 اين موضوع در فرهنگ ما آنقدر لذت بخش است که اگر کسي در دوران زندگي به آن اقدام نکند و از دنيا برود، در اعلاميه ترحيمش به اسمش پسوند «ناکام» اضافه مي شود.
اين مساله در فرهنگ ما چنان کمال آفرين است که اگر فردي به آن مبادرت ورزد، نصف دينش کامل مي شود.
اين موضوع به قدري با سرشت و روح و جسم ما تنيده شده که بدون بلوغ عقلي و جسمي از انجام آن جلوگيري به عمل مي آيد.
بله، درست حدس زديد، اين موضوع بسيار شيرين، «ازدواج» است. در بيان نقش مثبت ازدواج در زندگي مي توان مثنوي به اندازه هفتاد من کاغذ به رشته تحرير درآورد، اما با توجه به شرايط کنوني، بحث پيرامون مزاياي ازدواج، مصداق اين بيت سعدي است؛
خبرت خراب تر کرد جراحت جدايي/ چو خيال آب روشن که به تشنگان نمايي
و ما به اين دليل به توصيف همين مقدار بسنده کرديم. اما از سويي با عنايت به سخن مولوي مرد سال 2007 ميلادي که فرمود؛«ما براي وصل کردن آمديم/ ني براي فصل کردن آمديم» و «تلاش بيهوده، به از خفتگي» ناگزيريم به شرط ادب و احترام، به تبعيت از کلام او براي نزديکي و پيوند خلق الله به هم چند سطري تلاش قلمي کنيم. البته با اين اميد که اين تلاش نه بيهوده باشد و نه به خفتگي منجر شود، «عقل سليم» که با هرگونه کار بيهوده و خفتگي و بي خبري و جدايي و نااميدي پدرکشتگي ديرينه دارد، به ما مي گويد؛ اگر ما بنا به دلايلي در هر زمينه يي به نتيجه نمي رسيم، حتماً در مقدمات مان دچار اشتباه شده ايم.
منطقاً از مقدمات نادرست نمي توان به نتايج درست رسيد. مثلاً اگر ما در استدلال مان اين چنين مقدمه چيني کنيم؛ الف- مولوي فوتباليست بود، ب- هر فوتباليستي ترکيه يي است، نتيجه اين مقدمات اين است که «مولوي ترکيه يي است.» در اين استنتاج در محتواي مقدمات دو اشتباه صورت گرفته است؛ يکي فوتباليست بودن مولوي و ديگري ترکيه يي بودن وي. وگرنه نحوه نتيجه گيري مشکلي ندارد.
در مورد ازدواج هم به نظر نگارنده هنگامي که به نتيجه درستي نمي رسيم، بايد به تحليل و ارزيابي مقدمات و پيش فرض ها و تصورات مان پيرامون ازدواج بپردازيم، وگرنه صورت مساله ازدواج مشکلي ندارد. اين مقدمات با اينکه فراوان اند، اما نامتناهي غيرقابل شمارش نيستند که ما از بررسي علمي آنها عاجز و ناتوان باشيم. يکي از اين مقدمات و پيش فرض ها مساله «خواسته هاي ما در امر ازدواج از همسر» است. خواسته انسان از همسر تاثير بسزايي روي موفقيت يا شکست ازدواج مي گذارد. به صورت کلي در هر زمينه يي اگر تقاضاهاي آدمي از پايه هاي معقول و منطقي برخوردار نباشند، برآورده شدن شان يا بسيار سخت مي شود يا محال. متاسفانه در حال حاضر اغلب توقعات و خواسته هاي نسل جوان جامعه ما از همسر در بستري خيالي و غيرواقعي شکل مي گيرند و مطرح مي شوند. دقت در اين گونه خواسته ها، ذهن را به طور ناخودآگاه متوجه داستان هاي اساطيري مي کند که در آنها نقش اول قصه، طوماري از خواسته هاي محيرالعقول داشت که برآورده کردن شان تنها از عهده موجودات متافيزيکي و اسطوره يي مانند سيمرغ و غول چراغ و ديو و پري و... برمي آمد. اکنون نيز در عصر علم و فناوري و ارتباطات، هر دختر و پسري تقريباً مجموعه بيکراني از انواع و اقسام خواسته ها تهيه کرده، البته با اين تفاوت بزرگ که در اين شرايط از امثال ديو و پري و غول چراغ هم ديگر کاري برنمي آيد، اينکه همسر انسان خوشگل و خوش تيپ و پول دار و خوش اخلاق باشد و کاملاً تمام رفتار و گفتار ما را چه معقول چه غيرمعقول هم درک کند و هم در طرفه العيني به بهترين شکلي برآورده کند و در مقابل کوچک ترين خواسته و تقاضايي از ما نداشته باشد، واقعاً از خواسته هاي غول چراغي هم فراتر رفته و جز در عالم توهم برآورده شدني نخواهند بود،
نکته مهم ديگر در اين باره اين است که تامين بسياري از خواسته ها در ازدواج محصول تفاهم و توافق طرفين و ميزان تلاش و کوششي است که با هم به خرج مي دهند، نه اينکه وظيفه و نقش يکي تهيه طومار و ديگري برآورده کردن آنها باشد، به قول مولوي زن و شوهر موفق مانند دو لنگه کفش دقيقاً هم اندازه و هم شکلند، که اگر يکي از آنها فقط کمي با ديگري اختلاف داشته باشد، کل مساله که زندگي مشترک و آسايش و آرامش باشد از بين مي رود.
جفت بايد بر مثال همدگر/ در دو جفت کفش و موزه در نگر
گر يکي کفش از دو تنگ آيد به پا/ هر دو جفتش کار نايد مر تو را
خواسته هاي مختلف، رفتار و گفتار متفاوتي را مي طلبند و اگر واقعاً هدف از ازدواج تغيير وضع موجود به حالت هاي بهتر باشد، براي تحقق اين مساله علاوه بر همسر بايد در جست وجوي همپا نيز باشيم.
همسر چون آنچه در سرهايمان مي گذرد، مشترک و معقول باشد، و همپا، چون زندگي مشترک فقط با توافق در نظريه ها به دست نمي آيد و لازم است که طرفين عملاً به سوي مقصد مشترک حرکت کنند. |