مرد بنگاهدار گفت: این مرد ، زن جوانی داشت و چند ماه قبل به بنگاه من آمدند و خانه‏ای اجاره کردند. من شناخت دقیقی از آنها ندارم، اما چند روز پیش زن جوان به طرز مشکوکی به من مراجعه کرد و گفت: قصد دارد خانه را تخلیه کند و پول رهن آن را می‏خواهد.

ماموران که تنها راه دستگیری زن را در قرار صوری می‏دیدند، از بنگاهدار خواستند تا با زن جوان قرار ملاقات بگذارد . سرانجام هنگامی که وی برای گرفتن پول به بنگاه مراجعه کرد ماموران این زن را دستگیر کردند.

این زن بعد از دستگیری، خود را کتایون معرفی کرد و گفت: من هیچ خبری از نحوه قتل شوهرم ندارم فقط می‏دانم که چند روز پیش به صورت مرموزی گم شد، فکر می‏کردم نزد فرزندانش رفته و بر می گردد تا این که حالا متوجه شدم به قتل رسیده است. ماموران که متوجه ضد و نقیض گویی‏های زن جوان شده بودند او را تحت بازجویی‏های فنی – پلیسی قرار دادند ، کتایون زن 36ساله که به بن‏بست رسیده بود بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت: چند سال پیش به خاطر این که شوهرم مرد ثروتمندی بود با او ازدواج کردم او 70سال سن داشت، اما من فقط 36 سال داشتم، بود اختلاف سنی ما باعث شده بود که نتوانیم حرف همدیگر را خوب متوجه شویم به همین خاطر من از زندگیم راضی نبودم تا این که با مردی به نام حسین آشنا شدم. بی‏علاقه بودن من به شوهرم و محبتی که حسین به من می‏کرد باعث شده بود که من هر روز بیشتر از شوهرم فاصله بگیرم و علاقه‏ام به وی بیشتر شود. وی ادامه داد: بالاخره کار به جایی رسید که من از حسن خواستم تا با هم ازدواج کنیم. برای این که بتوانیم شوهرم را از سر راه برداریم، حسین نقشه‏ای کشید. شوهرم عادت داشت هر روز بعدازظهر بیسکوئیت و چای بخورد، حسین به من گفت برایش بیسکوئیت مسموم به ماده بیهوشی می‏خریم و بعد با کمک یکی از دوستان که محسن نام دارد او را می‏کشیم.

کتایون در ادامه گفت: محسن بیسکوئیت مسموم تهیه کرد، مطابق نقشه آن را به شوهرم خورادم وقتی به حالت بیهوشی افتاد، حسین و دوستش محسن وارد خانه شدند. شوهرم کاملا بیهوش بود، حسین مقداری تریاک آب شده را با سرنگ به شوهرم تزریق کرد و از طرفی، دوستش هم با طنابی که دور گردنش پیچیده بود او را خفه کرد، جسد را در اتاقی گذاشتیم وقتی هوا تاریک و خیابان‏ها کاملا خلوت شد، شبانه خانه را تخلیه کردیم بعد من سراغ بنگاهدار رفتم و از او خواستم تا پول رهن خانه را از صاحبخانه پس بگیرد، وقتی به جای مطمئنی انتقال پیدا کردیم، جسد را کنار آشغال‏های سرخیابان گذاشتیم.

با اعترافات کتایون، تحقیقات ماموران برای دستگیری حسین آغاز شد. ماموران در بررسی سوابق حسین متوجه شدند، او از مدتی قبل به اتهام سرقت مسلحانه تحت تعقیب پلیس بوده است.

ماموران، عکس حسین را برای شناسایی در اختیار پلیس سراسر کشور قرار دادند و در نهایت این متهم در زاهدان دستگیر شد.

این مرد بعد از دستگیری به قتل پیرمرد اعتراف کرد و گفت: چند ماهی بود که من با کتایون رابطه داشتم، قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم، از طرفی کتایون چون با شوهرش اختلاف خاصی نداشت نمی‏توانست از او جدا شود، بنابراین نقشه قتل او را کشیدیم. با تزریق تریاک و خفه کردن با طناب، مرد 70ساله را به قتل رساندیم. با اعتراف این مرد، ماموران محسن را نیز دستگیر کردند. با تکمیل شدن تحقیقات و صدور کیفر خواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران نزد قاضی کوه‏کمره‏ای و 4 قاضی مستشارش فرستاده شد.