قاتل : عذاب وجدان داشتم، خودم را معرفي كردم
هموطن سلام , سه شنبه 24 خرداد 1384 - ساعت 23:31

جلسه محاکمه مردی که دوست خود را به خاطر همسر صیغه‏ای‏اش به قتل رسانده بود دیروز در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد.

 

به گزارش خبرنگار ما، در ابتدای جلسه دلداری نماینده دادستان در جایگاه حاضر شد و گفت: 7فروردین ماه سال83 به ماموران نیروی انتظامی پاکدشت خبر دادند، جوان 20ساله‏ای به نام مهدی بر اثر اصابت ضربه چاقو به قلبش وضعیت وخیمی دارد، بنابراین ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند و مشخص شد، مهدی توسط مردی ناشناس به بیمارستان منتقل شده است. یک هفته بعد از حادثه ، مهدی به خاطر پارگی قلب در بیمارستان فوت کرد، بنابراین تحقیقات وارد مرحله تازه‏ای شد. در بازجویی از اعضای خانواده مهدی مشخص شد، وی با زنی به نام گلرخ رابطه داشته است. به دستور بازپرس پرونده، گلرخ دستگیر و بازجویی از وی آغاز شد، در این بازجویی‏ها گلرخ گفت: من و مهدی صیغه هم بودیم، بعد از پایان دوره صیغه‏مان من به صورت صیغه‏ای به عقد مرد دیگری به نام قربانعلی درآمدم، شب حادثه حدود ساعت 9شب مهدی برای تبریک گفتن سال نو به خانه ما آمد، بعد از 3ساعت قربانعلی وارد خانه شد و از این که مهدی آنجا بود ناراحت شد. آنها بر سر این ماجرا با هم درگیر شدند و قربانعلی با چاقو به سنیه مهدی زد، بعد خودش او را به بیمارستان رساند و فرار کرد.
نماینده دادستان ادامه داد:13روز بعد از مرگ مهدی، ماموران موفق شدند قربانعلی را دستگیر کنند، او بلافاصله به قتل اعتراف کرد و جزئیات ماجرا را توضیح داد. قربانعلی در اعترافاتش گفت: شب حادثه من میهمان داشتم بعد از رفتن میهمانهایم ساعت12 شب به سراغ همسر صیغه‏ام رفتم، لامپ خاموش بود، نور تلویزیون از پشت پنجره دیده می‏شد، در زدم وقتی در را باز کردند و وارد شدم دیدم مهدی در آنجا است عصبانی شدم چاقویی به سینه‏اش زدم، اما بلافاصله او را به بیمارستان رساندم و بعد فرار کردم.
در ادامه جلسه دادگاه، پدر و مادر مهدی در جایگاه حاضر شدند و برای متهم تقاضای قصاص کردند، پدر مهدی گفت: پسرم باقربانعلی دوست بود و آنها بسیار صمیمی بودند، وقتی قربانعلی پسرم را کشت از این مسئله شوکه شدم و از ماجرایی که در جلسات بازجویی مطرح کرده چیزی نمی‏دانم، اما فکر می‏کنم قربانعلی و گلرخ با نقشه قبلی پسرم را به قتلگاه کشاندند.
سپس به دستور قاضی عزیزمحمدی، قربانعلی در جایگاه حاضر شد و به دفاع از خود پرداخت. او گفت: اتهام قتل را قبول دارم و از این که مهدی را کشتم بسیار ناراحت و پشیمان هستم. روز حادثه حدودساعت12 شب بود، خانواده همسرم که میهمان ما بودند تصمیم گرفتند به خانه‏شان بروند، من آنها را سوار ماشینم کردم و بردم. پسر کوچکم همراهم بود، برادر همسرم از من خواست تا اجازه دهم پسرم آن شب آنجا باشد، بعد از پیاده کردن خانواده همسرم به سراغ گلرخ زن صیغه‏ام رفتم، به نزدیک خانه‏اش که رسیدم از پنجره متوجه شدم چراغ‏ها خاموش است، اما نور تلویزیون دیده می‏شد.
من با گلرخ قبل از عید آشنا شده بودم، او از من خواسته بود تا برای این که کسی مزاحمش نشود من صیغه نامه‏ای به او بدهم. ماجرا را با همسرم در میان گذاشتم وصیغه‏نامه‏ای تهیه کرده و به گلرخ دادم، ما با هم هیچ ارتباطی نداشتیم و قرار بود بعد از مدتی که مزاحم‏هایش رفتند صیغه نامه را فسخ کنیم ، چون من به سراغ گلرخ نمی‏رفتم، او پیغام داده بود که اگر به دیدنش نروم ماجرای صیغه ما را به همه می‏گوید، گلرخ می‏دانست که من از ترس آبرویم هر کاری که بخواهد می‏کنم. آن شب به خانه‏اش رفتم، مادرش در را باز کرد، او زن مسنی است می‏‏خواستم وارد خانه شوم، وی مانع شد، یک جفت کفش مردانه جلو در بود، من در را با لگد باز کردم و به زور وارد شدم، دیدم پشت پرده مردی پنهان شده است. آن مرد که مهدی بود با دیدن من با چاقویی که در دست داشت به طرفم حمله کرد و بعد با مشت به چانه من کوبید، سپس من هم با چاقو ضربه‏ای به وی زدم، وقتی خون از بدنش بیرون زد فهمیدم چه کرده‏ام، بلافاصله همسایه طبقه پایین را خبر کردم و با کمک او مهدی را به بیمارستان رساندیم. از کاری که کرده بودم بسیار پشیمان بودم، اما کاری بود که شده بود و هیچ راه بازگشتی نداشتم، مرتب با تلفن از پرستاران بیمارستان حال مهدی را می‏پرسیدم چندبار هم جلو در خانه‏شان رفتم تا مطمئن شوم او زنده است. فقط موضوع را به همسرم گفتم و از وی خواستم دیگر چیزی به کسی نگوید بعد از چند روز وقتی دوباره نزدیک خانه مهدی رفتم فهمیدم اومرده است. 13فروردین ماه بود باید کاری می‏کردم به کربلا رفتم و در آنجا طلب بخشش کردم. چند روزی که در آنجا بودم از خدا و مهدی خواستم که مرا ببخشند بعد به ایران برگشتم به خانه رفتم تا برای آخرین بار خانواده‏ام را ببینم و بعد خودم را تسلیم کنم . قربانعلی در آخرین دفاعیاتش گفت: گلرخ می‏دانست به اوعلاقه‏ای ندارم و می‏خواست هر طور شده مرا به دست آورد، نمی‏دانم چرا تمام حواسش به من بود و چرا من و مهدی را یکجا به خانه‏اش کشاند به هر حال از کاری که کرده‏ام پشیمانم و طلب آمرزش از خداوند و خانواده مهدی دارم.
بنابراین گزارش، حکم قربانعلی بزودی صادر می‏شود.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news32238.html