
به گزارش خبرنگار ما، پاییز سال 82 ماموران نیروی انتظامی جسد، مرد 70سالهای را که با طناب خفه شده بود در خیابان پیدا کردند و باتوجه به محل کشف جسد، ماموران حدس زدند، خانه این مرد در همان نزدیکی باشد، بنابراین تحقیقات خود را در این رابطه آغاز کردند. ماموران در بازجویی از بنگاهدار محل متوجه شدند این مرد به تازگی به این منطقه نقل مکان کرده و با همسرش زندگی میکرده است.
مرد بنگاهدار گفت: این مرد ، زن جوانی داشت و چند ماه قبل به بنگاه من آمدند و خانهای اجاره کردند. من شناخت دقیقی از آنها ندارم، اما چند روز پیش زن جوان به طرز مشکوکی به من مراجعه کرد و گفت: قصد دارد خانه را تخلیه کند و پول رهن آن را میخواهد.
ماموران که تنها راه دستگیری زن را در قرار صوری میدیدند، از بنگاهدار خواستند تا با زن جوان قرار ملاقات بگذارد . سرانجام هنگامی که وی برای گرفتن پول به بنگاه مراجعه کرد ماموران این زن را دستگیر کردند.
این زن بعد از دستگیری، خود را کتایون معرفی کرد و گفت: من هیچ خبری از نحوه قتل شوهرم ندارم فقط میدانم که چند روز پیش به صورت مرموزی گم شد، فکر میکردم نزد فرزندانش رفته و بر می گردد تا این که حالا متوجه شدم به قتل رسیده است. ماموران که متوجه ضد و نقیض گوییهای زن جوان شده بودند او را تحت بازجوییهای فنی – پلیسی قرار دادند ، کتایون زن 36ساله که به بنبست رسیده بود بالاخره لب به اعتراف گشود و گفت: چند سال پیش به خاطر این که شوهرم مرد ثروتمندی بود با او ازدواج کردم او 70سال سن داشت، اما من فقط 36 سال داشتم، بود اختلاف سنی ما باعث شده بود که نتوانیم حرف همدیگر را خوب متوجه شویم به همین خاطر من از زندگیم راضی نبودم تا این که با مردی به نام حسین آشنا شدم. بیعلاقه بودن من به شوهرم و محبتی که حسین به من میکرد باعث شده بود که من هر روز بیشتر از شوهرم فاصله بگیرم و علاقهام به وی بیشتر شود. وی ادامه داد: بالاخره کار به جایی رسید که من از حسن خواستم تا با هم ازدواج کنیم. برای این که بتوانیم شوهرم را از سر راه برداریم، حسین نقشهای کشید. شوهرم عادت داشت هر روز بعدازظهر بیسکوئیت و چای بخورد، حسین به من گفت برایش بیسکوئیت مسموم به ماده بیهوشی میخریم و بعد با کمک یکی از دوستان که محسن نام دارد او را میکشیم.
کتایون در ادامه گفت: محسن بیسکوئیت مسموم تهیه کرد، مطابق نقشه آن را به شوهرم خورادم وقتی به حالت بیهوشی افتاد، حسین و دوستش محسن وارد خانه شدند. شوهرم کاملا بیهوش بود، حسین مقداری تریاک آب شده را با سرنگ به شوهرم تزریق کرد و از طرفی، دوستش هم با طنابی که دور گردنش پیچیده بود او را خفه کرد، جسد را در اتاقی گذاشتیم وقتی هوا تاریک و خیابانها کاملا خلوت شد، شبانه خانه را تخلیه کردیم بعد من سراغ بنگاهدار رفتم و از او خواستم تا پول رهن خانه را از صاحبخانه پس بگیرد، وقتی به جای مطمئنی انتقال پیدا کردیم، جسد را کنار آشغالهای سرخیابان گذاشتیم.
با اعترافات کتایون، تحقیقات ماموران برای دستگیری حسین آغاز شد. ماموران در بررسی سوابق حسین متوجه شدند، او از مدتی قبل به اتهام سرقت مسلحانه تحت تعقیب پلیس بوده است.
ماموران، عکس حسین را برای شناسایی در اختیار پلیس سراسر کشور قرار دادند و در نهایت این متهم در زاهدان دستگیر شد.
این مرد بعد از دستگیری به قتل پیرمرد اعتراف کرد و گفت: چند ماهی بود که من با کتایون رابطه داشتم، قصد داشتیم با هم ازدواج کنیم، از طرفی کتایون چون با شوهرش اختلاف خاصی نداشت نمیتوانست از او جدا شود، بنابراین نقشه قتل او را کشیدیم. با تزریق تریاک و خفه کردن با طناب، مرد 70ساله را به قتل رساندیم. با اعتراف این مرد، ماموران محسن را نیز دستگیر کردند. با تکمیل شدن تحقیقات و صدور کیفر خواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران نزد قاضی کوهکمرهای و 4 قاضی مستشارش فرستاده شد.
|