
فرزانه حبوطي-كتابچه زندگي را كه ورق ميزنم پر است از صفحات رنگارنگ، صفحات تلخ و شيرين.واژههايي است كه در پاورقي هر صفحه بهدنبال معنايش ميگردم و جملههايي پندآموز كه هريك نتيجه لحظه هايم بوده است. با يادآوري صفحههاي شيرين كتابچه زندگي، احساس رضايتي وصفناپذير بر ديدگانم مينشيند و درك صفحههاي تلخ آن، ارادهام را براي رسيدن به صفحات بعدي استوارتر ميگرداند.
صفحه صفحه اين كتاب و لحظه لحظه اين حكايت، نتيجه باورهايي است كه در ذهنم نقش ميبندد. من صفحههاي سخت اين كتابچه را بيشتر دوست دارم زيرا ايمان و ارادهام با ديدن سختيها محكمتر ميشود و درك باورهاي جاودانگي، راهي روشن و پر اميد براي فتح قله سعادت نشانم ميدهند.
يقين دارم كه كشف روزنههاي قشنگ زندگي و نقش دادن به بوم نقاشي لحظات عمر، در گرو ديدگاه مفيد و مناسب هر فرد است. اگر تك تك لحظهها را تيره و تار ببينيم و از حكايت مشكلات و سختيها، تراژدي غمگيني براي خود بسازيم، هرگز نخواهيم توانست رنگ زيباي زندگي را ميان واژههاي ذهنمان معنا كنيم.
دوست معلول من، ميدانم و ميداني كه معلوليت و ناتواني جسمي نميتواند مانع پيشرفت روح و تكامل انسان شود اما گاهي اوقات ما انسانها به آنچه نداريم بيشتر ميانديشيم تا به آنچه داريم. گاهي آنقدر در حسرت محروميتها آشفته ميشويم كه موهبتهاي بيشماري كه پروردگار عطايمان فرموده را فراموش ميكنيم. پس چه زيباست به نعمتهايي كه داريم بيانديشيم نه به محروميت و محدوديت ها!
دوست من، بيا زندگي را با وجود تمامي مشكلاتش زيبا ببينيم. اگر با صندلي چرخدار حركت ميكنيم مسيرمان متعالي و به سوي سعادت باشد. اگر با عصا قدم در راهي ميگذاريم چه زيباست كه انتهاي جاده در انتظار آسماني روشن باشيم. اگر كلامي بر زبان مان جاري نميشود و آواز بلبلها را نميشنويم، نت تمامي صداها و امواج را با گوش جان بشنويم و با زبان عشق درك كنيم. اگر چشمان مان تصاوير را نميبينند با چشم دل ببينيم آنچه را كه بايد ديد.
پس بهخودت بنگر، به دنيا بنگر، تو هيچچيز كم نداري! زيرا خدا هست؛ عشق هست؛ ارادهاي قويداري؛ و توانمندي. تو دلي داري؛ به وسعت دريا، به اندازه آسمان، به بلنداي كهكشان! تو قسمتي از روح خدائي؛ تو بنده خدايي؛ ايمان داري؛ اراده داري؛ قدرت داري؛ پس همه چيز داري.
حمايتهاي خانواده، برگ سبزي است از عشق. محبت دوستانت، زيباترين مشوّق از وفاداري و اراده قوي تو، محكمترين عامل براي رسيدن به اهداف. پس بشكن حصارهاي بيهوده را، يا علي بگو، حركت كن، تلاش كن، خدا با توست، خدا با همه بندگان است.
بگو اَلا بذكرالله تطمئن القلوب و خدا را حس كن و عاشق باش.
عاشق رفتن، عاشق رسيدن و عاشق نفس كشيدن. ميدانم كه ميبيني، ميدانم كه ميشنوي، ميدانم كه با اراده ات ميدوي، ميدانم كه با عشق حركت ميكني و ايمان دارم كه ميتواني. ميدانم كه ناتواني را از ديباچه ژرفاي ذهنت پاك كرده اي. ميدانم كه واژههاي ميخواهم، ميتوانم، اميدوارم و تمامي واژههاي سرشار از زندگي، بر تكتك روزنههاي دلِ آسمانيت حك شده است.
پس بيا با مشكلات مدارا و درصدد حل معضلات با ارادهاي محكم تلاش كنيم.
سخت است، تحمّل كنيم. خسته ميشويم، لبخند بزنيم. بيا به همنوع خود، ياري رسانيم.
اما نه از سر دلسوزي و ترحم، بلكه با ياد خدا؛ و قلبي سرشار از محبت! بيا با ياري يكديگر و همفكري و همكاري مسئولان مرتبط با امور، موانع را از سر راه برداريم. بيا تا زندهايم و زندگي ميكنيم، باهم و به ياد هم باشيم. بيا عاشق زندگي باشيم و بالاخره بيا كبوتر دلهايمان را پرواز دهيم؛ و براي سربلندي تمامي انسانها بالاخص اقشار مختلف معلولان دعا كنيم.
|