زندگی روی ویلچر
شنبه 15 مرداد 1384 - ساعت 14:37

داستان زندگی این پسر معلول، در بخش‏هایی خاص، شبیه خیلی از جوان‏های ایرانی می‏شود. این که او هم معلول است و روی ویلچر می‏نشیند و هزار تا آرزوی رنگی دارد که شاید در آینده به آنها برسد و شاید هم نه.

 

داستان زندگی این پسر معلول، در بخش‏هایی خاص، شبیه خیلی از جوان‏های ایرانی می‏شود. این که او هم معلول است و روی ویلچر می‏نشیند و هزار تا آرزوی رنگی دارد که شاید در آینده به آنها برسد و شاید هم نه. حداقلش این است که او فرصت تلاش کردن برای رسیدن به آنها را دارد. یعنی این فرصت توسط دولت یک کشور دیگر برای او به وجود آمده. شاید هم زندگی مهمتر از آن است که بخواهیم درباره‏اش جدی صحبت کنیم.

* * *
«الفی» در نگاه اول چیزی جز یک انسان معلول نیست که به زحمت می‏تواند ویلچرش را به جلو حرکت دهد. پاهایش اینقدر نازک و باریک هستند که فکر می‏کنید اگر روی آنها بایستد، حاصلی جز شکستن به بار نمی‏آید. گذشته الفی مثل رنگ پوستش است. سیاه و دردناک. او متولد 7 آگوست 1980 است. در «کنگو» به دنیا آمد. پدر و مادرش در درگیری‏های رایج این کشور یا کشته شدند یا فرار کردند. کسی چیزی در این باره نمی‏داند.
الفی نمی‏داند که خواهر و برادرهایش کجا هستند. وقتی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل مستقر در کنگو او را در یکی از اتاق‏های خانه‏شان پیدا کردند، 3 روز بود که غذایی نخورده بود. تقریبا بی‏جان و مفلوک خودش را کشیده بود به توالت تا بتواند فقط آب بخورد.
الفی خودش در این باره می‏گوید: «شیر بشکه آب را باز کردم و آب خوردم. نیم ساعت یا کمی بیشتر از آب خوردنم نگذشته بود که احساس کردم حالم خیلی بد شده. متوجه شدم، آبی که خوردم گندیده بوده!» او شانس می‏آورد که یک روز بعد از نوشیدن آب آلوده، پیدایش می‏کنند و امروز از آن روزهای تاریک 12 سال گذشته. الفی حالا پشت میز تحریرش می‏نشیند و به پدر و مادری فکر می‏کند که تنها او را به خاطر معلولیت گذاشتند و رفتند. شاید هم کشته شدند: «نیروهای حافظ صلح مرا به کمپ آوارگان بردند. در آنجا چند هفته‏ای را گذراندم و بعد گفتند که برای معالجه، مرا می‏برند به «کیپ تاون» در آفریقای جنوبی. آنجا از من مراقبت کردند تا توانستم دوباره روی ویلچر بنشینم و درس بخوانم.
زندگی پسر سیاهپوست، اینگونه شکل گرفت. البته شانس آورد که او را به آفریقای جنوبی آوردند وگرنه باید در همان کمپ آوارگان می‏ماند و زندگی را تمام می‏کرد. «الفی ساندرس» بعد از این که توانست درس بخواند و وارد دانشگاه شود، به فکر انتخاب رشته‏ای افتاد که بتواند در آینده از آن نیازهای مادی‏اش را برآورده کند. پس تحصیل در رشته کتابداری و مدیریت کتابخانه را انتخاب کرده و به دنیای کتاب وارد می‏شود. امروز الفی به عنوان یک کتابدار موفق در کتابخانه شهر «ژوهانسبورگ» مشغول به کار است. کسی درباره این جوان 25 ساله این طور فکر نمی‏کند که او یک معلول است با توانایی‏های محدود. هر روز سرویس کتابخانه او را به محل کارش می‏رساند. ساعت کارش از 9 صبح شروع می‏شود و تا 5 بعدازظهر ادامه دارد. او می‏داند تمام قفسه‏ها، از چه کتاب‏هایی پر شده‏اند. روزها به مطالعه می‏پردازد- در وقت‏های بیکاری- و ساعت 12 برای صرف ناهار، به ناهارخوری کتابخانه «ماندلا» می‏رود. الفی دوستان زیادی در این کشور دارد. بعد از سال‏ها زندگی در کشوری که موطن اصلی‏اش نیست، توانسته اعتماد دیگران را به خودش جلب کند.
او طرفدار ورزش است و یکی از علاقه‏مندان شنا. اگرچه نمی‏تواند شنا کند؛ اما هفته‏ای یک بار به مراکز حرکت درمانی می‏رود که بخشی از تمریناتش در آب است. مربیان به الفی کمک می‏کنند که مفاصلش دیرتر کارایی خود را از دست بدهند. او در یک آپارتمان اجاره‏ای زندگی می‏کند که اجاره‏بهایش را دولت می‏پردازد- 60 درصد آن را دولت می‏دهد- آپارتمان زیاد بزرگ نیست. 40 متر است؛ اما برای او که زمانی با مرگ فاصله‏ای نداشت، اینجا بهشت روی زمین است. از او درباره پدر و مادرش می‏پرسیم. می‏گوید: «چند بار به آشنایانم در کنگو نامه فرستادم؛ اما هیچ وقت جوابی دریافت نکردم. حتی نام آنها در فهرست نجات یافتگان توسط ماموران سازمان ملل هم نیست؛ اما دست از تلاش برای پیدا کردنشان برنمی‏دارم.»
دولت آفریقای جنوبی از این که توانست طرح صلیب سرخ را در این کشور عملی کند، به نظر خوشحال است. این طرح، از سال 1995 اجرا شده و معنی آن این است که اگر فردی وارد آفریقای جنوبی شد و نتوانست یا جایی برای برگشت نداشت، می‏تواند در صورت حصول شرایط اقامت، در این کشور بماند. الفی در این طرح گنجانده شد اگرچه او 3 سال قبل از اجرای این طرح وارد آفریقای جنوبی شد؛ اما توانست شرایط اقامت را با کمک نمایندگان سازمان ملل به دست آورد. او امروز یک جوان شاداب و سرحال است که روی ویلچر زندگی می‏کند!
زندگی آدم‏های زیادی مثل این جوان سیه‏چرده است. البته شاید قضیه به این دراماتیکی هم نباشد؛ اما بخش اول آن یعنی معلول بودن، شرایطی است که خیلی از جوان‏ها با آن دست به گریبانند. این افراد حق زندگی و نفس کشیدن دارند. نشستن روی یک صندلی چرخ‏دار، به معنی محرومیت از تمام چیزهایی که با راه رفتن میسر می‏شود نیست. معلولیت تنها اجتناب از کارهایی است که نیاز به مثلا راه رفتن دارد؛ اما می‏توان شرایطی را برای فرد معلول به وجود آورد که او بتواند با ویلچر، این جاده را طی کند. کار سختی هم نیست.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news38537.html