گرچه تاكنون سينماي ايران نتوانسته فيلمي در خور حماسه عظيم "فتح خرمشهر" توليد كند اما اين موضوع از سال 61 تا كنون بارها در فيلمهاي ايراني دستمايه روايتهاي گوناگون قرار گرفته است.
مرحوم رسول ملاقليپور از جمله سينماگران دفاع مقدس است كه در سال 64 و در يكي از اولين فيلمهاي خود سقوط و فتح خرمشهر را دستمايه قرار داد.
جالب آن كه او در صدد بود تا بارديگر به اين حماسه ملي بپردازد كه اجل مهلت نداد و دارفاني را وداع گفت.
در "بلمي به سوي ساحل" مرتضي، فرمانده يك گروه پاسدار خواهان يك فروند هلي كوپتر براي رساندن قواي كمكي به خرمشهر است. نماينده بني صدر، رييس جمهور وقت ، با درخواست او مخالفت ميكند. مرتضي و افرادش به ناچار با لنج حركت ميكنند و يك روز بعد از خرمشهر به منطقه ميرسد. او به همراه دو تن از بازماندگان رزمنده شهر عبدالله و صالح، سوار بر بلم از كارون مي گذرد و به خرمشهر مي رود و نقشه پايگاه هاي دشمن را تهيه مي كند. دشمن از حضور آنان مطلع مي شود و صالح و عبدالله را از پا در ميآورد و در پايان با بلم، كه حامل جسد دو هم رزم است باز مي گردد.
در دهه 60 فيلمهاي ديگري نيز به خرمشهر پرداخته بودند كه البته روايت چندان چشمگيري از اين حماسه را ارائه ندادند. "پل آزادي" در سال 1362 فيلم مستندي بود به كارگرداني مهدي مدني كه در گونه مستند به ساختن پلي روي رود كارون مي پردازد و در انتها با جانبازي و ايثار به فتح خرمشهر منتهي ميشود.
در "حريم مهرورزي" نيز كه در سال 65 ساخته شد، ناصر غلامرضايي اين داستان را روايت كرد: صبريه، بيوه جواني است كه همسرش را در آبادان از دست داده و همراه با مهاجران جنگ با پدر و مادر و فرزندش در اقامتگاهي در تهران ساكن شده است. مادر او، ننه هاجر، بيمار است. حبيب، جوان مجردي كه راننده ي تاكسي است، ننه هاجر را به بيمارستان مي برد. صبريه و حبيب با هم آشنا مي شوند. صبريه براي تأمين معاش خانواده در يك خياط خانه مشغول كار مي شود و براي آن كه به موقع به محل كار برسد حبيب وعده مي گذارد كه او را هر روز به محل كارش برساند. آن دو به يكديگر علاقه مند مي شوند. ننه هاجر مي ميرد و مدتي بعد حبيب كه كس و كاري ندارد با وساطت جابر، پير مردي كه در همان اقامتگاه ساكن است، صبريه را خواستگاري مي كند. مراسم ازدواج آن ها با سوم خرداد، روز آزادي خرمشهر، مصادف است.
اما "احمدرضا درويش" بيشترين الهام را از فتح خرمشهر در روايتهاي سينمايي خود گرفته است. او كه ساخت پروژه ملي "شكوه پيروزي" را به پيشنهاد معاونت سينمايي در برنامه خود دارد تاكنون فيلمهايي چون كيميا، سرزمين خورشيد و دوئل را با حال و هواي خرمشهر ساخته است.
در "كيميا"، قصه در زماني روايت ميشود كه خرمشهر و بيمارستان شهر زير بمباران هوايي دشمن قرار دارد رضا همسرش مليحه را براي وضع حمل به زايشگاه ميبرد. رضا همسرش را به دكتر شكوه ميسپارد و با جواني بسيجي سوار بر اتومبيل براي بردن پدر و مادرش برميگردد. اتومبيل آنها هدف گلوله توپ قرار ميگيرد و جوان بسيجي در آتش ميسوزد و رضا به اسارت گرفته ميشود. مليحه پس از عمل جراحي فوت ميكند.دكتر شكوه كه شوهرش در همان روز بمباران زير آوار كشته شده نوزاد مليحه و رضا را در ميان پيشروي نيروهاي عراق نجات داده و به مكان امني مي رساند. او كه گمان مي كند رضا در اتومبيلش سوخته است دختر او را بزرگ ميكند تا اين كه رضا پس از سالها از اسارت باز ميگردد و با پرس و جو شكوه را كه نزد برادرش سعيد در مشهد زندگي ميكند،مييابد.
شكوه ابتدا وانمود ميكند كه كيميا دختر رضا همراه همسرش مرده است.اما پس از چندي از رضا مي خواهد كه براي سعادت "كيميا" دختر را از او جدا نكند. رضا ابتدا نمي پذيرد و پس از آن كه شكوه بر اثر فشارهاي روحي در بيمارستان بستري مي شود با نوشتن نامهاي به شكوه،كيميا را به او مي سپارد و خود به زادگاهش بازميگردد.
در "سرزمين خورشيد"، با شروع جنگ بيمارستاني در خرمشهر به محاصره دشمن در ميآيد و از هوا و زمين مورد هجوم قرار مي گيرد. مجروحان و پزشكان با يك آمبولانس و لندرور به دنبال جيپ به غنيمت گرفته شده كه در آن رزمندگان براي نجات دادن سرنشينان آمبولانس و لندرور با عراقي ها درگير ميشوند و به شهادت مي رسند. سرنشينان لندرور نيز به اسارت گرفته ميشوند و راه را گم ميكنند.در ميان آنها راننده آمبولانس، دكتر كسري،يك ناخدا، يك زن كه شوهرش رئيس گمرگ خرمشهر بوده و شهيد شده، تاجري كه مدام به فكر تسليم شدن و حفظ پولهايش است و يك امدادگر به نام هانيه كه دو نوزاد را با خود آورده، حضور دارند. يك افسر عراقي هم كه در اطراف بيمارستان به اسارت درآمده با آنها است. آن ها به دو گروه تقسيم مي شوند و هانيه و دكتر كسري و افسرعراقي به راهي مي روند و پس از پشت سر گذاشتن حوادث زيادي با راهنمايي افسر عراقي نجات مييابند.
در "دوئل" نيز زينال پس از بازگشت از اسارت خاطرات گذشته اش را مرور مي كند. با شروع جنگ و آغاز حمله عراقي ها، او كه همسرش هانيه را از دست داده، به همراه يحيي يك گروه مقاومت محلي را سازماندهي مي كند. پس از حمله بي امان هواپيماها به جمعيت آوارهاي كه درصدد عزيمت از منطقه جنگي هستند و انفجار قطار و تخريب ايستگاه راهآهن، سليمه از زينال قول مي گيرد كه همسرش يحيي را سالم به او برگرداند. تعدادي از نيروهاي دولتي كه مدعياند مأموريتي محرمانه دارند با همدستي اسكندر تصميم مي گيرد گاوصندوق به جامانده در يك واگن باري را از آن خارج كنند. براساس صحبت هاي آنان مشخص مي شود كه داخل گاوصندوق اسناد و مدارك مهمي هست كه اهميتي استراتژيك دارد. زينال به جاي يحيي مسئوليت اين اقدام را مي پذيرد و با كمك دوستانش گاوصندوق را پياده و در اختيار نماينده گروه مي گذارند. اختلاف او و گروه اسكندر تا به آنجا ادامه مي يابد كه حتي يحيي هم به دفاع از آنها برمي آيد. معاون شهيد جهانآرا پس از فريب دادن اسكندر و همراهان، گاوصندوق را در اختيار زينال قرار مي دهد و او با تلاش فراوان محموله را به يك يدك كش مي رساند و در آخرين دقايق از دست تعقيب كنندگان مي گريزد و...
آخرين نمونه موفق سينماي ايران در پرداختن به مقاومت مردمي در حماسه فتح خرمشهر، فيلم "روز سوم" است كه اين فيلم، روايتگر آخرين روزهاي مقاومت در بخش غربي خرمشهر در سال 1359 است. سميره و رضا، خواهر و برادري كه همراه ساير مردم در حال مقاومت هستند. در شرايطي سميره، در حلقه دشمن ميماند و رضا و همرزمانش تلاش مي كنند تا او را از چنگال دشمن رها كنند...
اين فيلم كه با حمايت مسوولان سينمايي كشور ساخته شد و در جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر نيز به موفقيت پررنگي دست يافت، جزو موفقترين فيلمهاي ايراني در راه تصوير اين حماسه ملي است و لزوم حمايت ويژه مسوولان سينمايي را در اين حيطه گوشزد ميكند.
|