مونا: من فرار كرده ام كسي مرا ندزديده است
هموطن سلام , سه شنبه 7 تير 1384 - ساعت 23:01

زن شکاک بعد از جدایی از شوهر صیغه‏ای خود از او به اتهام ربودن دخترش شکایت کرد، اما دختر این زن برای رهایی شوهر صیغه‏ای مادرش خود را به دادسرا معرفی کرد و گفت هیچکس مرا نربوده است.

 

یک هفته پیش زنی به شعبه دوم دادیاری دادسرای جنایی تهران مراجعه کرد و گفت: شوهر صغیه‏ای سابقم، دخترم مونا را ربوده است.
با اعلام شکایت این زن شوهر صیغه‏ای او دستگیر شد . این مرد گفت: من مدتی است که از این زن جدا شدم و با وی هیچ رابطه‏ای ندارم، حتی نمی‏دانم دخترش کجا زندگی می‏کند. او همیشه به رابطه من و دخترش شک داشت و حتی علیه من شکایت هم کرده بود.
او مرا متهم می‏کرد که با دخترش رابطه دارم اما هرگز اینطور نبوده. ماموران که تحقیقات گسترده خود را برای پیدا کردن مونا آغاز کرده بودند نتوانستند سرنخی از دختر جوان به دست آورند، تا این که دیروز این دختر به دادیار سلیمانی مراجعه کرد و گفت شوهر سابق مادرم مرا ندزدیده است. من خودم از خانه مادرم فرار کردم.
این دختر جوان در بازجویی‏ها گفت: 2سال پیش با مردی که معلولیت جسمی داشت ازدواج کردم، اما بعد از مدتی متوجه شدم شوهرم آنقدر ناتوان است که ادامه یک زندگی خوب با او برایم امکانپذیر نیست. به همین خاطر جدا شدم و به خانه مادرم رفتم من و مادرم با هم زندگی می‏کردیم تا این که او به صورت صیغه‏ای با مردی ازدواج کرد او مردی مهربان بود و چون می‏دید من سرپناهی ندارم بسیار با من مهربانی می‏کرد، اما مادرم از این مسئله ناراحت می‏شد او هر بار تهمتی به ما می‏زد و یک بار هم مرا از خانه بیرون کرد، ناپدری‏ام برایم خانه‏ای اجاره کرد و هزینه زندگیم را می‏داد، بعد از مدتی مادرم از من خواست تا دوباره به خانه وی برگردم من هم قبول کردم، اما بعد از مدتی مادرم علیه من و شوهر صیغه‏ای‏اش شکایت کرد و گفت: ما با هم رابطه داریم، اما ما هیچ رابطه‏ای نداشتیم و این مسئله در دادگاه اثبات شد و هر دو ما تبرئه شدیم. مادر بدبین من نمی‏توانست به رابطه من و ناپدری‏ام اعتماد کند. به همین خاطر ازشوهرش جدا شد. بعد از این جدایی من که تحمل حرف‏های مادرم را نداشتم بی‏خبر از خانه بیرون رفتم. 6ماه بود که آواره بودم خودم هزینه زندگی‏ام را تامین می‏کردم وچون از دست مادرم بسیار ناراحت بودم هیچ چیز به او نگفتم. تا این که توانستم اتاقی کوچک اجاره و در آنجا زندگی کنم با دوستانم در ارتباط بودم و به آنها گفته بودم که چه می‏کنم، اما قرارما این بود که حرفی به مادرم نزنند. دیروز یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت: ناپدری‏ام به دردسر افتاده و مادرم علیه او به اتهام ربودن من شکایت کرده است، او مردی خوب و مهربان بود که رفتار پدرانه‏اش در این مدت بسیار به من کمک کرد، برای همین تصمیم گرفتم خودم را معرفی کنم.
بعد از بررسی دقیق پرونده، دادیار سلیمانی برای تکمیل تحقیقات، پرونده را به اداره آگاهی فرستاد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news33473.html