بفرمایم تا دستت ببرند!
هموطن سلام , دوشنبه 15 اسفند 1384 - ساعت 12:50

ندیم گفت‌ای پادشاه ریش مرا با قطاع بمن ده تا هرچه خواهم بریش خود بجای آرم که تا دستم از ریشم کوتاهست هیچ حضوری و سروری ندارم.

 

فاضلی ندیم پادشاهی غیور بود و اندک وسواسی داشت و عادت کرده بود که گاهگاه مویی از محاسن خود برمی‌کند، پادشاه بر آن وسواس مستحضر شد و آن عادت را از او نپسندید، گفت اگر دیگر موی از محاسن خود بکنی بفرمایم تا دستت ببرند، ندیم بترسید و در مجلس پادشاه به حفظ حال خود نیک متوجه شد و از بسکه احتیاط می‌کرد عیش او منغض گشت و وقت او مکدر شد و می‌ترسید که مبادا به مقتضای عادت طبیعت ازو خطایی صادر شود و در معرض سیاست پادشاه افتد، بعد از چند روز که کار برو بغایت تنگ شد، وقتی پادشاه را حال خوش بود و بزم طرب آراسته و مقربان و ندیمان را حاضر ساخته، درآن اثنا ندیم فاضل بسی لطایف بهجت‌انگیز و ظرایف دلاویز پرداخت و پادشاه را بغایت مسرور و خندان ساخت.
پادشاه گفت‌ای فلان امروز آن روزست که مزرعه‌یی نیکو با قطاع بتو دهم تا از محصول آن برخوری و به فراغت روزگار بسر بری، اکنون از ما بطلب هر مزرعه‌یی که دلت بدان مایلست. ندیم گفت‌ای پادشاه ریش مرا با قطاع بمن ده تا هرچه خواهم بریش خود بجای آرم که تا دستم از ریشم کوتاهست هیچ حضوری و سروری ندارم. پادشاه بخندید و او را رخصت مو کندن از ریش بداد و دهی معمور بوی بخشید. لطائف الطوایف




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news57092.html