پنجشنبه هفدهم میهمان خانه مسکو -سفرنامه ابراهیم صحافباشی
-امروز که از خواب برخواستم ساعت پنج صبح بود. چون گفته بودند که قطار آهن در ساعت شش به طرف برلین حرکت میکند گمان نمودن شش صبح است.
آنچه زنگ زدم احدی جواب نداد. عاقبت یک نفر خوابآلود آمد که زبان یکدیگر را نمیفهمیم. ساعت شش هم نزدیک شد. اوقاتم خیلی تلخ شد، به گمان این که قطار میرود و من بجای میمانم عاقبت معلوم شد ساعت شش عصر قطار حرکت میکند و این جا مردم الی ساعت ده صبح میخوابند.
چون دیشب سرشب خوابیده بودم صبح زود بیدار شدم. حالم مثل محبوسین بود دو ساعت، کالسکه اجاره نمودم مبلغ هشت قران که مرا در شهر بگرداند.
دو سه دفعه بسراغ قونسول ایران رفتم، نبود عاقبت معلوم شد ایران در اینجا قونسول ایرانی ندارد. عمل قونسولگری را به عهده یک نفر روس گذاردهاند. نشد که بعضی اطلاعات حاصل نمایم. شهر مسکو چندان محل تفرج ندارد. در هر معبر و محفلی مجسمه مسیح و حواریون برپا بود که مردم متصل شمع آورده و روشن میکردند. گویا خیلی متعصب باشند.
اگرچه در استاسیونها هم همین حال را دارد. امروز رفتم حمام دو منات پول حمام دادم قریب پنج منات پول کالسکه شد. دو وقت غذا در میهمان خانه خوردم. عصری که خواستم به سمت برلین بروم قریب شش منات پول میهمان خانه شد که 24 ساعت مانده بودم. عصر به طرف برلین حرکت نمودم.
|