تو چیزی گفتی ما خوشمان آمد
هموطن سلام , يكشنبه 14 اسفند 1384 - ساعت 12:05

شاعری در زمستان برای ملاکی قصیده‌ای گفت، رفت توی خانه پای بخاری قصیده را خواند.

 

سیدحسن مدرس، مذاکرات مجلس، سال 1305-شاعری در زمستان برای ملاکی قصیده‌ای گفت، رفت توی خانه پای بخاری قصیده را خواند. ارباب ملک خوشش آمد، صد خروار گندم حواله به ناظرش داد سر خرمن.
سر خرمن که شد، برد پیش ناظر. ناظر دید صد خروار گندم اربابش حواله کرده، در صورتی که می‌دانست اربابش گندم را دانه دانه می‌شمارد. خیلی تعجب کرد و گفت: «اجازه دهید اول ارباب را ببینم.» شاعر گفت: «عیبی ندارد.» ناظر شب رفت پیش ارباب حواله را نشان داد، گفت: «این چیست؟» ارباب گفت: بابا شبی پیش بخاری نشسته بودیم، او بعضی چیزها گفت ما خوشمان آمد، ما هم یک چیزی نوشتیم دادیم او خوشش بیاید!




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news56962.html