پروین اسلامی
جدیدترین فیلم رخشان بنیاعتماد هم اکران شد. با این فیلم، میشود گفت، اکثر فیلمهای مهم سال گذشته به نمایش درآمدهاند و فیلم معتبر دیگری نیست. البته فیلمهای مهمی مثل حکم (مسعود کیمیایی)، به رنگ ارغوان (ابراهیم حاتمیکیا) و یک بوس کوچولو (بهمن فرمانآرا) هستند که ممکن است امسال اکران شوند اما اینها در جشنواره شرکت نکردهاند. فیلم رخشان بنیاعتماد «گیلانه» نام دارد با حضور بازیگرانی چون فاطمه معتمدآریا، بهرام رادان، باران کوثری و شاهرخ فروتنیان. پیش از این، همکاری موفق بنیاعتماد با معتمدآریا، باعث ساخته شدن فیلم زیبای «روسری آبی» شده بود که به گمان بسیاری از صاحبنظران، بهترین بازی معتمدآریا در تمام دوران بازیگریاش است. باران کوثری، دختر رخشان بنیاعتماد و جهانگیر کوثری، پیش از این، در «زیر پوست شهر» و «روزگار ما» بازی کرده بود و در «گیلانه» نقش مهمتری به نسبت فیلمهای قبلیاش دارد.
«گیلانه» را ابتدا بنیاعتماد به عنوان یکی از قسمتهای «افسانه شهر جنگی» ساخته بود که به همراه دو قسمت دیگری که توسط دو کارگردان دیگر ساخته شد، یک فیلم سه اپیزودی به این نام در جشنواره دو سال پیش به نمایش درآمد. نام اپیزود بنیاعتماد «ننه گیلانه» بود. نمایش این فیلم سه اپیزودی در جشنواره با واکنشهای زیادی همراه بود. اغلب تماشاگران و منتقدان معتقد بودند که «ننه گیلانه» به لحاظ ساخت و محتوا، از دو فیلم دیگر خیلی بهتر است. به دلایلی کارگردان ترجیح داد،ادامهای بر این اپیزود بسازد و آن را در قالب یک فیلم کامل ارائه کند. حاصل کار، فیلمی دو قسمتی بود که بخشیاش در دوران جنگ میگذشت و بخش دیگر در دوران پس از جنگ.
ماجرای قسمت اول (که رخشان بنیاعتماد آن را سال گذشته ساخت و به قسمت قبلی اضافه کرد)، داستان زنی است که در شمال با پسرش زندگی میکند. دختری دارد که به دلیل اختلاف با شوهرش نزد او آمده است. اینها تصمیم می گیرند تا با رفتن به خانه داماد و پا درمیانی به اختلاف اینها پایان بدهند (درست مثل یکی از سکانسهای «زیر پوست شهر» که در آن گلاب آدینه به نقش طوبا، دختر کتک خوردهاش را میبرد پیش مادر شوهرش) در راه، اتفاقهای زیادی برای مادر و دختر میافتد اما سرانجام اینها به شهر محل سکونت دختر میرسند و در کمال تعجب میبینند که از مرد خبری نیست و اثاثیه منزل هم به کلی ناپدید شده، در قسمت دوم فیلم که به سالهای پس از جنگ مربوط میشود، خبری از دختر نیست (معلوم نیست چه به سرنوشت او آمده). پسر جوان و فعال و خوش چهره سالهای قبل، اینک به یک معلول خانهنشین تبدیل شده. مادر با وجود کهولت و دردمندی، از فرزندش همه گونه حمایت میکند و احتیاجات او را برآورده میسازد. دکتر از وضعیت ناگوار جسمانی زن حرف میزند و به او میگویدمواظب خودش باشد اما گیلانه، بدون توجه به حرفهای دکتر، تلاش جانفرسایی میکند تا بتواند معاش خانوادهاش را تامین کند.
نقش کلیدی زنان
پس از سه فیلم اول رخشان بنیاعتماد با نامهای «خارج از محدوده»، «زرد قناری» و «پول خارجی»، در سینمای او اتفاق تازهای افتاد. در فیلم جدیدش که «نرگس» نام داشت، زنان نقشهای محوری داشتند و با حضور تاثیرگذارشان، مسیر تازه ای میگشودند. این مسیر تازه هم سر راه شخصیتهای دیگر فیلم بود و هم مسیر تازهای سر راه سینمای ایران. پس از فیلمسازان معتبری مثل بهرام بیضایی که در آثارش به قهرمانان زن میپرداخت و همزمان با توجه داریوش مهرجویی به شخصیتهای زن در فیلمهای دهه هفتادش، سینماگری پا به عرصه میگذاشت که تمایل داشت به مشکلات زنان بپردازد. رخشان بنیاعتماد در «نرگس» با بازی فریماه فرجامی و عاطفه رضوی، تصویر تازهای از شخصیتهای زن را به معرض تماشا گذاشت. در عین حال بنیاعتماد اولین فیلمساز زن سینمای ایران است که در این عرصه به قلههای موفقیت دست پیدا میکند. فیلمهای بعدی او «روسری آبی»، «بانوی اردیبهشت»، «زیر پوست شهر»، «روزگار ما» و «گیلانه» هستند که همگی در ارتباط با شخصیت زنان و نقش اجتماعی آنها ساخته شدهاند.
تاثیر سینمای مستند
بنیاعتماد جزو فیلمسازانی است که توجه ویژهای به سینمای مستند دارد. مستندهای تکاندهندهای که ساخته، جزو شاخصترین فیلمهای پس از انقلاب هستند که در این زمینه ساخته شدهاند.
اگر چه مشهوترین و خبرسازترین مستندی که ساخت درباره سالهای آخر زندگی ایران دفتری (بازیگر قدیمی تئاتر و سینمای ایران، کسی که در فیلم «قیصر» نقش مادر خانواده را بازی کرد) بود، اما او مستندهای اجتماعی زیادی را هم در پروندهاش دارد. سکانس پایانی «زیر پوست شهر» آنجایی که طوبا از انتخابات و رای دادن صحبت میکند، دقیقا بازسازی یکی از مستندهای کارگردان است که در آن یک زن واقعی این حرفها را جلوی دوربین میزند. فیلمهای مستند بنیاعتماد، آثاری اعتراضی و افشاگرانه درباره طبقات پایین اجتماع است. در این فیلمها، معضلاتی مثل فقر و اعتیاد دستمایه قرار میگیرند. این علاقه بنیاعتماد به فیلمهای مستند، ناخواسته او را درگیر قصههایی میکند که بیشتر تماشاگران با آن همذاتپنداری میکنند. مثلا در نمایش رابطه پیرمرد پولدار و دختر فقیر در «روسری آبی»، آنچه بیش از درام اهمیت دارد، جنبههای مستند گونه فیلم است. تصویری که از محل زندگی نوبرکردانی دیده میشود، یا آدمهایی که در حاشیه تهران، کنار کورهپزخانهها زندگی میکنند، دقیقا براساس شناخت کارگردان از طبقات اجتماعی حال حاضر ایران است. وقتی بنیاعتماد در مستندهایش به سراغ آدمها و مکانهای واقعی میرود و وضعیت دردناک زندگی مردم طبقات پایین اجتماع را میبیند، قطعا در ساختن فیلمی بلند دربارهشان، با شناخت و تسلطی خاص به سراغشان میرود. نمونه دیگری که در عین جذابیت و کشش و قصه گو بودن، دارای تم مستند است، «زیر پوست شهر» است.
بازیهای به یاد ماندنی
از همان فیلم «خارج از محدوده» میشد حدس زد که بنیاعتماد چه توجه خاصی به مسئله بازیگری دارد. مهدی هاشمی با قد کوتاه و چالاکیاش، دقیقا انگ یک کارمند دون پایه است که ساده دلانه فکر میکند که میشود همه چیز را طبق منطق و نظم پیش برد. «خارج از محدوده» یکی از بهترین کمدیهای سینمای ایران است که بار عمده جذابیتاش را بازیگر به دوش میکشد. در «نرگس» فریماه فرجامی و ابوالفضل پورعرب، تقریبا بهترین بازیهای زندگیشان را به نمایش گذاشتند. گریم سنگین روی چهره فرجامی و نقش نامتعارفی که بازی کرد، آنقدر تاثیرگذار بود که تا مدتها او را به چهره ممتاز سینمای ایران تبدیل کند و ابوالفضل پورعرب که یک بازیگر معمولی فیلمهای تجاری بود، در اثر هدایت بنیاعتماد، در «نرگس» درخشید و دیگر هیچ وقت نتوانست آن موفقیت را تکرار کند. چطور میتوان از «روسری آبی» گفت و به عزت الله انتظامی و فاطمه معتمدآریا اشارهای نکرد؟ اگر جای اینها، دو بازیگر دیگر انتخاب میشدند، آیا باز هم فیلم این تاثیر را میداشت؟ گریههای انتظامی و دویدنهای معتمدآریا را به یاد بیاوریم که چقدر عالی، حس یک پیوند شیرین و عاشقانه را منتقل میکردند. در کارنامه پربار و درخشان عزتالله انتظامی، یکی از5 بازی برتر عمرش، قطعا «روسری آبی» است. در«بانوی اردیبهشت» بنیاعتماد برای بازیگر نقش اصلی فیلمش، رفت سراغ کسی که بازیگر نبود. مینو فرشچی، فیلمنامه نویس برجسته سینمای ایران، در این فیلم بازی روانی از خود به نمایش گذاشت. پس از این فیلم «زیر پوست شهر» را داریم و گلاب آدینه و محمدرضا فروتن؛ که حتی سخت گیرترین کارشناسان بازیگری هم ایمان آوردند که بهترین اثر کارنامه این دو بازیگر است و حالا فیلم «گیلانه» است و بهرام رادان و باران کوثری.
در متن اجتماع خشمگین
رخشان بنیاعتماد، ادامهدهنده راه سینمای اجتماعی ایران است که در ابتدای دهه پنجاه با امیر نادری، فریدون گله، جلال مقدم و مسعود کیمیایی آغاز شد و فیلمهای بنیاعتماد، ادامه منطقی آثاری چون تنگنا، کندو، فرار از تله و قیصر هستند. در سالهای پس از انقلاب، بنیاعتماد و ابراهیم حاتمیکیا جدیترین فیلمسازانی هستند که ردپای سینمای اجتماعی، در آثارشان به عینه قابل مشاهده است. هر مضمون و هر قصهای، درنگاه خلاق ونقادانه این دو فیلمساز، سمت و سوی اجتماعی پیدا میکند و هدف اینها از فیلم ساختن، نه سرگرم کردن تماشاگر با هر ابزار واهی، بلکه تحت تاثیر قرار دادن اوست. آدمهای فیلمهای بنیاعتماد، بشدت از جنس و خون آدمهایی است که در اجتماع میبینیم و مکان وقوع رویدادها، جاهایی هستند که میشناسیم اما گاهی چشم بر آن میبندیم.
سرانجام «گیلانه»
«گیلانه» هم ادامه منطقی فیلمهای قبلی بنیاعتماد است. با این تفاوت که برای اولین بار است که دوربینش را از متن شلوغی شهر، به روستایی تک افتاده در شمال ایران میبرد و به جای شخصیتهای متعدد، از آدمهای معدودی به عنوان چهرههای اصلی فیلمش بهره میگیرد. این فیلم در روستای دیلمان فیلمبرداری شده است. همچنین برای نخستین بار، متوجه نگاه جدی و تلخ بنی اعتماد هستیم به جنگ 8 ساله تحمیلی عراق علیه ایران. جوان جانبازی که قدرت تکلم، راه رفتن و هیچ کاری را ندارد، در هم زیستی با مادری فداکار و ایثارگر که به دوران سالخوردگی رسیده، تراژدی تاثیرگذاری را به همراه دارد. وقتی صحنههای اپیزود اول را میبینیم، آنگاه است که تاثیر صحنههای قسمت دوم، دوچندان میشود. بازیگران فیلم در نقشهای نامتعارفی که عهدهدار بودهاند، میدرخشند و تصاویر زیبا و رنگارنگ از طبیعت شمال ایران، در تضاد کامل است با وضعیت تکاندهنده این خانواده در آستانه زوال.
|