تا همين امروز فکر مي کرديم پر رو ترين آدم روي زمين هستيم ، ولي از همين امروز يعني به طور دقيق از دوساعت قبل فهميديم که (به قول همان دوست مرحوم مان ) ما بايد لنگ بيندازيم و بگوييم "آقا ما کم آورديم".
کار دنيا است ديگر ؛ ما عمري را به عنوان بچه پرو ترين آدم محله مان مويي سپيد کرديم و حالا احساس مي کنيم ديگر پير شده ايم و بايد اعلام باز نشستگي کنيم .
حالا اينکه چه شد ما يک دفعه از دو ساعت قبل احساس پيري کرديم ماجرايش برمي گردد به همين جناب "شير محمد اسپندار" دونلي نواز مطرح کشورمان که از 25 دي ماه که سيل خانه و کاشانه اش را در بمپور سيستان و بلوچستان برد، در چادر زندگي مي کند.
واقعيتش اين است که ما ديديم خوب اين جناب "شير محمد اسپندار" جزو مفاخر ملي ما در زمينه موسيقي محسوب مي شود و مي بايست براي اينکه دست اندکاران عزيز فرهنگ و هنر کشورمان از وضعيت اش مطلع شوند و محض رضاي خدا هم که شده کاري برايش انجام دهند يادداشتي بنويسيم .به هر حال هر چه باشد ما دلمان مي خواهد در اينگونه کارها پيشتاز باشيم و از اين جور حرف ها که خودتان بهتر مي دانيد.اين شد که يک يادداشت نوشتيم و کلي در آن باز هم به قول همان رفيق جوان مرگ شده مان "ننه من غريبم بازي"درآورديم.
از نوشتن آن يادداشت دو هفته اي گذشت که خبردار شديم اداره محترم فرهنگ و ارشاد سيستان مبلغ سيصد هزار تومان به آقاي "اسپندار"و خانوده شان کمک کرده اند.خوب ما هم که خيلي از اين بابت خوشحال شده بوديم يک يادداشت ديگر نوشتيم و مراتب قدرداني و خوشحالي و شنگولي و خيلي چيزهاي ديگر خودمان و جامعه هنري را از اين موضوع اعلام کرديم؛ در ادامه هم اعلام کرديم که اگر بشود دست اندر کاران کمي مقدار اين کمک ها را بيشتر کنند شايد محض حفظ آبرو هم که شده کسي به ما نخندد؛به هر حال هر چه باشد همين اجنبي هاي خدانشناس (منظورمان همين فرانسوي ها هستند)به اسپندار ما دکتري افتخاري موسيقي داده بودند و کلي هم از او تقدير کرده اند پيش خودشان خيال مي کنند ما نمي فهميم؛ به هر حال ما نبايد جلوي آنها کم بياوريم .
خلاصه ما آن يادداشت را هم نوشتيم گمان مي کرديم که ديگر اين بار فرجي مي شود و فکري به حال اين هنرمند کشورمان مي کنند.اما حدود دو ساعت قبل خبردار شديم که ما هر چه پشتک و وارو زده بوديم توجه کسي را جلب نکرده و هنوز هيچ کاري براي "اسپندار" نکرده اند و ما با آن همه سابقه بچه پرويي مان احساس کرديم (روي مان به ديوار) کم آورده ايم و ديگر بايد آرام آرام لنگ بيندازيم.
غرض اينکه ما ديگر کم آورديم و اميدواريم از ميان همين جوانان رعناي مملکت مان شخصي پرو تر از ما پا به ميدان بگذارد و مطلبي بنويسد که نمي دانم به جايي ، اداره اي ، سازماني شايد هم کسي بر بخورد و براي "شير محمد اسپندار" کاري بکنند.
|