 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
ایسکانیوز , جمعه 5 تير 1388 |
|
دوستش را «شوخی شوخی» کشت
|
| | | |
 | پسری که دوستش را با چاقو از پا درآورده وگریخته بود براثر عذاب وجدان به یک کلانتری در جنوب کشور رفت و تسلیم قانون شد. | پسری که دوستش را با چاقو از پا درآورده وگریخته بود براثر عذاب وجدان به یک کلانتری در جنوب کشور رفت و تسلیم قانون شد.
افسر نگهبان کلانتری 11 بندرعباس ، چندی پیش باخبر شد پسر 18 ساله ای به نام «فرشاد» در یکی از کوچه هاى محله «سیم بالا» به خون غلتیده است.
بنابراین پلیس و بازپرس کشیک دادسرای عمومی و انقلاب به نقطه مورد نظر رفتند و متوجه شدند «فرشاد» با وجود تلاش بی وقفه پزشکان اورژانس بیمارستان شهید «محمدى» براثر شدت خونریزی جان سپرده است.
جنازه کاردآجین پس از تحقیق مقدماتی به پزشکی قانونی فرستاده شد و تحقیق میدانی نشان داد پسر نگون بخت قربانی دعوا با دوست 16 ساله اش «رضا» شده بود.متهم که بلافاصله پس از مرگ رفیقش گریخته بود دو روز بعد به خاطر عذاب وجدان به کلانتری رفت و تسلیم قانون شد.
«رضا» سر خود را به پایین انداخته بود و زمین را نگاه مىکرد.مقابل بازجو نشسته بود و مرتب با دستانش ور مى رفت.یکه خورده بود و به سرانجامی شوم فکر مىکرد.
پدر او که گرد روزگار برسرش نشسته بود سر خود را میان دو دستش گرفت و ناگهان بغضش ترکید.به حال فرزند کوچکش مى گریست و هر از گاهى به «رضا» نگاهى مى انداخت.زمزمه وار با خودحرف مى زد : «چرا ؟ چرا پسر من ؟ چرا فرشاد ؟ این دو تا که مثل برادر ، همیشه و همه جا باهم بودند.هیچ اختلافى نداشتند.فرشاد جان چرا چشمانت را براى همیشه بستى و اهل محل و قوم وخویش درعین ناباورى شنیدند که رضای من قاتل است.چرا زنده نماندى که بگویی پسر من با تو شوخى می کرد و اصلا نمی خواست دستش به خون آلوده شود؟ کاش زمان به عقب برمى گشت.خودم هم مقصرم .چرا نفهمیدم پسرم کجا مى رود ، چه کار مى کند؟ چرا نفهمیدم به چه چیزهایی نیاز دارد...»
«رضا» هم که دستانش مى لرزید و یادآورى آن روز تلخ و دلهره آور ، سوهان به اعصابش می کشید آرام و قرار نداشت.باید یک بار دیگر واقعیتى تلخ را بازگو مى کرد.با صدایی ضعیف گفت : آن روز مقدارى مشروب دست ساز خریدم و سر کشیدم.یک ساعت بعد که حال طبیعى نداشتم با بچه هاى همسایه و دوستانم در کوچه نشسته بودیم و شوخى مىکردیم.من یک دفعه با «فرشاد» گلاویز شدم و چاقویى که در کوچه پیدا کرده بودم از جیبم بیرون کشیدم تا دوستم را بترسانم اما روزگارم سیاه شد و مستی ام پرید.باور کنید فقط قصد شوخى داشتم.
وی ادامه داد : همه چیز مثل یک کابوس وحشتناک اتفاق افتاد.نفهمیدم چه طور شد که یک لحظه دیدم «فرشاد» به زمین افتاده و در خون غلتیده است.گزارش ایسکانیوز می افزاید، به دنبال اعتراف های رفیقکش ، قرار بازداشت وی از سوی «جاوید امانى» بازپرس ویژه امور جنایی دادسرای بندرعباس صادر شد.«رضا» به کانون اصلاح و تربیت معرفی شده و قرار است پس از تگکمیل تحقیق محاکمه شود. | | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|