باغبان پیر و نوشروان
هموطن , دوشنبه 28 آذر 1384 - ساعت 11:38

روزی نوشروان به شکار رفته بود و طوفی می‌کرد.

 

«جوامع‌الحکایات»-روزی نوشروان به شکار رفته بود و طوفی می‌کرد. پیری را دید که درخت جوز می‌کشت؟ گفت: ای پیر، چه می‌کنی؟
گفت: پادشاه دیر زیاد. درخت جوز می‌کارم.
نوشروان گفت: تو مردی پیری، چه طمع دای که بر این بخوری؟
گفت: کشتند و خوردیم، کاریم و خورند.
نوشروان را خوش آمد و گفت: زه. و عادت نوشروان آن بود که چون چیزی را بپسندیدی و گفتی: زه. او را در حال هزار درم صلت دادندی. پس پیر را هزار درم بدادند. پیر گفت: پادشاها! هیچ کس دیدی که درخت کشت و بر آن زودتر به وی رسید که به من؟
نوشروان گفت: که: زه. و هزار درم دیگر به وی داند. پیر گفت: به اثر نظر پادشاه این درخت را دو بار بر برآمد.
نوشروان گفت: زه. و او را 2 هزار درم دیگر بدادند.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news50094.html