جمعه 29 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی فرهنگ و هنر بشنويد ، شايد بترسيد

 
 

جام جم , يكشنبه 17 خرداد 1388

بشنويد ، شايد بترسيد

 
 

اگر چه پيش از اين سينماي ايران تجربه‌هايي در اين زمينه داشته است (يكي دو تا از آثار مرحوم خاچيكيان و در سال‌هاي اخير فيلم‌هاي شب بيست و نهم، پارك وي، احضارشدگان و حتي اقليما و يكي دو اثر ديگر...)

اگر همزماني تقريبي در اكران فيلم‌هاي سينماي «حريم» و «كلبه» تصادفي هم باشد؛ اين امتياز را به ما مي‌دهد بيشتر از قبل روي اين ژانر و گونه سينمايي يعني سينماي وحشت تمركز كنيم.گونه‌اي كه بي‌هيچ تعارفي براي سينماي ما هنوز نوپاست.
اگر چه پيش از اين سينماي ايران تجربه‌هايي در اين زمينه داشته است (يكي دو تا از آثار مرحوم خاچيكيان و در سال‌هاي اخير فيلم‌هاي شب بيست و نهم، پارك وي، احضارشدگان و حتي اقليما و يكي دو اثر ديگر...)
اما همه اينها آثاري هستند كه بيشتر بايد مشق‌ها و تمرين‌هاي قبل از شروع يك بازي بزرگ تصور شوند. پس از اكران حريم حالا با كلبه نخستين ساخته جواد افشار روبه‌رو هستيم: 2 دختر به همراه 2 پسر دانشجو براي انجام دادن يك پروژه تحقيقاتي دانشگاهي رهسپار جنگل‌هاي شمال مي‌شوند؛ جايي در دل يك جنگل كه دست برقضا يك غسالخانه با حال هم در آنجا هست... اين تمام قصه 2 خطي فيلم كلبه است...
سينماي وحشت ايراني يا مي‌‌تواند يك كپي كشي اصل از آثار برتر يا حتي دم‌دستي فيلم‌هاي خارجي باشد يا اين كه داستاني داشته باشد بكر و سرشار از نبوغ و با تكيه بر قوانين و قواعد ژانر وحشت. بيرون از اين دو حال احتمالا و شايد فعلا نمي‌توانيم توليدي ديگر متصور شويم.آنچه مربوط به راه‌حل اول است يعني كپي‌برداري از آثار خارجي، اتفاقا مي‌‌تواند كار خوبي هم باشد. اين ژانر در ايران نوپاست و به هر حال بايد تجربه‌هايي صورت بگيرد، تجربه‌هايي كه مي‌تواند براساس بضاعت سينماي ايران براي اين ژانر بشدت جذاب و پرطرفدار شكل بگيرد. بضاعت سناريوهاي ما در اين ژانر با امكانات سينمايي و تروكاژ و افكت وساوند افكت و آيتم‌هاي ديگر و... همگي در عملي شدن اين روند دخيل هستند.
راه دوم كه بسي سخت‌تر است همان راهي است كه انتظار مي‌طلبد تا فيلمسازي پيدا شود و با نبوغش كاري كند كارستان و چنان فيلمي در ژانر وحشت براي سينماي ايران بسازد كه ديگر در اين ژانر نوپا خوانده نشويم كه فعلا خبري از اين نابغه نيست. آنچه در اين سال‌ها ساخته شده اما قضيه الگوبرداري (واژه بسيار بامزه اما مودبانه كپي‌كشي)‌ هم نيست. يعني اين كه همين الگوبرداري هم قاعده دارد و قوانين دارد.
همچنان كه هر ژانري در سينما قواعد خودش را دارد. كلبه اثري است كه 10 دقيقه دوام مي‌آورد. از اين منظر كه تماشاگر وقتي فيلمي در اين ژانر مي‌بيند يكضرب و درجا مي‌رود سراغ چند المنت اساسي كه علت ترس برايش معنا شود و اين معنا شدن بايد تصويري و سينمايي صورت بگيرد؛ به هيچ رمل و اسطرلابي هم نياز نيست. قوانين ژانر وحشت مي‌گويد مكان ترسيدن، زمان وحشت كردن، علت و مقابله با ترس و چيزهايي ديگر يا با اطلاعات قطره‌چكاني به تماشاگر داده مي‌شود يا حتي علت ترس به او ارائه مي‌شود و در عوض تماشاگر را در اين مهم سهيم مي‌كند كه قهرمان فيلم و ضدقهرمان داستان را در ادامه كار ببيند و با حدس و گمان به يك همذات‌پنداري با او برسد يا مواردي ديگر. كلبه البته بد شروع نمي‌كند؛ حتي قبل از ديدن فيلم، همين كه پا به سينما مي‌گذاريد با يك خروار عكس و بروشور و اطلاعات و... روبه‌رو مي‌شويد كه به شما صددرصد اطمينان مي‌دهند قرار است برويد داخل و يك فيلم ترسناك ببينيد. تماشاگر با اطمينان كامل پا به سالن تاريك مي‌گذارد؛ تيتراژ را با موسيقي‌اش مي‌بيند و مي‌شنود و كمي تا قسمتي بيشتر مايل مي‌شود درون ترس شيرجه برود.
شروع فيلم با نيت سفر به شمال و شنيدن كلمه مرده‌شوي خانه كافي است كه تماشاگر در دقيقه دهم جل و پلاس خود را بردارد و از سالن تاريك بيرون آمده و به آفتاب سلام كند. بودن در مرده شوي خانه آن هم در يك جنگل كذايي و رو شدن مكان و كمي بعدتر زمان و سپس نشان دادن ترس و علت ترس باعث مي‌شود كل داستان لو برود و اين براي يك فيلم ترسناك چيزي بيش از خودكشي نيست.جواد افشار براي بيان قصه فيلمش هم عجله داشته و هم اين كه هيچ تمهيدي براي تعريف قصه‌اش به گونه‌اي كه تماشاگر بپذيرد مشغول تماشاي يك فيلم ترسناك است، نداشته است.
پسرها و دخترهاي فيلم كلبه به لحاظ مكان هيچ كم و كسري نداشتند. يعني اگر يك داستان با چارچوب خاص و بستر لازم در اين مكان تعريف مي‌شد، شايد 20 داستانك و ماجراي فرعي جذاب و ترسناك از دل اين بستر به وجود مي‌آمد. يك جنگل داريم كه با همه زيبايي‌اش در شب جايي جز براي وحشت كردن نيست و يك مرده‌شوي خانه داريم كه صبح و شب مي‌تواند ترسناك باشد، اما به جاي استفاده از اين مكان‌ها يك جنازه هم داريم كه گويا اصلي‌ترين وظيفه آدم‌هاي فيلم كلبه، جابه‌جايي آن است. يعني آنچنان تمهيدات افشار براي صحنه‌پردازي صحنه‌هاي مربوط به مرده‌شوي خانه و بيرون آن دم‌دستي است كه تماشاگر دچار حيرت مي‌شود.
هر وقت قرار است كمي حس ترس و چاشني وحشت در فيلم تزريق شود اين كار با جيغ‌هاي بنفش دخترهاي فيلم روي مي‌دهد (صحنه حمله سگ‌ها به ماشين، در حالي كه دخترها داخل آن هستند را به ياد بياوريد)‌. حتي وقتي خودروي آنها سگي را زير مي‌گيرد يا آن پلان تصادف خودرو را به ياد بياوريد (آنجا كه به يك درخت برخورد مي‌كنند)‌ اصلا انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. در صورتي كه بسيار زيركانه مي‌شد حداقل از صحنه زير گرفتن سگ يا حمله سگ‌ها به دخترهاي داخل ماشين سوسپانس يا تعليقي به فيلم وارد نمود كه هدفش در راستاي القاي ترس و وحشت قصه اصلي باشد. اين صحنه‌ها آنقدر راحت شروع و خاتمه پيدا مي‌كنند كه تماشاگر از خود مي‌پرسد چرا بايد اين اتفاق‌ها روي بدهد وقتي كه اين ماجراهاي فرعي هيچ دخلي به قصه اصلي ندارند.
از همه بامزه‌تر ورود كاراكتر حاج مهدي است. جايي كه جنازه مانده روي دست پسرها، با حضور قاتل ماجرا مي‌رود كه به جاهايي باريك كشيده شود. جنازه و قاتل و تبر نشان مي‌دهد پسرها و دخترها در بد وضعي گير آمده‌اند؛ اكشن ماجرا دعواي پسرها با قاتل است و اسلحه هم نام تبر نام دارد! طبيعي است كه طبق قاعده ژانر وحشت، بايد ترس از مردن يا روبه‌رو شدن با هيولا يا يك چيز ترسناك ماوراءالطبيعه مثل جن و چيزهاي از اين قبيل هر لحظه در ذهن تماشاگران به باروري كامل برسد و در اين روند دفاع و نجات قهرمان قصه مهم‌ترين چيز است.
پسرها تبر را در اكشن محترمانه‌اي (به خاطر اين‌كه دعواي قاتل و پسرها مثل كاراته‌كاهايي است كه دارند عمليات نمايشي انجام مي‌دهند يا تكواندوكاري كه روي شياپ چانگ به انجام نرمش مشغول است)‌ از دست قاتل درمي‌آورند و در آستانه زدن به ملاج وي، دست حاج‌مهدي وارد كادر مي‌شود و درگيري فيصله مي‌يابد آن‌هم در اكشن ترين صحنه فيلم در واقع حضور جمشيد هاشم‌پور كه مي‌توانست نقطه قوت فيلم باشد با سپردن نقشي به او كه جاي تعامل آنچناني با ديگر بازيگران ندارد هم باعث شده امتياز بازيگري فيلم كلبه زياد نباشد. هم هاشم‌پور و حتي كامبيز‌ ديرباز با انرژي زياد و با انگيزه فراوان جلوي دوربين كار كرده‌اند اما قصه فيلم باعث مي‌شود اين امتياز نتواند كمكي به موفق شدن فيلم بكند.
چرا كه در كلبه، كلام حرف اول و آخر را مي‌زند؛ آن‌هم در ژانر وحشت. گونه‌اي از سينما كه شايد جزو چند ژانر باشد كه تصوير در آن مهم‌ترين چيز است و ديالوگ در آن حتي از چينش لوازم صحنه هم مي‌تواند كم‌ مقدارتر باشد. سكانس پاياني را به ياد بياوريد. آنجا كه قاتل ماجرا دستگير شده است. اگر چه شناسايي او براي تماشاگر و پرداخت وي بسيار ضروري بوده اما تا سكانس پاياني هيچ تصوري از او درست نيست.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
تشییع پیکر بهروز رضوی
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار