10 ساله که با بدبختي و خوشبختي اين مرد ساختم، اما ديگر طاقتم تمام شده، همه زندگي اين مرد شده فوتبال ... سرکار نميرود به بهانه اين که ميخواهد فوتبال فلان تيم را نگاه کند. میهماني که ميرويم خدا نکند تلويزيون فوتبال داشته باشد. ديگر همه چيز و همه کس را فراموش ميکند. آبرو برايم نگذاشته، وقتي فوتبال شروع ميشود، همه چيز تعطيل ميشود چرا که آقا ميخواهد فوتبال تماشا کند.

هيچکس نبايد حرف بزند... هيچکس جرات ندارد کانال را عوض کند و خدا نکند که تيم مورد علاقه‌اش بازي را ببازد ... بدبختي اينجاست که فقط به فوتبال ايراني علاقه ندارد... همه بازيهاي خارجي را هم ميخواهد تماشا کند... شب و نصف شب هم نميشناسد.. صداي تلويزيون را چنان زياد ميکند که خواب و آسايش را از همه ميبرد.

اما مسئله اصلي اين است که از بس کارش را به خاطر فوتبال ديدن، تعطيل ميکند که شريکش ميخواهد ازاو جدا شود... اگراين کار را بکند شوهرم بدبخت مي‌شود .. همه سود شرکت به خاطر فعاليت شريکش است و گرنه اين مرد که جز فوتبال ديدن چيز ديگري بلد نيست...

به هر حال يا فوتبال يا زندگي ... همه چيز من را گرفته و من طلاق مي‌خواهم ...