به گزارش خبرنگار ما، در ابتدای جلسه دلداری نماینده دادستان در جایگاه حاضر شد و گفت: 7فروردین ماه سال83 به ماموران نیروی انتظامی پاکدشت خبر دادند، جوان 20سالهای به نام مهدی بر اثر اصابت ضربه چاقو به قلبش وضعیت وخیمی دارد، بنابراین ماموران تحقیقات خود را آغاز کردند و مشخص شد، مهدی توسط مردی ناشناس به بیمارستان منتقل شده است. یک هفته بعد از حادثه ، مهدی به خاطر پارگی قلب در بیمارستان فوت کرد، بنابراین تحقیقات وارد مرحله تازهای شد. در بازجویی از اعضای خانواده مهدی مشخص شد، وی با زنی به نام گلرخ رابطه داشته است. به دستور بازپرس پرونده، گلرخ دستگیر و بازجویی از وی آغاز شد، در این بازجوییها گلرخ گفت: من و مهدی صیغه هم بودیم، بعد از پایان دوره صیغهمان من به صورت صیغهای به عقد مرد دیگری به نام قربانعلی درآمدم، شب حادثه حدود ساعت 9شب مهدی برای تبریک گفتن سال نو به خانه ما آمد، بعد از 3ساعت قربانعلی وارد خانه شد و از این که مهدی آنجا بود ناراحت شد. آنها بر سر این ماجرا با هم درگیر شدند و قربانعلی با چاقو به سنیه مهدی زد، بعد خودش او را به بیمارستان رساند و فرار کرد.
نماینده دادستان ادامه داد:13روز بعد از مرگ مهدی، ماموران موفق شدند قربانعلی را دستگیر کنند، او بلافاصله به قتل اعتراف کرد و جزئیات ماجرا را توضیح داد. قربانعلی در اعترافاتش گفت: شب حادثه من میهمان داشتم بعد از رفتن میهمانهایم ساعت12 شب به سراغ همسر صیغهام رفتم، لامپ خاموش بود، نور تلویزیون از پشت پنجره دیده میشد، در زدم وقتی در را باز کردند و وارد شدم دیدم مهدی در آنجا است عصبانی شدم چاقویی به سینهاش زدم، اما بلافاصله او را به بیمارستان رساندم و بعد فرار کردم.
در ادامه جلسه دادگاه، پدر و مادر مهدی در جایگاه حاضر شدند و برای متهم تقاضای قصاص کردند، پدر مهدی گفت: پسرم باقربانعلی دوست بود و آنها بسیار صمیمی بودند، وقتی قربانعلی پسرم را کشت از این مسئله شوکه شدم و از ماجرایی که در جلسات بازجویی مطرح کرده چیزی نمیدانم، اما فکر میکنم قربانعلی و گلرخ با نقشه قبلی پسرم را به قتلگاه کشاندند.
سپس به دستور قاضی عزیزمحمدی، قربانعلی در جایگاه حاضر شد و به دفاع از خود پرداخت. او گفت: اتهام قتل را قبول دارم و از این که مهدی را کشتم بسیار ناراحت و پشیمان هستم. روز حادثه حدودساعت12 شب بود، خانواده همسرم که میهمان ما بودند تصمیم گرفتند به خانهشان بروند، من آنها را سوار ماشینم کردم و بردم. پسر کوچکم همراهم بود، برادر همسرم از من خواست تا اجازه دهم پسرم آن شب آنجا باشد، بعد از پیاده کردن خانواده همسرم به سراغ گلرخ زن صیغهام رفتم، به نزدیک خانهاش که رسیدم از پنجره متوجه شدم چراغها خاموش است، اما نور تلویزیون دیده میشد.
من با گلرخ قبل از عید آشنا شده بودم، او از من خواسته بود تا برای این که کسی مزاحمش نشود من صیغه نامهای به او بدهم. ماجرا را با همسرم در میان گذاشتم وصیغهنامهای تهیه کرده و به گلرخ دادم، ما با هم هیچ ارتباطی نداشتیم و قرار بود بعد از مدتی که مزاحمهایش رفتند صیغه نامه را فسخ کنیم ، چون من به سراغ گلرخ نمیرفتم، او پیغام داده بود که اگر به دیدنش نروم ماجرای صیغه ما را به همه میگوید، گلرخ میدانست که من از ترس آبرویم هر کاری که بخواهد میکنم. آن شب به خانهاش رفتم، مادرش در را باز کرد، او زن مسنی است میخواستم وارد خانه شوم، وی مانع شد، یک جفت کفش مردانه جلو در بود، من در را با لگد باز کردم و به زور وارد شدم، دیدم پشت پرده مردی پنهان شده است.
آن مرد که مهدی بود با دیدن من با چاقویی که در دست داشت به طرفم حمله کرد و بعد با مشت به چانه من کوبید، سپس من هم با چاقو ضربهای به وی زدم، وقتی خون از بدنش بیرون زد فهمیدم چه کردهام، بلافاصله همسایه طبقه پایین را خبر کردم و با کمک او مهدی را به بیمارستان رساندیم. از کاری که کرده بودم بسیار پشیمان بودم، اما کاری بود که شده بود و هیچ راه بازگشتی نداشتم، مرتب با تلفن از پرستاران بیمارستان حال مهدی را میپرسیدم چندبار هم جلو در خانهشان رفتم تا مطمئن شوم او زنده است. فقط موضوع را به همسرم گفتم و از وی خواستم دیگر چیزی به کسی نگوید بعد از چند روز وقتی دوباره نزدیک خانه مهدی رفتم فهمیدم اومرده است. 13فروردین ماه بود باید کاری میکردم به کربلا رفتم و در آنجا طلب بخشش کردم. چند روزی که در آنجا بودم از خدا و مهدی خواستم که مرا ببخشند بعد به ایران برگشتم به خانه رفتم تا برای آخرین بار خانوادهام را ببینم و بعد خودم را تسلیم کنم .
قربانعلی در آخرین دفاعیاتش گفت: گلرخ میدانست به اوعلاقهای ندارم و میخواست هر طور شده مرا به دست آورد، نمیدانم چرا تمام حواسش به من بود و چرا من و مهدی را یکجا به خانهاش کشاند به هر حال از کاری که کردهام پشیمانم و طلب آمرزش از خداوند و خانواده مهدی دارم.
بنابراین گزارش، حکم قربانعلی بزودی صادر میشود.
|