«خاطرات احتشام السلطنه»-«شبی دزد در کاروانسرای معروف به ملک از حجره شخص زرگری مقدار زیادی نقره به سرقت برد.
صبح حاج سیدمحسن به دار الحکومه آمد و با کمال سختی و تعجب اظهار کرد که یک سر قلیان نقره من در میان اشیای سرقتی بوده و خیلی از بابت سرقت آن پریشان بود.
به حاجی اظهار کردم: مامورین درصدد پیدا کردن دزد هستند و اسباب نقره زیادی به سرقت برده است که متعلق به همه کس است و از شما یک سر قلیان بیشتر نیست. عجله نکنید و نگران هم نباشید، دزد را دستگیر خواهیم کرد و اموال مسروقه را مسترد مینماییم. او اظهار داشت: مال من ممکن نیست از میان برود.
اگر در گله گوسفندان من یک گوسفند خارجی باشد و گرگ به گله بزند آن گوسفند خارجی را خواهد برد و آسیبی به گوسفندان من نخواهد رسید. قدری از این اظهارات سید تعجب کردم و او را اطمینان داده و روانه نمودم.
رفت و در جستوجوی دزد افتادیم و پس از مدتی قریب به دو ماه او را به زحمت به دست آوردیم. صمدنامی بود اردبیلی، آدم شجاع الملک. تمام اشیا مسروقه را در آن مدت فروخته و خورده و تمام کرده بود و فقط سر قلیان سید محسن باقی مانده بود که گرفته و مسترد داشتیم.
|