ماموران در گزارش کشف جسد آورده‌اند، جسد در حالی در حوالی اسماعیل آباد، نسیم شهر پیدا شد که به خاطر بارندگی، قسمتی از پایش از خاک بیرون آمده و انگشتان پا توسط حیوانات خورده شده بود. بعد از کشف جسد میثم تحقیقات ماموران آغاز شد و در نهایت با شکایت پدر وی باجناقش محرم دستگیر شد. محرم در تحقیقات اولیه به قتل میثم اعتراف کرد و گفت: به خاطر اختلافات شدیدی که با خواهر زنم و شوهرش داشتم، میثم را که به خانه ما آمده بود دزدیدم و بعد او را خفه و دفن کردم، سپس به خانه آمدم و به اتفاق همسر و بچه‌هایم به خانه پدر میثم رفتم. با اعترافات محرم صحنه قتل بازسازی شد.

رضوانفر ادامه داد: با توجه به اظهارات متهم و مدارک موجود و درخواست اولیاء دم تقاضای اشد مجازات برای متهم پرونده را دارم.

در ادامه جلسه دادگاه حبیب پدر میثم در جایگاه حاضر شد، او گفت: من برای متهم پرونده تقاضای قصاص دارم و او باید در ملاء عام اعدام شود.

وی ادامه داد: روز حادثه حدود ساعت 3 بعدازظهر بود که باجناقم به خانه ما آمدم، من راننده تاکسی هستم، می‌خواستم همسر و فرزندانم را به زیارت شاه عبدالعظیم ببرم، اما همسرم گفت: شب پدر، مادر و خواهرش یعنی همسر محرمعلی را برای شام دعوت کرده است. محرمعلی 2 ماه بود که به خانه ما رفت و آمد نمی‌کرد و همسرم برای این که با ما آشتی کنند آنها را دعوت کرده بود. می‌دانم که او روز حادثه هم با همسرم جرو و بحث کرده بود. حدود ساعت 8 شب بود که پسرم از من پول خواست تا برای اجاره فیلم به ویدئو کلوپ برود، من مخالفت کردم، اما همسرم به او پول داد و او رفت به میثم گفتم در راه به خانه محرمعلی سر بزند و به آنها بگوید حتما برای شام بیایند، اما آن شب هر چه منتظر شدیم نیامدند بعد من خودم به خانه محرمعلی رفتم و آنها را برای شام به منزلمان آوردم. وقتی به خانه آمدم، دیدم میثم هنوز نیامده است، دلنگران شدم و به دنبالش رفتم هرکجایی که فکر می‌کردم رفته باشد سر زدم، اما او را پیدا نکردم، فردای آن روز موضوع را به ماموران خبر دادم.

پدر میثم افزود: 10 روز تا زمانی که جسد پیدا شود فاصله بود با توجه به اعتقادات مذهبی‌ام مراسم علم‌کشی راه انداختم تا پسرم را پیدا کنم، اما نتوانستم در تمام این مراحل محرمعلی کنار من بود، تا این که برای پیدا کردن پسرم به شهرستان رفتم، در آنجا بودم که در تماس با خانه، خانواده‌ام به من گفتند، میثم پیدا شده، اما نگفتند زنده است یا مرده، وقتی به خانه آمدم فهمیدم جسد پسرم پیدا شده است.

از آن به بعد بود که محرمعلی را دیگر ندیدم، او که همه جا همراه من بود از آن به بعد دیگر هیچ کمکی نمی‌کرد و حاضر نبود جلو چشمم ظاهر شود، به همین خاطر به او مظنون شدم و شکایت کردم و او هم به قتل اعتراف کرد. بعد از اظهارات حبیب -پدر میثم- مادر این کودک در جایگاه ایستاد و گفت: محرمعلی روز حادثه برسر مسائل جزئی با من دعوا کرده بود و چون می‌دانستم آدم کینه‌ای است فکر می‌کردم انتقام بگیرد، اما هرگز تصور نمی‌کردم پسرم را به قتل برساند. به همین خاطر برای او تقاضای قصاص دارم.

در ادامه جلسه دادگاه به دستور قاضی عزیز محمدی، محرمعلی در جایگاه حاضر شد و گفت: وقتی میثم گم شد من در مکانیکی بودم و شاهد هم دارم، اما وقتی در دادسرا این مسئله را گفتم کسی توجهی نکرد، با توجه به فشارهایی که در اداره آگاهی داشتم قتل را برگردن گرفتم، اما دعوای من با باجناقم آنقدر عمیق نبود که بخواهم پسرش را بکشم. من میثم را دوست داشتم و تا زمانی که جسدش پیدا شود هر کاری که از دستم بر می‌آمد انجام دادم و حتی در مراسم ختم او هم از هیچ کاری دریغ نکردم، اما باجناقم از آنجایی که دنبال قاتل پسرش بود به همه مظنون می‌شد و به خاطر اختلافش با من، از سوی او به عنوان متهم معرفی شدم.

وی در پاسخ به این سوال قاضی دادگاه که از محرم پرسید اگر تو قاتل نیستی پس چطور توانستی صحنه قتل را بازسازی کنی، گفت: من از حرف‌‌هایی که بازجویانم گفته بودند، متوجه شدم میثم چطور به قتل رسیده و صحنه را بازسازی کردم، اما باور کنید قتل کار من نبوده است.

اگر می‌خواستم او را بکشم پس چرا باید نزدیک محل زنگیم دفنش می‌کردم می‌توانستم او را جایی ببرم که به من شک نکنند، از طرفی زمانی که هنوز جسد پیدا نشده بود، مردی با پدر میثم تماس گرفت و گفت: پسرت را من دزدیده‌ام و از این کارم هم بسیار پشیمان هستم، اما در این پرونده هیچ اشاره‌ای به این ماجرا نشده است. من از راز مرگ میثم هیچ خبری ندارم. سپس کشاورر وکیل محرمعلی در جایگاه حاضر شد و گفت: مسائلی که متهم مطرح می‌کند، قابل بررسی است و از دادگاه تقاضا دارم مدارکی که محرمعلی ارائه کرده مورد بررسی قرار گیرد.

قاضی عزیزمحمدی بعد از پایان سخنان وکیل مدافع متهم با 4 قاضی مستشار وارد شور شده و ادامه رسیدگی به پرونده را به بعد از تحقیقات در خصوص ادعای متهم موکول کرد.