 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
خراسان , يكشنبه 14 شهريور 1389 |
|
مي دانستم امروز مرا مي کشي!
|
| | | |
 | مردي که همسرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود صبح روز پنج شنبه در بازسازي صحنه جنايت اظهار داشت: همسرم در آخرين لحظات مرگ خود به من گفت: مي دانستم امروز مرا مي کشي! |  سيد خليل سجادپور _ صبح روز پنج شنبه گذشته متهم به قتل همسر خود در حالي که توسط ماموران انتظامي همراهي مي شد کوچه پس کوچه هاي خيابان نوغان مشهد را طي کرد تا به محل جنايت که منزل مسکوني زائرپذير بود رسيد. پله هاي منزل کوچک را در حالي بالا مي رفت که بغض گلويش را مي فشرد به محض اين که در اتاق کوچک بالاي ساختمان گشوده شد صداي گريه متهم فضا را پر کرد. کارآگاه احسان حسن نژاد (افسر پرونده) ابتدا به تشريح ماجراي قتل پرداخت و در حضور قاضي علي اکبر صفائيان (قاضي ويژه قتل عمد) گفت: در تاريخ ۳۱/۴/۸۹ کشف جسد زني در مهمان پذير (منزل اجاره اي) اعلام شد که بررسي ها نشان داد اين زن توسط شوهرش کشته شده است. وي افزود: در حالي که تحقيقات براي دستگيري متهم عليرضا.ر ادامه داشت او خود را به يکي از پاسگاه هاي انتظامي لشت نشاء واقع در استان گيلان معرفي کرد و سپس براي ادامه رسيدگي به پرونده به مشهد منتقل شد. سخنان کارآگاه در مقابل دوربين پايان يافته بود اما هنوز متهم با يادآوري خاطرات تلخ آن روز گريه مي کرد. مقام قضايي از او خواست تا خود را کنترل کند و ماجراي قتل را توضيح بدهد: ۲۲ سال با همسرم زندگي کردم اما ۳چيز بيشتر از او نخواستم (نظافت، نماز، حجاب) ولي او توجهي به خواسته هايم نمي کرد وقتي مي پرسيدم چرا دير به خانه آمدي؟ مي گفت: هر وقت دلم خواست مي آيم...وي ادامه داد: قبل از قتل که به همسرم زنگ زدم او به من گفت: بايد به شمال بروي تا من بيايم و جهيزيه ام را بردارم. گفتم من کمکت مي کنم اما او مي گفت: من مي ترسم تو خانه جديد ما را ياد بگيري و به ما ضربه بزني يا ما را اذيت کني! تو به شمال برو و از خانه بستگانت زنگ بزن! آن ها با من صحبت کنند تا من مطمئن شوم که تو در شمال هستي من هم به خواسته اش عمل کردم. او آمد و همه وسايل زندگي را برد من هم دوباره به مشهد آمدم و اين اتاق کوچک را اجاره کردم. مالک منزل پرسيد چند روز مي ماني؟ گفتم: معلوم نيست. دوباره با همسرم تلفني تماس گرفتم و گفتم: تو که عشق و زندگي را از من گرفتي حداقل بيا اين ۲ ميليون تومان پول رهن خانه را به تو بدهم. او با دختر بزرگم آمد و دخترم يک کاغذ نوشت و او پول را در بنگاه گرفت همان روز با گريه و زاري به او گفتم بيا با هم زندگي کنيم گفت: من تقاضاي طلاق کرده ام گفتم من که در دادگاه تعهد دادم که ديگر شما را کتک نزنم، آزار و اذيت نکنم. اما او گوش نکرد. يک روز ديگر دوباره به او که نمي دانستم در کجاي مشهد سکونت دارد زنگ زدم و به دروغ گفتم کاري پيدا کرده ام که ماهي ۶۰۰هزار تومان حقوقم است اين را گفتم که او را به اين جا بکشانم.
از قبل هم زيرپوشم را پاره و کنار در آويزان کردم اما او باور نمي کرد و مي گفت دروغ مي گويي مي خواهي مرا بکشي. گفتم نه فقط مي خواهم با تو صحبت کنم و ۲۰۰هزار تومان پول باقي مانده را هم به تو بدهم.وقتي آمد اول دست و صورتش را شست و لباس هايش را درآورد. چاقو را بيرون آوردم گفتم ديگر کلافه شدم، خسته شده ام تو عشق اولم بودي، ۳ سال نامزد بوديم اما امروز مي خواهم تو را بکشم ولي قبل از آن ۲ سوال دارم. ۲ميليون پول را که براي رهن خانه گذاشتي از کجا آوردي؟ من ۳ شب قبل تو را تعقيب کردم. در آن بيابان با راننده چه مي کردي؟ من ديگر علي سابق نيستم فقط به من بگو که پول را از کجا آوردي؟ با تکه هاي زيرپوشم مي خواستم دست و پاهايش را ببندم او سر و صدا مي کرد. گفت پول بيمه بيکاري را گرفتم. گفتم آن پول ۶۰۳ هزار تومان بقيه از کجا؟ در همين حال که او را به ديوار فشار داده بودم چاقو را در شکمش فرو کردم خون فواره زد. گفت: مي دانستم تو امروز مرا مي کشي اما نمي دانم چرا آمدم. گفتم هنوز هم دير نيست تو را به بيمارستان مي رسانم. بغلش کردم و سرش را روي زمين گذاشتم اما او ديگر حرف نمي زد. از منزل که بيرون رفتم، سرايدار مرا ديد دوباره برگشتم که تلفن همراهم را بردارم چاقو را شستم و در کنار ميدان طبرسي داخل سطل زباله انداختم. پس از آن با اتوبوس به شمال رفتم و خودم را به پاسگاه لشت نشاء معرفي کردم. با پايان اظهارات متهم مقام قضايي پايان بازسازي صحنه جنايت را اعلام کرد و او در حالي که دوباره گريه هايش شروع شده بود به طرف خودروي پليس هدايت شد.
مقتول مزاحم خواهرم مي شد
بازسازي صحنه جنايت ديگري که ساعت ۸ صبح در انتهاي منطقه پنجتن آغاز شد مربوط به جواني ۳۱ ساله به نام حسين بود که جوان ۲۱ ساله اي به نام مصطفي را با ضربات چاقو کشته بود.او در تشريح ماجراي قتل در حضور قاضي علي اکبر صفائيان (قاضي ويژه قتل عمد) و کارآگاه حسن نژاد(افسر پرونده) گفت: او از يک سال قبل مزاحم ناموسم مي شد گوشي همراه خود را روي آيفون مي گذاشت و با دوستانش مي خنديدند. به او مي گفتم مزاحم نشو درگيري خانوادگي ايجاد کرده اي اما او گوش نمي کرد.
وقتي مزاحمت هاي او زياد شد يک گوشي چيني خريدم که صداي زن دارد. با او صحبت کردم و قرار گذاشتم او گفت: من پيراهن سفيد مي پوشم و کاپشنم را روي دستم مي اندازم و کلاه هم بر سرم مي گذارم. متهم به قتل اضافه کرد: من با اين که او را نمي شناختم در کنار مخابرات انتهاي پنجتن قرار گذاشتم. وقتي با موتورسيکلت و همراه حميد که نامزد خواهرم بود به محل آمديم ديدم او ايستاده است از پشت يقه اش را گرفتم. او مرا عقب خود مي کشيد که ناگهان به زير پايش زدم وقتي زمين خورد ۳ضربه با گزن کفش دوزي به نقاط مختلف بدنش زدم او به آن طرف بولوار رفت و روي زمين افتاد. حميد روي موتور نشسته بود که با هم فرار کرديم اما من به قصد کشتن نيامده بودم فقط مي خواستم او را بترسانم پس از آن هم به خواف رفتم و حدود ۲ماه بعد هم دستگير شدم. در اين هنگام کارآگاه حسن نژاد از متهم پرسيد اسلحه کلت را که از تو کشف شده است به چه منظوري تهيه کرده بودي؟ متهم گفت: من آن را از قبل خريده بودم چون عشق به اسلحه داشتم. موتورسيکلت سرقتي را هم وقتي که براي خريد گوشي به جمعه بازار رفته بودم به مبلغ ۴۰هزار تومان خريدم مي دانستم آن سرقتي است. با پايان اظهارات متهم به قتل قاضي صفائيان پرسيد الان حميد کجاست؟ تو که همه چيز را به گردن گرفته اي او چرا متواري است؟ وي گفت: من نمي دانم بايد از بستگانم بپرسم. بدين ترتيب متهم دوباره راهي زندان شد تا پرونده اش مراحل قانوني را طي کند. | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|