 حامد فرحبخش _ هميشه همينطور است، اولش تماسهاي اعضاي گروه درباره يك خبر تاييد نشده، خبري تلخ و سياه لازم نيست تماس گيرنده، خبر را از اول تا آخر با جزئيات برايت بگويد، همينكه بگويد «توپولوف»، تو ميفهمي يعني مرگ، يعني صدها جسد سوخته زن و مرد و كودك، توپولوف براي خبرنگاران حوادث يك كابوس شده است، كابوس سقوط و مرگ. توپولوف براي ما يك كد است، يعني قاتلي زنجيرهاي كه به كشتن يك، 2 يا 3 نفر قانع نيست، كشتن كمتر از صدها نفر براي او صرف ندارد.
توپولوف براي ما حوادثنويسان هميشه برابر است با خانوادههاي داغداري كه تجمع آنها را در فرودگاه ميبينيم؛ مساوي است با مادري كه در قسمتي از فرودگاه روي زمين نشسته و ضجه ميزند و عكس فرزندش را در دست دارد و هنوز اميدوار است كه معجزهاي دوباره فرزندش را به او برگرداند.
توپولوف هميشه براي ما مساوي است با يك صفحه روزنامه پر از عكسهاي سقوط و جنازههاي تكه پاره شده و اشكهايي كه موقع نوشتن خبر در چشم بچههاي گروه حوادث حلقه ميبندد؛ توپولوف يعني پرواز آخر...
توپولوف براي خبرنگاران حوادث يعني 10 شهريور 85 و مرگ 28 مسافر و زخمي شدن 50 مسافر در حادثه توپولوف -۱۵۴ هواپيماي بندر عباس - مشهد توپولوف ما را ميبرد به 23 بهمن 1380، به يادبود 119 جان باخته سقوط توپولوف در كوههاي خرمآباد. توپولوف يعني 19 بهمن 1371 و كشته شدن 134 مسافر ايراني در نزديكي تهران....
حالا در دايرهالمعارف ذهن ما توپولوف يعني سقوط، براي همين هميشه آرزو ميكنيم كاش جناب مرحوم آندره نيكلايويچ توپولوف، هيچوقت اين تابوت پرنده را نساخته بوديد و به جاي آن دستگاهي ميساختيد كه كمتر جان انسانها را به دنياي مرگ بكشاند، آقاي آندره نيكلايويچ توپولوف! كاش به جاي ساختن هواپيما به ضجههاي مادران، به اشك كودكان پدر از دست داده، به جسدهاي سوخته فكر ميكرديد. كاش... |