داستان زندگی این پسر معلول، در بخشهایی خاص، شبیه خیلی از جوانهای ایرانی میشود. این که او هم معلول است و روی ویلچر مینشیند و هزار تا آرزوی رنگی دارد که شاید در آینده به آنها برسد و شاید هم نه. حداقلش این است که او فرصت تلاش کردن برای رسیدن به آنها را دارد. یعنی این فرصت توسط دولت یک کشور دیگر برای او به وجود آمده.
شاید هم زندگی مهمتر از آن است که بخواهیم دربارهاش جدی صحبت کنیم.
* * *
«الفی» در نگاه اول چیزی جز یک انسان معلول نیست که به زحمت میتواند ویلچرش را به جلو حرکت دهد. پاهایش اینقدر نازک و باریک هستند که فکر میکنید اگر روی آنها بایستد، حاصلی جز شکستن به بار نمیآید. گذشته الفی مثل رنگ پوستش است. سیاه و دردناک. او متولد 7 آگوست 1980 است. در «کنگو» به دنیا آمد. پدر و مادرش در درگیریهای رایج این کشور یا کشته شدند یا فرار کردند. کسی چیزی در این باره نمیداند.
الفی نمیداند که خواهر و برادرهایش کجا هستند. وقتی نیروهای حافظ صلح سازمان ملل مستقر در کنگو او را در یکی از اتاقهای خانهشان پیدا کردند، 3 روز بود که غذایی نخورده بود. تقریبا بیجان و مفلوک خودش را کشیده بود به توالت تا بتواند فقط آب بخورد.
الفی خودش در این باره میگوید: «شیر بشکه آب را باز کردم و آب خوردم. نیم ساعت یا کمی بیشتر از آب خوردنم نگذشته بود که احساس کردم حالم خیلی بد شده. متوجه شدم، آبی که خوردم گندیده بوده!» او شانس میآورد که یک روز بعد از نوشیدن آب آلوده، پیدایش میکنند و امروز از آن روزهای تاریک 12 سال گذشته. الفی حالا پشت میز تحریرش مینشیند و به پدر و مادری فکر میکند که تنها او را به خاطر معلولیت گذاشتند و رفتند. شاید هم کشته شدند: «نیروهای حافظ صلح مرا به کمپ آوارگان بردند. در آنجا چند هفتهای را گذراندم و بعد گفتند که برای معالجه، مرا میبرند به «کیپ تاون» در آفریقای جنوبی. آنجا از من مراقبت کردند تا توانستم دوباره روی ویلچر بنشینم و درس بخوانم.
زندگی پسر سیاهپوست، اینگونه شکل گرفت. البته شانس آورد که او را به آفریقای جنوبی آوردند وگرنه باید در همان کمپ آوارگان میماند و زندگی را تمام میکرد. «الفی ساندرس» بعد از این که توانست درس بخواند و وارد دانشگاه شود، به فکر انتخاب رشتهای افتاد که بتواند در آینده از آن نیازهای مادیاش را برآورده کند. پس تحصیل در رشته کتابداری و مدیریت کتابخانه را انتخاب کرده و به دنیای کتاب وارد میشود. امروز الفی به عنوان یک کتابدار موفق در کتابخانه شهر «ژوهانسبورگ» مشغول به کار است. کسی درباره این جوان 25 ساله این طور فکر نمیکند که او یک معلول است با تواناییهای محدود. هر روز سرویس کتابخانه او را به محل کارش میرساند. ساعت کارش از 9 صبح شروع میشود و تا 5 بعدازظهر ادامه دارد. او میداند تمام قفسهها، از چه کتابهایی پر شدهاند. روزها به مطالعه میپردازد- در وقتهای بیکاری- و ساعت 12 برای صرف ناهار، به ناهارخوری کتابخانه «ماندلا» میرود. الفی دوستان زیادی در این کشور دارد. بعد از سالها زندگی در کشوری که موطن اصلیاش نیست، توانسته اعتماد دیگران را به خودش جلب کند.
او طرفدار ورزش است و یکی از علاقهمندان شنا. اگرچه نمیتواند شنا کند؛ اما هفتهای یک بار به مراکز حرکت درمانی میرود که بخشی از تمریناتش در آب است. مربیان به الفی کمک میکنند که مفاصلش دیرتر کارایی خود را از دست بدهند. او در یک آپارتمان اجارهای زندگی میکند که اجارهبهایش را دولت میپردازد- 60 درصد آن را دولت میدهد- آپارتمان زیاد بزرگ نیست. 40 متر است؛ اما برای او که زمانی با مرگ فاصلهای نداشت، اینجا بهشت روی زمین است. از او درباره پدر و مادرش میپرسیم. میگوید: «چند بار به آشنایانم در کنگو نامه فرستادم؛ اما هیچ وقت جوابی دریافت نکردم. حتی نام آنها در فهرست نجات یافتگان توسط ماموران سازمان ملل هم نیست؛ اما دست از تلاش برای پیدا کردنشان برنمیدارم.»
دولت آفریقای جنوبی از این که توانست طرح صلیب سرخ را در این کشور عملی کند، به نظر خوشحال است. این طرح، از سال 1995 اجرا شده و معنی آن این است که اگر فردی وارد آفریقای جنوبی شد و نتوانست یا جایی برای برگشت نداشت، میتواند در صورت حصول شرایط اقامت، در این کشور بماند. الفی در این طرح گنجانده شد اگرچه او 3 سال قبل از اجرای این طرح وارد آفریقای جنوبی شد؛ اما توانست شرایط اقامت را با کمک نمایندگان سازمان ملل به دست آورد. او امروز یک جوان شاداب و سرحال است که روی ویلچر زندگی میکند!
زندگی آدمهای زیادی مثل این جوان سیهچرده است. البته شاید قضیه به این دراماتیکی هم نباشد؛ اما بخش اول آن یعنی معلول بودن، شرایطی است که خیلی از جوانها با آن دست به گریبانند. این افراد حق زندگی و نفس کشیدن دارند. نشستن روی یک صندلی چرخدار، به معنی محرومیت از تمام چیزهایی که با راه رفتن میسر میشود نیست. معلولیت تنها اجتناب از کارهایی است که نیاز به مثلا راه رفتن دارد؛ اما میتوان شرایطی را برای فرد معلول به وجود آورد که او بتواند با ویلچر، این جاده را طی کند. کار سختی هم نیست.
|