این همه را نوشتم تا آن که بدانید
هموطن , چهارشنبه 7 دي 1384 - ساعت 11:14

روز پنجشنبه که از بیماری قدرت بر حرکت نداشتم، بیست نفر جلاد مختارخان ریختند به منزل من مرا به غایت غضب و حدت کشیدند.



 

وقایع دارالخلافه" – داریوش دانشور-سید جمال‎الدین اسدآبادی در نامه‎ای که بعد از رانده شدن از ایران برای امین‎الضرب فرستاد، شرح رفتاری را که با او شده بود، چنین می‎نویسد: "روز پنجشنبه که از بیماری قدرت بر حرکت نداشتم، بیست نفر جلاد مختارخان ریختند به منزل من (معین التجار هم بودند)، مرا به غایت غضب و حدت کشیدند. آنقدر مرا به سرعت می‎بردند و به شتاب می‎کشیدند که دگمه‎های قبا و پیراهن، گلوی مرا چنان فشار داد که نفسم قطع شده به زمین افتادم ... چون به خود آمدم مختارخان و حسن خان قزوینی سرتیپ سوار کشیک خانه را در حضور خود دیدم.
علی‎الاتصال آب می‎نوشیدم چونکه به سبب حبس نفس حرارت شدیدی در جگر حاصل شده بود (حتی تا کرمانشاه این باقی بود و می‎بایست روزی چهل بار آب بنوشم.)
در این بین به مختارخان گفتم بگویید کیف مرا که در آن اندکی پول است بیاورند. ایشان برخاسته رفتند و کیف را هم که در آن بعضی مبلغ و پاره‎ای اوراق و کتب بود ندادند. آخرالامر گفتند: وقت می‎گذرد، ما کیف را برای شما به قم روانه خواهیم نمود، پس یک بقچه لباس مرا آوردند و عبا، دو لباده و دو قبا را در جوالی گذاشته مرا به یک یابوی لکنتی سوار نموده در حالت بیماری و تنگی نفس و حرارت کبد به پنج سوار که رئیس ایشان حمید خان سرهنگی بود سپردند.
دیگر در بین راه بی‎بالاپوش، بی‎شلوار، با همه آن برف‎ها و آن سرمای شدید و آن خشونت اخلاق و.. در منزلگاه‎ها به طویله‎ها فرود آمدن، آن عفونت‎ها، آن دودها، دیگر خود شما تصور کنید که چه گذشته است. در منزل دستگرد از عجایب اتفاقات با حاجی ناصر اتفاق ملاقات افتاد و الحق ایشان کمال صفا را به جا آورده، اسبی داشتند و خواستند از برای خلوص نیت به من بدهند ولی من قبول نکردم. خداش یار باشد.
این همه را نوشتم تا آن که بدانید این مصائب همه بر بدن من وارد آمد ولی در همه این حالات روح من مسرور بود و هست و خواهد بود و از خداوند تعالی خواهانم که این واقعه را یکی از اسباب فوز من قرار دهد و دل‎های پاک منور به ایمان را شاد گرداند. آمین."




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news51171.html