردیم با شخصیت‌پردازی، طراحی شخصیت آن مرد و خانواده‌اش، پرداختن به ارتباط میان اعضای خانواده و همچنین رابطه‌ای که برای آن دختری که فیلم را فرستاده بود، به این اتفاق ساختار دراماتیک دادیم.»
او افزود: «اتمسفر، فضای دیالوگ‌ها، نحوه رازگشایی و چگونگی ارائه اطلاعات هم در شکل‌گیری قصه مؤثر بود. روایت در ابتدا کمی گنگ و معمایی پیش می‌رود و مخاطب نمی‌داند چه کسی با چه کسی ارتباط دارد و دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. به‌تدریج و پرده‌به‌پرده مشخص می‌شود ماجرا از چه قرار بوده و اطلاعات نیز یکباره افشا نمی‌شوند. بخشی از آن‌ها از دل صحبت‌ها و گفت‌وگوهای شخصیت‌ها بیرون می‌آیند و مخاطب کم‌کم به اصل ماجرا پی می‌برد. همین شیوه باعث شد یک اتفاق واقعی ساده، به فضایی دراماتیک تبدیل شود.»
این فیلمنامه‌نویس درباره میزان وفاداری به روایت واقعی در آثار اقتباسی بیان کرد: «اگر بخواهیم یک اتفاق واقعی را عیناً روایت کنیم، شاید در بسیاری از موارد جذاب نباشد، اما ماهیت آن باید حفظ شود. اگر روایت واقعی درباره انتقام یا امید باشد، می‌توانم شخصیت‌پردازی به آن اضافه کنم، دراماتیک‌تر و جذاب‌ترش کنم و به قول معروف، ادویه بیشتری به آن بزنم؛ اما به هسته اصلی و محور معنایی قصه دست نمی‌زنم.»
عزیزمحمدی تأکید کرد: «اگر هسته اصلی تغییر کند، دیگر آن واقعیت وجود نخواهد داشت. ما فقط باید واقعیت را شنیدنی‌تر، دیدنی‌تر و دوست‌داشتنی‌تر کنیم تا مخاطب هنگام تماشای آن، همان احساس و حقیقت اصلی را دریافت کند.»
این فیلمنامه‌نویس درباره شکل‌گیری پروژه‌های نمایشی در بازه زمانی جنگ رمضان گفت: «در واقع، نام این اتفاق واکنش سریع هنری بود؛ یعنی قرار بود در مواجهه با اتفاقات مهم، ما هم خیلی سریع واکنش هنری نشان دهیم. طبیعی است که به دلیل زمان کوتاه تولید و هزینه‌های پایین‌تر، کیفیت آثار تحت تأثیر قرار بگیرد. هرکدام از این اپیزودها تقریباً چهار، پنج روز زمان تولید داشتند؛ زمانی که حتی برای ساخت یک فیلم کوتاه هم بسیار کم است. عوامل مجبور بودند با سرعت زیادی کار کنند و فیلمنامه‌ها نیز فرصت پرداخت و بازنویسی‌های معمول را نداشتند. بیشتر از هر چیز، خود ماجرا برای دوستان اهمیت داشت و تلاش می‌کردند با امکاناتی که در اختیار دارند، کیفیت کار را تا حد ممکن حفظ کنند. نمی‌شد با نگاه کمال‌گرایانه به پروژه نزدیک شد. احساس می‌کردیم نسبت به این اتفاق دِینی داریم و باید کاری انجام دهیم. هرکسی هم با نقطه‌نظر و زاویه دید خودش وارد این مسیر شد.»
عزیزمحمدی گفت: «شاید شخصاً با بسیاری از اپیزودها همسویی و همخوانی نداشته باشم. حتی در ابتدا برای همکاری با مجموعه «سرو، سپید، سرخ» موانعی پیش روی خودم می‌دیدم، اما در نهایت تصمیم گرفتم روایت‌های خودم را به رشته تحریر درآورم. بخشی از این همکاری برای من جنبه دوستانه داشت و بخش دیگر، کاملاً شخصی بود. صادقانه بگویم، در «سرو، سپید، سرخ» به آن معنایی که معمولاً از کار سفارشی تصور می‌شود، فشاری وجود نداشت. کسی نگفت درباره این یا آن موضوع بنویسید، از چیزی بگویید یا درباره موضوع دیگری سکوت کنید. تنها خواسته این بود که روایت‌ها به جنگ مربوط باشند و هر چیزی را که خودمان دوست داریم، بنویسیم. من هم دقیقاً همان چیزی را که دوست داشتم، در مجموعه آوردم. نه فشار خاصی وجود داشت، نه اصراری و نه حتی پیشنهاد مشخصی. اتفاقاً تلاش بر این بود که روایت‌های متنوعی در مجموعه داشته باشیم.»
این فیلمنامه‌نویس در ادامه از تلاش عوامل برای آماده‌سازی این مجموعه نیز قدردانی کرد و گفت: «شاید مخاطبان این بخش را نبینند، اما عوامل بسیار زحمت کشیدند. استرس زیادی داشتند و من می‌دیدم که بعضی وقت‌ها اصلاً به خانه نمی‌روند. در یک بازه ۱۰ تا ۱۵ روزه، برخی از آن‌ها روزانه بیشتر از دو، سه ساعت نمی‌خوابیدند تا بتوانند کارها را آماده کنند. چیزی که برای من ارزشمند بود، همین همراهی همه کسانی بود که پشت این کار ایستادند. خیلی دلی پای کار آمدند و اصلاً به حساب‌وکتاب فکر نکردند. به همین دلیل از بچه‌های سیمافیلم و آقای محمدرضا شفا، آقای جواد موحد و آقای مهدی آذرپندار تشکر می‌کنم.»
او درباره ویژگی‌های «کاش خانه‌ات پنجره نداشت» گفت: «این اپیزود از نظر قصه پیچیده بود. اینکه فردی از پنجره خانه‌اش فیلم بگیرد و شخص دیگری برای انتقام شخصی به سراغ او برود، شاید از آن موضوعاتی باشد که بعضی‌ها تصور کنند یک ارگان نباید اصلاً اجازه پرداختن به آن را بدهد یا اگر هم به آن پرداخت، باید در پایان به نتیجه‌گیری اخلاقی عجیبی برسد و بگوید چنین کاری نکنید. ما اصلاً این مسیر را نرفتیم. اتفاقاً اگر قصه را بررسی کنیم، در نهایت با دو آدم غمگین روبه‌رو می‌شویم؛ یکی فردی که فریب خورده و دیگری کسی که غصه‌دار است. من تلاش نکردم کسی را مقصر مطلق نشان بدهم.»
این هنرمند ادامه داد: «خودم در جلسات دادرسی حضور داشتم و این آدم‌ها را دیده بودم. متوجه شدم بیشتر کسانی که به آنجا آمده بودند، افرادی ناآگاه بودند. آن‌ها نه جاسوس بودند، نه بی‌معرفت، نه وطن‌فروش و نه لزوماً کسانی با نیت مجرمانه؛ بیشترشان بی‌اطلاع بودند یا از روی هیجان دست به کاری زده بودند. تلاشم این بود که بگویم در مواجهه با چنین اتفاقی، قضاوت شلاقی و تازیانه‌وار نداشته باشیم. وقتی کسی را می‌بینیم، لازم نیست به او فحش بدهیم یا نفرینش کنیم. ممکن است از روی ناآگاهی، خشم یا هیجان چنین اقدامی کرده باشد. نمی‌خواستم کسی را تطهیر کنم یا دیگری را مقصر مطلق بدانم. دوستان هم این نگاه را پذیرفته بودند و می‌دانستند قصدم چیست.»
عزیزمحمدی درباره دو وجه شخصی و اجتماعی یک اتفاق بیان کرد: «هر ماجرایی دو بُعد دارد؛ یک بُعد شخصی و یک بُعد اجتماعی. در بُعد اجتماعی، ممکن است با فردی روبه‌رو باشیم که ناآگاه، غمگین، خشمگین یا هیجان‌زده بوده است. خشم در بسیاری از مواقع آدم را به سمت خطا می‌برد و کنترل نکردن هیجانات می‌تواند باعث شود در یک لحظه کاری انجام بدهیم که پیامدهای بزرگی داشته باشد. اما در سوی دیگر ماجرا، کسی قرار دارد که از این اتفاق آسیب شخصی بزرگی دیده است. من هرگز آن بُعد را زیر سؤال نمی‌برم. وقتی به دادگاه رفتم و آن مرد را دیدم، واقعاً غمگین شدم و با خودم گفتم حق دارد بپرسد چرا چنین کاری با زندگی من کردی.»
او ادامه داد: «در سطح کلان، ممکن است با فردی ناآگاه، هیجان‌زده یا خشمگین طرف باشیم و بتوانیم قاعده بخشش یا رحم عمومی را درباره او در نظر بگیریم؛ اما در بُعد شخصی، اگر همین اتفاق برای خودمان یا عزیزمان رخ داده باشد، طبیعی است که نگاه متفاوتی داشته باشیم. شاید آن خانه‌ای که مورد اصابت قرار گرفته، خانه من بوده یا فرد آسیب‌دیده، عزیز من بوده است. در آن صورت قطعاً نگاه دیگری داشتم. به همین دلیل در این اثر، بُعد اجتماعی ماجرا را بیشتر پرداخت کردم و خواستم به‌جای اینکه بگوییم یک آدم بد زندگی ما را خراب کرد، بگوییم یک آدم ناآگاه زندگی ما را خراب کرد.»
عزیزمحمدی درباره بازخورد مخاطبان نسبت به این اپیزود گفت: «بازخوردها بسیار متفاوت بود. بسیاری از کسانی که کار را دیدند، پیام دادند و گفتند غمگین شدند، اشک ریختند و این قسمت برایشان متفاوت و عجیب بوده است. در مقابل، بعضی‌ها هم من را به سفیدشویی متهم کردند. به نگاه آن‌ها هم احترام می‌گذارم. شاید دیدگاه‌شان همین باشد و حتی ممکن است من هم اشتباه کنم. اما احساس خودم در آن لحظه این بود که می‌خواهم نوعی آشتی اتفاق بیفتد. اگر توانسته باشم این کار را انجام دهم، خوشحالم و اگر هم موفق نشده باشم، شاید به بضاعت کم و محدود خودم برمی‌گردد.»
این فیلمنامه‌نویس درباره پیام اجتماعی موردنظر خود از این اپیزود گفت: «هدفم این بود که نشان بدهم ممکن است من نسبت به یک سیستم بزرگ، حاکمیت، نظام یا هر چیز دیگری خشم داشته باشم، اما حواسم نباشد که واکنشم به این خشم می‌تواند یک آدم معمولی شبیه خودم را آزار دهد. ممکن است شلیک کور من به سر و بدن یک آدم معمولی اصابت کند. ما آدم‌های معمولی زیادی داریم و خودمان هم جزو همین آدم‌های معمولی هستیم.»
عزیزمحمدی ادامه داد: «تلاشم این بود که بگویم کسی که شلیک کور می‌کند، خودش هم آدمی غمگین است و فردی که آسیب می‌بیند نیز همین‌طور. دفعه بعد که خواستی پستی بگذاری، استوری منتشر کنی، چیزی بنویسی یا ویدیویی بگیری، یادت باشد مخاطبت یک آدم معمولی و غمگین است. نباید جامعه را تا این اندازه دوپاره کنیم. من اسم این وضعیت را غم اجتماعی می‌گذارم. این غم می‌تواند مالی، اقتصادی، روانی، شغلی، خانوادگی و هزار چیز دیگر باشد. بنابراین، دفعه بعد که می‌خواهم نسبت به موضوعی واکنش نشان دهم، باید به این فکر کنم که آیا دارم هدفمند عمل می‌کنم یا شلیک کور انجام می‌دهم.»
او تأکید کرد: «من شلیک کور را تقبیح می‌کنم. نمی‌شود پنجره را باز کرد و گفت آنجا را بزن، در حالی که ممکن است خانه آدم‌های زیادی در مجاورت آنجا باشد و افراد بی‌گناهی در آن زندگی کنند. همین‌طور نمی‌شود در فضای مجازی شروع به فحش دادن و بدوبیراه گفتن کرد؛ چون بسیاری از کسانی که این حرف‌ها را می‌خوانند، آدم‌هایی شبیه خود ما هستند و حتی ممکن است با ما مخالف هم نباشند، اما حالشان از ما بهتر نیست.»
محمدمهدی عزیزمحمدی در پایان گفت: «تلاشم این بود که با خلق دو آدم شکست‌خورده و غمگین، به اینجا برسیم که فردی که خسارت دیده، در نهایت بتواند کسی را که به او خسارت زده ببخشد و در را به رویش باز کند. می‌خواستم بگویم ما دو آدم غمگین هستیم که روبه‌روی هم قرار گرفته‌ایم؛ من روی تل خاک نشسته‌ام و تو زیر باران در حیاط نشسته‌ای و هر دو برای خودمان گریه می‌کنیم. این تصویری بود که دوست داشتم مخاطب از قصه با خودش ببرد.»




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news231814.html