سه شنبه 9 تير 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی فرهنگ و هنر سكوت‌، تو را فرياد مي‌زند

 
 

جام جم , پنجشنبه 23 آبان 1387

سكوت‌، تو را فرياد مي‌زند

 
 

شعر و گستره شگفت‌انگيزش چنان بستر انتقال معنا و مفاهيم ارزشمند حاضر در انسان و جهان ِ پيرامون آن است كه عظمت و معنويتش‌، چون رودخانه‌اي هميشه جاري‌، عظمت انسان را به تحسين خود وامي‌دارد و ناخواسته مي‌كشاند به هر كجا كه بخواهد.

شعر و گستره شگفت‌انگيزش چنان بستر انتقال معنا و مفاهيم ارزشمند حاضر در انسان و جهان ِ پيرامون آن است كه عظمت و معنويتش‌، چون رودخانه‌اي هميشه جاري‌، عظمت انسان را به تحسين خود وامي‌دارد و ناخواسته مي‌كشاند به هر كجا كه بخواهد.
به همين علت، گاه وقتي با انسان‌ هايي رو به‌رويي كه براي شعر احترام قائلند ‌، تو نيز كه شاعري به احترام مُكلّفي. پيش كنگره‌هاي شعر دفاع‌مقدس اين روزها به صورت مستمر در انتهاي هر هفته و در استان‌هاي مختلف كشور در حال برگزاري است‌.
در همين خصوص هفته گذشته كنگره شعر دفاع مقدس استان گلستان با عنوان تپش‌هاي ماندگار در تالار فخرالدين اسعد گرگاني شهر گرگان در حالي برگزار شد كه ديدنِ بسياري از شعراي فعال استان از ژانرهاي مختلف شعري و ادبي چه به عنوان شركت‌كننده و چه به عنوان مهمان از نكات جالب توجه برگزاري اين كنگره بود.
در اين كنگره همچنين بخش ويژه‌اي براي اشعاري با موضوع فرهنگ عاشورا و مقاومت فلسطين و لبنان در نظر گرفته شده بود و غلامحسين عمراني نيز از تهران به عنوان شاعر مهمان حضور داشت.
از نكات ويژه كنگره، داوري آثار توسط شاعران بومي ‌استان علي جهانگيري‌، شكيب غلامي‌، سيدمهدي جليلي‌، تقي اميني مفرد و محمد لباف‌چي بود كه سعي كرده بودند در كار داوري به قالب‌هاي مختلف توجه داشته باشند و حتي يك شعر آزاد و آوانگارد نيز به عنوان اثر برتر در اين كنگره شناخته شد.
در ادامه اين مطلب، آثاري را از شاعران جوان و برتر كنگره شعر دفاع مقدس استان گلستان مي‌خوانيد.
ميثم رياحي

چارده هجا
اين قطعه نيست‌، اين غزل بي سر من است
بايد به جاي سر همه پيكر بياورم
وقتي كه چون تويي به بدن سر ندارد آه
من با چه رو براي غزل سر بياورم
من را ببخش اگر كه سرم را بريده‌ام
مي‌خواستم اداي تو را دربياورم
بايد زمان گفتن اين شعر جاي اين
خودكار و برگه‌، گردن و خنجر بياورم
در صد قصيده هم نتوان گفت من چطور
در چارده هجا غم خواهر بياورم
پرسيده‌اند ظهر عطشناك حوريان
از تو كه آب چشمه كوثر بياورم
بوي تو را نمي‌دهد اين قيافه اگر
حتي گلاب خالص قمصر بياورم
هر چند از برند همه باز مانده‌ام
اين قصه را چگونه به آخر بياورم
علي اكبر آغاسيان

تولد سبز
نم‌نم به چشم خود زده‌ام استخاره‌اي
اي فال من تو هم غزلي پاره پاره‌اي
بايد به انتها ببري بغض خسته را
در چشم دفترم بشوي چون ستاره‌اي
روشن كني شبانه خاموش غصه را
الله‌اكبر شوي از هر مناره‌اي
گل مي‌خورد ترك تن اين باغ زخمي‌ است
با نيزه مي‌زند به تني هر سواره‌اي
دندان نيزه‌اي كه فرو مي‌روي به تن!
تو از لبان تشنه خود استعاره‌اي
ديگر نگو، نپرس، چه شد پر بها شدي
روي تنت نشسته ماه پاره‌اي
پايان نمي‌رسد شب تلخي كه غنچه مرد
گل مي‌كند تولد سبز دوباره‌اي
مينا سراواني

ردپاي اشك
واژه واژه دفترم را باد برد
گريه‌هاي آخرم را باد برد
تار و پود اين غزل آتش گرفت
سوختم... خاكسترم را باد برد
فرصت پرواز در من زرد شد
كوچه‌ها! با ل و پرم را باد برد
شانه‌هاي خسته! كو تابوت من؟
زخم‌هاي پيكرم را باد برد
رد پاي اشك برچشم پدر
رد پاي مادرم را باد برد
خواستم اين شعر را باور كنم
واژه واژه باورم را باد برد
قاسم كوهساريان

سفره محبت تو
تا ياد تو در اين غزل ساده جان گرفت
در راه شام باز دل كاروان گرفت
يخ زد فرات‌، علقمه در خاك و خون تپيد
مشك تو با سكوت بيابان زبن گرفت
وقتي شكاف ماه تو را بوسه‌هاي تيغ
خورشيد آسمان عطش ناگهان گرفت
بر گرد از فرات كه مانند خيمه‌ها
در حسرتت دو باره دل كودكان گرفت
آقا تو ماه بودي و مولات آسمان
آخر تو را چگونه شب از آ سمان گرفت
«منت خداي را كه به پاداش طاعتش»
لطف تو تا هميشه مرا در ميان گرفت
هر وقت كودكانه زمين خورد قلب من
دست تو دست‌هاي مرا مهربان گرفت
من مثل مرزهاي وطن شك نمي‌كنم
آري به يمن نام تو آرش كمان گرفت
رفتم شبي بگويم از ايثار از وفا
تا آمدم به نام تو ديدم زبان، گرفت
هرگز گداي هر كس و ناكس نمي‌شود
از سفره محبت تو هر كه نان گرفت
هر چند دست‌هات بريده است بي گمان
از تو هر آنچه دل طلبد مي‌توان گرفت
قاسم باي

طرح سرزمين
زيتون زار اورشليم
دست انداخته بر دامنت
طلوع كن!
سايه‌ها مدتي است
پيكر زخمي ‌سرزمينم را
از تو مخفي كرده‌اند
سكوتم
فرياد مي‌زند‌،
روي نقشه چشم‌هاي جهان
كجاست؟
طرح سرزمينم!v رمضانعلي ابري

هفت سين
سين را در هفت سين كودكان فلسطيني مي‌شمارم
سنگ سين اولشان
جاي سيب را گرفته
ستيز دلشان سين دومش
كاش مي‌شد سبزه را ارمغان برد
سيم خاردار سين سومش
ساعت سين چهارمش
تا شايد براي اولين بار
زمان در لحظه تحويل سال مكث مي‌كرد
سين پنجم
سفره‌اي از اشك كودكانه بود
سين ششم
در سياهي و ظلمت پنهان بود
و سين هفتم
در سكوت به خواب رفته بود...
زهرا جوان

سكوت
دردهاي نياسوده
سردرد باد را دستانت
مرهمي‌ است
و آسودگي خيابان‌ها
سوداي هميشگي شهر است
در انتهاي جاده‌اي كه
به شب منتهي است
سكوت‌، تو را فرياد مي‌زند تا بشنوي
اين حجم دردهاي نياسوده را

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
طلوع ماه فراخوان داد
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار