 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
اعتماد , جمعه 23 مرداد 1388 |
|
سکوت در برابر اتهام دو جنايت
|
| | | |
 | من به شدت از کاري که کرده ام شرمنده ام و ديگر نمي توانم حرفي بزنم. اميدوارم با اجراي حکم قصاص از بار گناهانم کم شود. | مردي که به خاطر اختلاف با دو همکارش آنها را با شليک گلوله به قتل رسانده بود، روز گذشته در جلسه دادگاه اعلام کرد هيچ دفاعي ندارد و در پايان جلسه به دو بار قصاص محکوم شد.
در اين جلسه ابتدا محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفر خواست گفت؛ پنجم بهمن ماه سال 86 جسد دو مرد جوان به نام هاي محسن و حميد در فاصله کمي از هم در حسن آباد قم پيدا شد.
صحنه جنايت نشان مي داد اين دو نفر با يک انگيزه به قتل رسيده اند و احتمالاً قاتل هر دو نفر يک گروه يا يک فرد است. پس از انتقال اجساد به پزشکي قانوني ماموران يک پرايد رهاشده را در جنوب تهران پيدا کردند و دريافتند اين ماشين متعلق به محسن يکي از مقتولان است. از آنجايي که محسن و مقتول ديگر به نام حميد در يک آموزشگاه رانندگي کار مي کردند، بنابر اين احتمال قتل با انگيزه مالي از سوي پليس قوت گرفت.
شادابي ادامه داد؛ تحقيقات نشان داد دو مقتول از مدتي قبل با مردي به نام محمد درگيري هايي داشتند و اختلافات بين آنها کار را به جايي رسانده بود که قصد داشتند به مراودات شان پايان بدهند. همکاران دو مقتول نيز در بازجويي ها گفتند درگيري هايي بين محمد و محسن درگرفت و مدتي بود محمد که يکي از شرکاي آموزشگاه بود سر کار نمي رفت.
شادابي ادامه داد؛ زماني که پليس به خانه محمد رفت مشخص شد او يک روز بعد از قتل اين دو نفر خانه اش را ترک کرده و ديگر به آنجا نرفته است. سرانجام ماموران در تعقيب هاي نامحسوس موفق شدند متهم را بازداشت کنند. محمد در بازجويي ها به قتل اعتراف کرد و گفت به خاطر کينه يي که داشته مرتکب جنايت شده است.
اين مرد گفت؛ مدت ها قبل به فکر تاسيس يک آموزشگاه رانندگي افتادم. مراحل زيادي را پشت سر گذاشتم اما در نهايت به من گفتند برخي شرايط تاسيس آموزشگاه را ندارم. من هم سراغ دوستم محسن رفتم. زمان زيادي بود که ما با هم رفاقت داشتيم. من به محسن پيشنهاد کردم او مجوز بگيرد و با هم کار کنيم چراکه محسن شرايط لازم را داشت. او هم قبول کرد. قرار شد وي مجوز بگيرد و من هم مقداري از سرمايه را بدهم و با هم شريک شويم.
مدتي از اين ماجرا گذشت و کار آموزشگاه رونق گرفت و ما درآمد زيادي به دست مي آورديم. تا اينکه کم کم رفتار محسن با من عوض شد. او مرتب با من دعوا مي کرد و از طرق مختلف مي گفت ديگر نمي خواهد با من کار کند.
به هر حال مجوز به او تعلق داشت و اگر مرا نمي خواست بايد مي رفتم. اما مي دانستم اين تصميم خودش نيست و کارهايي که حميد مي کند روي او تاثير زيادي گذاشته است. حميد هم با من بدرفتاري مي کرد. او مي خواست من از آموزشگاه بروم و خودش سهامدار آنجا شود. حميد مربي بود و فقط پول مربيگري به او مي رسيد اما اگر سهامدار مي شد درآمد بيشتري به دست مي آورد. از اينکه چنين رفتاري با من شده بود و دارايي ام را از دستم درآورده بودند، ناراحت بودم. به غرب کشور رفتم و سلاحي خريدم.
بعد به محل آموزشگاه رفتم و در آنجا ابتدا با محسن درگير شدم و او را به قتل رساندم، سپس سراغ حميد رفتم و او را هم کشتم و بعد با ماشين محسن از آموزشگاه بيرون آمدم و مدتي در خيابان ها پرسه زدم و بعد اجساد را رها کردم و متواري شدم.
نماينده دادستان تهران در ادامه گفت؛ با توجه به مدارک موجود در پرونده به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي صدور حکم قانوني براي محمد به اتهام دو فقره قتل دارم.در ادامه اولياي دم دو مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي متهم تقاضاي صدور حکم قصاص کردند.
زماني که نوبت به محمد متهم پرونده رسيد وي در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ اتهامات را قبول دارم و حرفي براي گفتن ندارم.
وي ادامه داد؛ هر آنچه در پرونده آمده است خودم گفته ام و مي پذيرم. از کاري که کرده ام آنقدر شرمنده ام که نمي دانم چه بگويم. اجازه دهيد سکوت کنم و حرفي نزنم چراکه از روي هر دو خانواده به شدت شرمنده ام.
متهم گفت؛ من فکر مي کردم اين دو نفر قصد دارند زندگي من را از بين ببرند و به همين دليل هم آنها را کشتم.
من به شدت از کاري که کرده ام شرمنده ام و ديگر نمي توانم حرفي بزنم. اميدوارم با اجراي حکم قصاص از بار گناهانم کم شود.
بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران وارد شور شدند و متهم را به دو بار قصاص محکوم کردند. | | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|