سياهي جنگ به روايت کودکان
مهر , دوشنبه 5 فروردين 1387 - ساعت 12:08

فيلم سينمايي "لاک پشتها هم پرواز مي کنند" به کارگرداني بهمن قبادي شنبه سوم فروردين ساعت 30/17 از شبکه چهار سيما پخش شد.

 

فيلم "لاک پشتها هم پرواز مي کنند" به کارگرداني بهمن قبادي تلاش مي کند تلخي و سياهي جنگ را از زاويه ديد کودکان درگير به تصوير بکشد.
"لاک پشتها..." به عنوان اولين فيلم محصول مشترک ايران و عراق و فيلمي که در جشنواره هاي خارجي مورد توجهي ويژه قرار گرفته، اثري است که مي تواند فارغ از همه عناوين و القابي که به خود اختصاص داده مخاطب را با خود همراه کند و اين بزرگترين نقطه امتياز يک فيلم در بازخورد آن با مخاطب عام است.
"لاک پشتها ..." تلاش مي کند تلخي و سياهي جنگ را از زاويه ديد کودکان درگير به تصوير بکشد و در کنار اين وجه با تزريق يک طنز زير پوستي تا حدي موقعيت را تلطيف کند. در واقع اين کودکان هستند که با قرار گرفتن در قالب و مناسبات آدمهاي بزرگتر، مي توانند عمق فاجعه جنگ را در نسلهاي بعدي موکد کنند.
قبادي با محور قرار دادن يک روستاي مرزي در منطقه کردنشين عراق آن هم در روزهاي بحراني قبل از سقوط صدام و آغاز حمله آمريکا به عراق، يک مقطع شناسنامه دار را براي روايت قصه خود انتخاب کرده و به اين طريق به مناسبات و روابط تازه اي از اجتماع انسانها وارد شده که کمتر در فيلمهاي سينمايي مورد توجه قرار گرفته اند.
اين تازگي کمک مي کند که فيلمساز در عين مانور دادن بر بستري مستند، از درام و تخيل پردازي به شکلي کاربردي استفاده کند و با تلفيق و پيوند مناسب اين دو در کنار هم، فيلمي را به تصوير بکشد که در جزئيات و کليات تازه و کنجکاوي برانگيز است. انتخاب زبان کردي مردمان منطقه و استفاده از زيرنويس در کليه لحظات فيلم هم از همان انتخابهاي جسورانه است که مي تواند در بازسازي اين دنياي واقعي کمک کند و اگر هم همراهي مخاطب را مي خواهد، تمام و کمال بخواهد.
انتخاب قهرمانان کودک به عنوان محور اصلي روابط فيلم، موجب نشده تا قبادي از رئاليسم فاصله گرفته و به سوي تعبير کودکانه از جنگ برود و اين گونه است که تلخي و گزندگي فاجعه بيشتر از پيش در لايه هاي فيلم نفوذ مي کند. کودکاني که مي توان آنها را نمادي از مناسبات آدمهاي بزرگ تلقي کرد که اين وجه در کنار دنياي پاک و معصومانه آنها، وجه همذات پنداري را تشديد مي کند.
کليه مناسبات جامعه کوچک روستايي ميان مردمان را مي توان در مناسبات تعريف شده براي کودکان روستا رديابي کرد. "کاک ستلايت" نمادي از دلالان و سوداگران فرصت طلب است که در شرايط بحران و جنگ مي توانند از ناگزيري آدمها، بهترين بهره را ببرند. پسرکي که با استفاده از ناتواني و ناداني کودکان و روستاييان براي خود وجهه اي در روستاهاي مرزي کسب کرده و از نصب ماهواره تا تشکيل گروه هاي مين ياب و معامله با رابط ها را انجام مي دهد تا هم گليم خود را از آب بيرون بکشد و هم به زعم خود براي بچه هاي روستا منبع درآمد بسازد.
حضور کاک ستلايت و دو دستيارش علاوه بر موکد کردن فرصت طلبي سوداگران در بحران جنگ - به خصوص در شخصيتي که روياي آمريکايي شدن دارد - يک کارکرد ديگر هم پيدا مي کند. در واقع اين سه کاراکتر مي توانند با پرداخت طنزي که در روابط ، مناسبات و ديالوگهاي آنها وجود دارد، به شکلي متعادل موقعيت تلخ و سياه طراحي شده را تلطيف کنند و فرصتي کوتاه براي نفس کشيدن مخاطب فراهم کنند. کودکي که حتي مي تواند بزرگان روستا، معامله گران و ... را مجاب کرده و خواسته خود را به آنها تحميل کند و در عين حال نقشي تعيين کننده در اطلاعات دهي به مردمان روستا دارد. جايي که او پس از نصب ماهواره، بدل مي شود به مترجم اخبار ماهواره و به جاي انتقال اخبار به دروغ وضعيت آب و هوا را انعکاس مي دهد؛ نقش تعيين کننده او در ميان اهالي برجسته شده و در عين حال ناآگاهي و بازيچه بودن مردمان روستا موکد مي شود که همه اينها اشاره هاي تلويحي به واقعيت بزرگتري است که در سطح جامعه و کشور عراق در حال وقوع است.
در راستاي درک همين نياز است که کاک ستلايت مي خواهد جايگاه خاص خود را در اذهان عمومي روستاييان حفظ کند و پيشگويي هاي پسرک حلبچه اي را به نام خود انعکاس مي دهد. نوع حضور پسرک اهل حلبچه که دو دست خود را روي مين از دست داده، يکي از همان مولفه هاي دراماتيک است که مي تواند به ظرافت وارد بافت مستندگونه فيلم شود و کارکردي چند گانه پيدا کند.
شايد به نظر بيايد حضور کودکي که مي تواند آينده را پيشگويي کند، بر چنين بستري تلخ از وقايع جنگ و آدمهايش بر واقعگرايي کليت فيلم لطمه وارد کند ولي همان طور که اشاره شد از آنجا که قبادي نياز قصه را از درون مولفه هاي مستعد آن جستجو مي کند، اين وجه مي تواند وجهي چند گانه به فيلم ببخشد و در عين حال مفاهيم مطرح شده را ارتقا دهد. پيشگويي هايي که از وقايعي به نسبت کوچک چون انفجار در کاميون حمل مينها آغاز مي شود ولي در ادامه به پيشگويي سقوط صدام و حمله نظامي آمريکا به عراق مي انجامد و اجتماع روستاييان را همچون تصويري ذهني از روز محشر بر سر تپه جمع مي کند تا شاهد حمله و حضور سربازان آمريکايي در خاک عراق باشند.
حضور کودکان اهل حلبچه که به مثابه خانواده اي واقعي در جايگاه زن و شوهر و بچه هستند، يکي ديگر از همانندسازي هاي مناسبات آدمهاي بزرگ در ميان کودکان است که به اين طريق هم برخي ملاحظات را در نظر مي گيرد. در عين حال نفرت خواهر (زن) از برادر کوچک (بچه) مانع از ارائه تصويري مخدوش از يک مادر مي شود. به اين طريق در يک خانواده مجازي مي توان به دلمشغولي و دغدغه هايي پرداخت که شايد در ميان آدمهاي بزرگ پرداختن به آن به اين شکل امکان پذير نباشد.
همين وجه در علاقمند شدن کاک ستلايت به دختر حلبچه اي هم نمود پيدا مي کند که خود زمينه ساز اتفاقاتي مي شود که باز هم در جهت پرداخت شخصيت نمادگون هر يک و بسط روابط در اجتماع کودکان روستايي موثر واقع مي شود. سکانس پاياني که کاک ستلايت را مجروح و آسيب ديده در حال نظاره ورود سربازان آمريکايي به خاک عراق نشان مي دهد در حالي که پسرک برخلاف روياي هميشگي آمريکايي شدن، به آنها پشت مي کند، تصويري گويا از مخدوش شدن رويايي فراگير به واسطه واقعيت گزنده است.
فيلم سينمايي "لاک پشتها هم پرواز مي کنند" به کارگرداني بهمن قبادي شنبه سوم فروردين ساعت 30/17 از شبکه چهار سيما پخش شد.




روزنامهء هموطن سلام http://www.hamvatansalam.com
آدرس خبر : http://www.hamvatansalam.com/news98553.html