مدیر مدرسه پس از تشریح ماجرا در حالی که بسیار نگران بود از ماموران خواست تا دانش آموزانش را نجات دهند. در ادامه به دستور سردار باطنی ماموران تمام محوطه ساختمان را تحت کنترل درآوردند و این درحالی بود که مهدی جوان گروگانگیر به راحتی از پنجره کلاس که رو به حیاط بود دیده می‏شد. دانش آموزان به آرامی سر جای خود نشسته بودند و گروگانگیر جوان در کلاس قدم می‏زد. در چنین شرایطی ناگهان تعدادی از خانواده‏های دانش آموزان گروگان گرفته شده به در حیاط مدرسه رسیدند. آنها با گریه و زاری و داد و فریاد از ماموران می‏خواستند تا فرزندانشان را نجات دهند. یکی از مادران که بسیار ناراحت بود می‏گفت فقط می‏خواهم یک لحظه پسرم را ببینم. ماموران انتظامی نیز سعی در کنترل اوضاع داشتند . در این هنگام سردار باطنی که فرماندهی عملیات را بر عهده داشت از اکیپ روانکاو خواست تا کار خود را شروع کند. رعب ووحشت هر لحظه بیشتر بر والدین غلبه می‏کرد. در این لحظه یکدفعه دانش آموزی از کلاس بیرون آمد او به شدت ترسیده بود و گریه می‏کرد. ماموری پسرک را در آغوش گرفت و او را به خانواده‏اش داد. پسرنوجوان گفت: مهدی وقتی دید من ترسیده‏ام مرا رها کرد و به بچه‏ها گفت هر کس ترسیده می‏تواند برود و فقط من بیرون آمدم.

پس از آزادی این نوجوان، تیم روانکاو که فکر می‏ کرد صحبت‏هایش موثر واقع شده به تلاش خود ادامه داد. در این لحظه صدای کف و سوت از داخل کلاس شنیده شد ماموران حیرت زده به انتظار نشسته بودند تا حرکت بعدی مرد گروگانگیر مشخص شود. لحظات به سختی می‏گذشت و هیچکس نمی‏دانست 50 دانش آموز گروگان گرفته شده چرا شادی می‏کنند. دقایقی بعد یگان ویژه و تک تیراندازها به حالت آماده باش در آمدند تا تحت هر شرایطی اگر فرد گروگانگیر اقدام به رفتار جنون آمیزی کرد وی را هدف گلوله قرار دهند.

در این لحظه صدای فریاد مهدی که مامور پیمانی نیروی انتظامی است که تقاضای آب می‏کرد شنیده شد. او خواست تا آب را مدیر مدرسه به او برساند، هرچند دقیقه یکبار صدای خنده دسته جمعی دانش آموزان شنیده می‏شد هرچند به نظر می‏رسید رابطه دوستانه‏ای بین گروگانگیر و گروگان‏ها برقرار شده، اما وظیفه پلیس ایجاب می‏کرد تا دانش آموزان را هرچه سریعتر آزاد کند. در این لحظات یکی از کارآگاهان مامور شد تا با والدین دانش آموزان صحبت و آنها را آرام کند. سکوت همه جا را فرا گرفته بود و همه به مهدی چشم دوخته بودند . یک حرکت اشتباه به قیمت جان 50 نوجوان تمام می‏شد بنابراین باید حرکات کاملا حساب شده انجام می‏گرفت. تیم روانکاو به صحبت‏های خود ادامه می‏داد، اما مهدی فریاد می‏زد من می‏خواهم سردار طلایی یا جانشین سردار قالیباف به اینجا بیایند، من باید حرف‏هایم را به آنها بزنم.

پس از تکرار درخواست جوان مسلح، موضوع به سردار طلایی که در آن هنگام در ماموریتی دیگر بود اطلاع داده شد و وی به سمت محل گروگانگیری حرکت کرد. دقایقی بعد لیوان آبی که مرد گروگانگیر خواسته بود توسط مدیر مدرسه به او داده شد، اما مهدی قبل از خوردن آب ناگهان از حال رفت در این لحطه ماموران به سرعت وارد کلاس شدند و مرد گروگانگیر در حالی که توان ایستادن روی پاهایش را نداشت دستگیر و با یک گونی سرش پوشیده شد و هیچ عکاس و خبرنگاری اجازه پیدا نکرد تا تصویری از این جوان ثبت کند، پس ازدستگیری مامور پیمانی نیروی انتظامی، ماشین رو نیز سیاه رنگ وارد حیاط مدرسه و مهدی با کمک چند مامور به داخل آن منتقل شد.

به این ترتیب دانش‌آموزان از کلاس بیرون آمدند و سراغ والدینشان رفتند و بالاخره بعد از یک ساعت و 45 دقیقه، ماجرای هولناک گروگانگیری مدرسه رازی پایان یافت و مهدی به بیمارستان منتقل شد تا تحت مداوا قرار بگیرد. پزشکان پس از معاینه جوان مسلح افت شدید فشار و اضطراب را دلیل بی‌هوشی وی عنوان کردند.

اظهارات یک گروگان

یکی از دانش‌آموزان گروگان گرفته شده در این رابطه به خبرنگار ما گفت: وقتی مهدی ما را به زور به داخل کلاس فرستاد، همگی بسیار ترسیده بودیم، او با تهدید سلاحی که در دست داشت کلاس کناری ما را هم خالی کرد و همه ما را به اتفاق معلم ورزشمان در یک جا به گروگان گرفت. مهدی بعد از این که دید بچه‌ها بسیار ترسیده‌اند، فریاد زد که ساکت باشید. آقای معلم از او خواست تا آرامشش را حفظ کند و سپس ما را آرام کرد. در این هنگام مرد گروگانگیر گفت: اسم من مهدی است و 24 سال سن دارم، همه شما را دوست دارم و نمی‌خواهم به کسی آسیبی برسانم. او گفت: درون این گونی که من همراه دارم 2 کلاشینکف وجود دارد، اما هیچکدام فشنگ ندارد و در واقع تزئینی است، پس اصلا لازم نیست شما بترسید. بعد مهدی داستان زندگیش را برایمان تعریف کرد. او به ما گفت: به دختری علاقه‌مند شدم و به خواستگاری‌اش رفتم، اما شغلی نداشتم. پدر آن دختر به من گفت: اول کاری پیدا کن، من هم به عنوان کادر پیمانی نیروی انتظامی در استان تهران استخدام شدم و در کلانتری مشغول به کار بودم، اما فرمانده من با رفتارهایی که داشت مرا اذیت می‌کرد. او از من خوشش نمی‌آمد، به همین خاطر هم گفت حکم اخراجت را نوشته‌ام و منتظر موافقت با آن باش. به این ترتیب من به حالت تعلیق درآمدم.

پسر نوجوان در ادامه توضیح داد: مهدی که بسیار عرق می‌کرد و اضطراب داشت، مدام زبانش می‌گرفت و گلویش خشک شده بود، آنقدر ترسیده بود که ما از رفتارهایش می‌خندیدیم. او به ما گفت: من دختر مورد علاقه‌ام را به عقد خودم درآوردم و قرار بود تا یک هفته دیگر با هم ازدواج کنیم، اما فرمانده‌ام با اخراج من باعث شد همسرم را از دست بدهم. چاره‌ای نداشتم به‌جز این که صدایم را به گوش مسئولان برسانم، چون به کسی دسترسی نداشتم، 3 کلاشینکف از محل خدمتم در اطراف تهران دزدیدم و از آنجا خودم را به تهران رساندم تا یک نفر صدای مرا بشنود و بگوید که چرا فرمانده‌ام مرا اخراج کرده و زندگی‌ام اینطور به آتش کشیده شده است.

نوجوان گروگان افزود: در این لحظه دانش‌آموزان که بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودند، شروع به کف و سوت زدن کردند و نگرانی و اضطرابی که ما داشتیم، تبدیل به آرامش شد. مهدی به ما گفت: حالا هر کس که می‌ترسد می‌تواند بیرون برود، اما به غیر از یک نفر هیچکس بیرون نرفت.

مهدی به خاطر اضطرابی که داشت لکنت زبان پیدا کرده بود و ما همه به او می‌خندیدیم، اما مهدی ناراحت نمی‌شد. چند دقیقه که گذشت دهانش کاملا خشک شد، به همین خاطر از مدیر مدرسه یک لیوان آب خواست، اما یک دفعه از حال رفت و ماموران او را دستگیر کردند.

سردار باطنی چه گفت

سردار باطنی معاونت انتظامی تهران بزرگ در رابطه با حادثه گروگانگیری گفت: مهدی از پرسنل پیمانی و جوان انتظامی است که به خاطر مشکلاتی که در ازدواجش به وجود آمده بود و اختلافی که با فرمانده‌اش داشت دست به این اقدام زد. او در واقع به خاطر تخلیه روانی خود گروگانگیری کرد. وی بعد ازسرقت 3 قبضه سلاح از محل خدمتش به تهران آمد و دست به چنین کاری زد.

پرونده در دادسرای نظامی

بنا به گزارش خبرنگار ما، پرونده مهدی برای بررسی دقیق به دادسرای نظامی فرستاده شد. این جوان با قرار بازداشت برای انجام بازجویی‌های بیشتر در اختیار اداره اطلاعات نیروی انتظامی قرار گرفته است. گزارش پلیس تهران

مرکز اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در واکنش به حادثه گروگانگیری در گزارش خود اعلام کرد: مهدی که از پرسنل پیمانی نیروی انتظامی است، اواخر چهارشنبه شب گذشته بعد از دزدیدن سلاح از محل خدمتش متواری شده و صبح روز پنجشنبه به مدرسه رازی رفته و اقدام به گروگانگیری کرده. این جوان دچار مشکلات روحی و روانی است. سردار طلایی در همین رابطه گفت: با به کارگیری کارشناسان خبره طی مذاکراتی که با گروگانگیر انجام شد، وی از عمل خود نادم و پشیمان شد و بدون هیچ مقاومت و درگیری خود را تسلیم کرد و به حمدالله به هیچیک ازدانش‌آموزان آسیبی نرسید و همگی در صحت و سلامت هستند. بنا بر این گزارش، تحقیقات پیرامون این حادثه همچنان ادامه دارد.