جان اتهام خود را نمی‌پذیرد
هموطن سلام , دوشنبه 30 خرداد 1384 - ساعت 20:16

«جان کلیپ بارد» از مدت‌ها قبل در زندان به سر می‌برد. با وجود تشکیل شدن دو دادگاه برای جان هنوز حکمی برای او صادر نشده است.

 

«جان کلیپ بارد» 32 ساله از مدت‌ها قبل در زندان به سر می‌برد. با وجود تشکیل شدن دو دادگاه برای جان هنوز حکمی برای او صادر نشده و قاضی دادگاه نیز به او اجازه خارج شدن از بازداشت حتی با قرار وثیقه را نیز نداده است. جان به علت رفتار خشن و عصبی که روز دستگیری و روز تشکیل دادگاه از خود نشان داده مجبور است تا زمان صادر شدن رای نهایی در بازداشت پلیس بماند. این جوان متهم است با تکان دادن بیش از حد کودک 2 ماهه همسایه باعث مرگ این نوزاد شده است. اتهامی که نه جان و نه همسرش کریستین آن را قبول ندارد و سعی می‌کنند از آن شانه خالی کنند. ماجرا از این قرار است که کریستین و خانم «رینا» از چند ماه قبل باهم آشنا شدند. کریستین و جان که تازه باهم ازدواج کرده بودند فرزندی نداشتند؛ اما رینا باردار بود و فرزند اولش را در راه داشت. آنها در یک کلاس ورزشی باهم طرح دوستی ریختند و کم‌کم رابطه میان آنها به شوهرانشان کشیده شد. جان که کارمند یک خشکشویی بود و به طور تمام وقت در این مغازه کار می‌کرد فرصت زیادی برای آشنا شدن با این خانواده نداشت؛ اما از تعریفات همسرش کریستین متوجه شده بود که آنها هم زوج جوانی هستند که 2 سال از ازدواجشان می‌گذرد و منتظر اولین فرزندشان هستند. ملاقات‌های جان با شوهر رینا تنها به آخر هفته‌ها ختم می‌شد که هر دو آنها تعطیل بودند و هر هفته یا در منزل جان و کریستین یا در منزل رینا دور هم جمع می‌شدند. دوستی آنها ظاهرا دوستی خوب و محکمی بود که هر 4تای آنان از این دوستی لذت می‌بردند. جان گرچه مردی عصبی و پرخاشگر بود؛ اما خوشبختانه برعکس دیگر زوج‌های جوانی که زیاد تمایلی به برقراری ارتباط با کریستین و جان نداشتند، رینا و شوهرش تمایل زیادی به این ارتباط داشتند. جان سعی می‌کرد بر اخلاق‌های پرخاشگرانه‌اش تسلط بیشتری داشته باشد چون می‌دید همسرش کریستین بعد از مدت‌ها دوست خوبی پیدا کرده که با او احساس راحتی می‌کند و از تنهایی درآمده است. ماه‌ها از دوستی آنها می‌گذشت تا این که یکی از آخر هفته‌هایی که کریستین و جان در منزل رینا و شوهرش دعوت بودند میان جان و شوهر رینا درگیری لفظی در گرفت. آنها بر سر یک مسئله جزئی شروع به بحث کردند و کم‌کم این بحث بالا گرفت. تلاش کریستین و رینا برای آرام کردن اوضاع ظاهرا بی‌فایده بود و هر لحظه بحث و جدل میان این 2 نفر شدت بیشتری می‌گرفت. جان بالاخره با زدن چند ضربه به صورت شوهر رینا او را رها کرد و از منزل خارج شد و این آخرین باری بود که جان پا به خانه آنها گذاشت. پس از این دعوا، ارتباط میان خانواده‌ها قطع شد و رفت‌وآمدها نیز به طورکلی از هم پاشید تا این که کریستین خبر وضع حمل رینا را شنید. او برای گفتن تبریک به رینا به خاطر به دنیا آوردن پسر کوچکش «ساشا» به دیدن او رفت و در این خانواده به خاطر رفتارهای عصبی شوهرش عذرخواهی کرد. کم‌کم رابطه میان کریستین و رینا از سر گرفته شد و آنها دور از چشم شوهرانشان به دیدن هم می‌آمدند. کریستین با گذشت چند هفته بالاخره به جان گفت که بار دیگر دوستی با رینا را آغاز کرده است و از جان خواست تا سعی کند روی رفتارش کمی کنترل داشته باشد تا این که روز حادثه فرا رسید. رینا که سخت بیمار بود از کریستین خواست تا برای ساعاتی از ساشا نگهداری کند تا او به دکتر برود؛ اما متاسفانه به علت نامعلومی ساشا در منزل کریستین و شوهرش ناگهان به سرفه افتاد و از حال رفت با وجود منتقل شدن به موقع او به بیمارستان ساشا به علت نامعلومی درگذشت و رینا از شوهر کریستین شکایت کرد. او ادعا کرد که خصومت شخصی جان با آنها احتمالا باعث شده، کودکشان را به قتل برساند. گرچه از زمان دستگیری، جان و کریستین تلاش زیادی برای بیگناه جلوه دادن جان می‌کنند؛ اما به نظر می‌رسد جان محکوم است و بزودی حکم قطعی برای او صادر خواهد شد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news32639.html