خیلی براق نگاه نکن
خانواده سبز , يكشنبه 5 اسفند 1386 - ساعت 19:00

مهران رجبی با سریال« روزگار قریب» به کارگردانی کیانوش عیاری بخشی دیگر از توانایی های خود را در ارائه چهره مردی ایرانی به نمایش گذاشته است.

 

مهران رجبی با سریال« روزگار قریب» به کارگردانی کیانوش عیاری بخشی دیگر از توانایی های خود را در ارائه چهره مردی ایرانی به نمایش گذاشته است.آنچه می خوانید حرف های او با روزنامه اعتماد درباره همکاری اش با عیاری و روزگار قریب است.

* فکر می کنید عیاری با چه نگاهی شما را برای نقش پدر دکتر قریب انتخاب کرد؟
خب ایشان من را در «زیر نور ماه» دیده بودند و به من گفتند که فکر کردم تو به درد این نقش می خوری. قرار هم نبود نقش من اینقدر زیاد باشد اما بعدها بنا به دلایلی ایشان تصمیم به این کار گرفتند. حتی یک روز عیاری به من گفت من دیشب تصمیم گرفته ام تو نقش پیری قریب را هم بازی کنی که در آن صحنه با ناصر هاشمی بازی داشتم. گفت یک کاری کن من بازیگر جدید نیاورم که کلامش و حالتش با تو فرق کند.
خب من هم با تردید و شک رفتم زیر گریم تا ببینیم چی از آب درمی آید. خودم هم برایم جالب بود که ببینم می توانم نقش یک پیر ۹۰-۸۰ ساله را بازی کنم یا نه؟ بالاخره سکانس را گرفتیم و فردای آن روز آقای عیاری به من گفت که من دیشب از ذوق خوابم نبرد. همانی که می خواستم درآمده بود. البته خود عیاری هم تذکرهای به موقع می داد که مثلاً صدا را خروسک دار کن؛ لبت را یک خورده تکان بده و خیلی براق نگاه نکن و... یک عینک کاملاً ته استکانی هم زده بودم که خیلی به کار حال می داد. حتی وقتی می خواستم از پله ها بالا بروم واقعاً نمی دیدم و پاهایم قاطی می شد و این کار را خیلی واقعی می کرد. در واقع آن ترس به نقش کمک می کرد.

*در این ۱۱ ، ۱۲ سالی که وارد سینما و تلویزیون شده اید، هیچ دوره بازیگری را هم طی کرده اید؟
من فکر می کنم اگر بخواهم چیزی را به صورت کلاسیک یاد بگیرم، دیگر به درد این کار نمی خورم. اغلب کارگردان ها شاید مرا به این خاطر پسندیده اند که فکر کرده اند همچنان نابازیگر هستم. من سرم سوت می کشد وقتی به نگاه با تعمق و کار بدنی و... فکر می کنم. ۶۰ درصد همکاران من در بازیگری همه حسی بوده اند و آموزش آکادمیک شاید کارشان را خراب کند.

* رابطه تان با مرحوم پناهی چطور بود؟
خیلی با هم رفاقت داشتیم. شب ها شعرهای کتابش را با بغض و گریه می خواند و برای من لذت بخش بود. می گفت من یک روزی بیدار شدم و شیر برنج مادرم را که برای سحر گذاشته بود، خوردم. می گفت هنوز ناراحتم که چرا این کار را کردم. توی آن شعر «من و نازی» این را آورده است. و یا این بیت که می گوید «آخر فقط من می دانم شانه چوبی خواهرم کجاست؟» می گفت من با خواهرم دعوا کردم و شانه اش را پرت کردم توی انبار کاه و دو ماه دنبالش می گشت. یک کتاب به من داد و روی آن نوشت؛ «برف چیست؟ اندکی سردی و مقداری کودکی. تقدیم به خودم، مهربانم و عزیزم مهران رجبی به یاد روزهای خوش روزگار قریب» بعد امضا کرد. به شوخی گفتم باید اثر انگشت بزنی. دیدم نشسته و با خودکار ده دقیقه دارد روی انگشتش می کشد تا یک اثر انگشت ایجاد کرد. پسر بسیار نازنینی بود. حیف که کار خودش را ندید. این نقش از آن نقش هایی بود که انگار مال خود او بود.

* برای نقش پدر دکتر قریب الگوی خاصی داشتید؟
نه چیز خاصی نداشتیم. اما خب چون یک بنکدار بوده، سعی کردیم آن اخلاق روشنفکر مذهبی و محافظه کاری را بهش تزریق کنیم.

* خود مهران رجبی چه چیزی اضافه کرد به نقش آمیرزا علی اصغر؟
من طبیعتاً اندوخته های ایلیاتی خودم را وسط کشیدم. به هر حال، من روستازاده ام و ترم دوم دانشگاه ۳۰ تا گوسفند خریده بودم و لذت می بردم از این کار. چون مراتع زیادی پشت سد کرج داشتیم و علاقه به دامداری هم که از نیاکانم به من رسیده بودوقتی نقش یک طبیب را قرار است بازی کنم خیلی از این تکیه کلام ها مثل «ای داد بیداد» را نمی شود به کار برد. اما در کاری که بر پایه گذشته ها شکل می گیرد، من می توانم از تجربه های خودم استفاده کنم.

* خودتان سریال را کامل دیده اید؟
بله. همه قسمت ها را می بینم. حتی یک قسمت را رفتم توی یک روزنامه فروشی دیدم. آن شب توی خیابان بودم. به روزنامه فروش گفتم آقا منو می شناسی؟ گفت؛ آره. رفتم داخل و گفتم خوب حالا که می شناسی بگذار بیام با هم ببینیم. به هر حال، ما کار را پلان به پلان انجام داده ایم و مدتی زیادی هم از آن گذشته است. خیلی چیزها یادمان رفته است. گمان می کنم کار بسیار موفقی است. به تدریج هم بهتر می شود. ما فضاهای باز در روستا زیاد داشتیم. اما در شهر، فضاها سرعت کار را بهتر می کند. در مورد خودم هم می دانم به نیکویی دیده می شوم.

* اینکه عیاری فیلمنامه نداشت، کار را سخت نمی کرد؟
علت اینکه طول کشید به خاطر همان فیلمنامه بود و دلهره هایی که پیش می آمد، خیلی کار را سخت می کرد.

* چند سال همراه «روزگار قریب» بودید؟
حدود سه سال بود. البته در این مدت کارهای دیگری داشتم. در آن سه سال «قاعده بازی» را هم بازی کرده ام.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news96724.html