فيلم خارجي "پادشاه کاليفرنيا" به کارگرداني مايک کاهيل ميتواند مفاهيمي را که استعداد بدل شدن به شعار دارند به زبان قصه و تصوير ترجمه کند و به تصويري امروزي از زندگي انسانهايي برسد که روياپردازي را از ياد بردهاند.
"پادشاه ..." اولين تجربه کارگردان و محصول سال 2007 با اقتباسي امروزي از نمايشنامه "توفان" شکسپير است. اقتباسي که نشان مي دهد متون کهن تا چه اندازه امکان بهره برداري در گذر ايام را دارند و چه امکان بالقوه اي براي سينما هستند.
فيلم روايتگر مقطعي خاص از زندگي يک پدر و دختر است. پدري که پس از دو سال اقامت در موسسه بيماران رواني با يک ذهن آشفته به خانه بازمي گردد و مي خواهد دخترش را در رسيدن به توهم گنج با خود همراه کند. در واقع محور اصلي فيلم چگونگي همراهي دختري واقعگرا با پدري سودازده است که روياهايي در سر دارد و طبعاً اين تضاد در کيفيت رابطه آن دو تأثيري خاص مي گذارد.
حضور مايکل داگلاس در نقش پدري با اختلالات رواني که بيشتر در نقش هاي پر هيجان و عصبي بازي کرده، يکي از نقاط قوت کار است که مي تواند کليشه کاراکترهاي رواني و متوهم را تازه کند و در کنار اين وجه به تصويري جديد بيانجامد. تصويري از مردي که مي خواهد کلمه (وجود داشتن) را به مفهوم واقعي تجربه کند و براي رسيدن به آن از دختر نوجوانش همراهي مي خواهد.
فيلم با تکيه بر وجوه شخصيتي اين پدر و دختر، به نوعي تعريفي جديد از اين رابطه ارائه مي دهد که در آن جاي روياهاي نوجوانانه دختر را واقعيات تلخ زندگي؛ تنهايي، ترک تحصيل، کار در پيتزافروشي، ... و عاقبت انديشي آينده گرفته و در مقابل پدر به توهم و روياي پيدا کردن گنجينه طلاهاي به جامانده از مبلغان مذهبي اسپانيايي پناه برده است.
با اين تعريف اوليه، پرداخت رابطه نيز به گونه اي متفاوت مي شود و اين بار در جهت عکس اين دختر است که پدر را متوجه واقعيات گزنده زندگي مي کند تا به روند عادي بازگردد و دست از روياپردازي بردارد. فيلم علاوه بر بهرده بردن از نريشن دختر براي روايت، از فلاش بک هاي لحظه اي او هم به فراخور نياز بهره مي برد و در اينجاست که تصويري از گذشته خانواده، حضور پدر و رابطه با دخترش شکل مي گيرد.
مادري عروسک گردان که خانواده را ترک کرده، پدري متفاوت که ذهن دختر کوچکش را با تئوري ها و مسائل فراتر از درک او انباشته و در نهايت دخترکي که با رفتن پدر به آسايشگاه رواني مجبور به ترک تحصيل شده تا زندگي اش را اداره کند. همه اينها به نظر تصويري مخدوش از خانواده مي آيند که با آمدن پدر، قرار است بخشي از اين فروپاشي بازسازي شود.
اما رابطه شکست خورده آنها که برآمده از تضاد افکار و روحياتشان است، راهي براي احياء اين پل باقي نمي گذارد مگر اينکه بزرگترين بهره اين همراهي کوتاه مدت براي دختر نوجوان را، تلنگر وارد شدن به واقعگرايي افراطي او بدانيم. پدر مي آيد، در مدتي کوتاه آشفتگي هاي روح و رواني خود را به دختر انعکاس مي دهد، از هجي کردن فعل (وجود داشتن) و يافتن گنج حرف مي زند و در نهايت در آبهاي رودخانه اي ناپديد مي شود که قرار است او را به گنج کهن برساند.
به نظر مي آيد ويژگي روايت دخترک با توجه به اتفاقي که در گذشته افتاده، مي تواند در متعادل شدن ديد او به زندگي مفهوم پيدا کند و آنچه ماحصل همراهي کوتاه مدت او با پدر است. مفهومي که مي تواند در هر دوره و زمان به مثابه کليدي براي بهتر زندگي کردن در زمان حال و به پرواز درآوردن پرنده خيال بيانجامد که لازمه فاصله گرفتن از زندگي صرف روزمره است.
وجهي که در زماني که شکسپير آن را به نگارش درآورده موضوعيت داشته و البته امروز اهميت آن بيشتر حس مي شود که انسان ها به سرعت به سمت تنهايي، انزوا، ماشيني شدن کار و زندگي و ... پيش مي روند و ديگر پنجره اي به روياي فردا باز نيست. وقتي روياي کوچک دخترک بدل به ماشيني اسقاطي مي شود که با زحمت بسيار آن را مي خرد ولي پدر به راحتي آن را مي فروشد، اين رنگ باختن آرزوهاي حقير عيني در برابر روياي بزرگ و ذهني چون يافتن گنج است.
فيلم "پادشاه ..." مي تواند در بطن همراهي و همجواري دو شخصيت محوري، به گونه اي کاربردي مفاهيمي را که استعداد بدل شدن به شعار دارند، به زبان قصه و تصوير ترجمه کند و از خلال آن به تصويري امروزي از زندگي انسان هايي برسد که روياپردازي را از ياد برده اند.
در سايت سينمايي Rotten Tomatoes رأي 64 درصد منتقدان به فيلم سينمايي "پادشاه کاليفرنيا" مثبت بوده است. اين فيلم به کارگرداني مايکل کاهيل با بازي مايکل داگلاس و ايوان ريچل يکشنبه چهارم فروردين ساعت 16 از شبکه اول سيما پخش شد.
|