«جاناتان پیکسل» در پرونده پزشکی که دارد بارها و بارها در بیمارستان‌های مختلف به خاطر فشارهای عصبی و رفتارهای غیرعادی بستری شده است؛ اما هر بار به علت مصرف نکردن قرص‌هایش برای مدتی بار دیگر دچار حملات روحی می‌شده و دست به کارهای غیرعادی و مخصوصا رفتارهای خشن می‌زده است. جاناتان از کودکی به خاطر مصرف بیش از حد مواد مخدر توسط مادرش در دوران بارداری دچار اختلالات شدید روانی بود. او هم مشکلات روانی داشت و هم از نظر ذهنی رشد زیادی نکرده بود و شبیه نوجوان‌ها بود. رفتارهای بچه‌گانه و گاهی اوقات خشنی که او از خودش نشان می‌داد باعث شد که تا دوران راهنمایی بیشتر درس نخواند و بعد از آن مدرسه را رها کند. پس از خروج جاناتان از مدرسه او سعی کرد خودش را در مغازه‌ای که از پدرش به او و مادرش به ارث رسیده بود مشغول به کار شود؛ اما به علت این که او بشدت عصبی بود به هیچ عنوان نمی‌توانست کار کند. با وجود سن کمی که او داشت مدام با مشتریان درگیر می‌شد و حتی کار را به جایی رساند که در مدت چند ماهی که در مغازه خواربار فروشی پدرش مشغول به کار بود همه مشتریان دائمی را از مغازه دور کرد. آنها به خاطر رفتارها و واکنش‌های نامربوط جاناتان دیگر به مغازه مراجعه نمی‌کردند و مغازه کم‌کم رو به ورشکستگی گذاشت. مادر جاناتان که هنوز پس از سال‌ها بشدت مواد مخدر مصرف می‌کرد وقتی متوجه شد مغازه‌اش که تنها منبع درآمد خانواده آنهاست رو به ورشکستگی است به ناچار جاناتان را از مغازه بیرون کرد. او دیگر به هیچوجه اجازه نمی‌داد جاناتان پشت صندوق بایستد یا حتی در مغازه حاضر شود. جاناتان مدتی را در خانه ماند تا این که برای اولین بار به خاطر رفتار بسیار عصبی که داشت به بیمارستان روانی منتقل شد. طی یک هفته‌ای که او در خانه مانده بود چندین بار با خواهر کوچکترش «ماری» درگیر شد. مادر جاناتان ابتدا دعواهای آنها را جدی نمی‌گرفت تا جایی که بالاخره یکی از روزهایی که جاناتان و ماری در خانه تنها بودند آنها بار دیگر بشدت درگیر شدند. جاناتان با این که 14 سال بیشتر نداشت به طرف خواهرش حمله‌ور شد و او را بشدت کتک زد. دعوا و جر و بحث آنها تا جایی بالا گرفت که همسایه‌ها از سروصدای ماری در خانه آنها حاضر شدند و دو خواهر و برادر را از یکدیگر جدا کردند. ماری به خاطر کتک‌های برادرش بشدت آسیب دیده بود و بینی‌اش از چند ناحیه دچار شکستگی شده بود. همان موقع بود که جاناتان برای اولین بار به پزشک روانشناس مراجعه کرد و پزشکان تشخیص دادند که او دچار مشکلات شدید روانی است و باید تحت درمان قرار بگیرد. از همان دوره سیل قرص‌های آرامبخش به جاناتان روانه شد؛ اما جاناتان هرچند وقت یک بار به دلایل مختلف قرص‌ها را کنار می‌گذاشت و با قطع کردن قرص‌ها حالت‌های بسیار عصبی و پرخاشگرانه به او بازمی‌گشت. در طول سال‌های نوجوانی جاناتان چندین و چند بار به اتهامات مختلفی از قبیل کتک کاری و دعوا و حتی فروش مواد مخدر توسط پلیس دستگیر شد؛ اما هر بار به خاطر سابقه روانی که داشت از حبس‌های طولانی مدت رهایی می‌یافت. جاناتان 21 ساله بود که با نامزدش الیزابت در یک رستوران کوچک آشنا شد. الیزابت تنها کسی بود که طی سال‌ها توانست جاناتان را تحمل کند و او را مجبور به استفاده از قرص‌ها کرده و آرامش را به او بازگرداند. قرار بود جاناتان و الیزابت یک سال نامزد بمانند و زمانی که جاناتان شغل مناسبی پیدا کرد با یکدیگر عروسی کنند که ناگهان جاناتان در پی یک دعوا و به طور بسیار ناگهانی یک شب با ضربات چاقو نامزدش را از پای درآورد. با شکایت خانواده الیزابت، جاناتان راهی زندان شد. دادگاه‌های متعدد هنوز حکم نهایی برای او صادر نکرده است؛ اما وی احتمالا به علت مشکلات روحی اعدام نشده و به حبس ابد محکوم می‌شود.