 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
قرارگاه جنگي يا خانهاي خاكستري؟
|
| | | |
 | «همچون سرو» در شكل و شمايل ظاهري، يك سريال جنگي است. اين نوع آثار تكليفشان از لحاظ روايت و ساختار كاملا مشخص است.
|  «همچون سرو» در شكل و شمايل ظاهري، يك سريال جنگي است. اين نوع آثار تكليفشان از لحاظ روايت و ساختار كاملا مشخص است.
داستان آنها يا به اتفاقات دوران جنگ اختصاص دارد يا به آدمهاي بعد از جنگ كه روزگاري را ميان آتش و خون سپري كردهاند و اكنون در شهرها زندگي عادي را سپري ميكنند و تاثير خودشان را مستقيم يا غيرمستقيم بر اطرافيان و بخصوص خانواده خود ميگذارند.
اين نوع آثار معمولا بعد از جنگ ساخته ميشوند، زماني كه يك كشور با اتفاق جنگ فاصله گرفته و حالا بايد تاثيرات اين اتقاق بزرگ در جامعه بررسي و تصويري شود. فيلمها و سريالهايي كه با موضوع اتفاقات و روابط آدمها در بعد از جنگ ساخته ميشوند معمولا آثاري آرام و تفكربرانگيز هستند كه بيشتر بر اساس ديالوگ پيش ميروند.
ديالوگها درون آدمها و طرز تفكر آنها را به نمايش ميگذارند. اما كارگردانان و نويسندگاني كه تمايل دارند حتي در بعد از جنگ نيز روزهاي خط مقدم و نبرد با دشمن را مقابل دوربين ببرند در كنار اتفاقات پر از هيجان خط مقدم، بازهم درون شخصيتهاي قصه برايشان اهميت دارد. آنها در اين فضا ايدئولوژي و تفكر رزمندگان دوست و دشمن را به تصوير ميكشند؛ تفكراتي كه باعث شده آنها به ميدان جنگ بيايند و مبارزه را آغاز كنند.
در سينماي ايران آثار ارزشمندي با اين نوع نگاه ساخته شدهاند كه از ميان آنها ميتوان به فيلمهاي رسول ملاقليپور و از جمله فيلم نجات يافتگان اشاره كرد. فيلم دوئل ساخته احمدرضا درويش هم از نمونههاي خوب اين آثار است. دوئل در واقع فيلمي 2 قسمتي بود. يك بخش آن صحنههاي جنگ را به بهترين شكل نمايش ميداد و قسمت دوم آن به بعد از جنگ و ارتباطات بين آدمها اختصاص داشت. در تلويزيون هم ميتوان به سريال خاك سرخ، ساخته ابراهيم حاتميكيا اشاره كرد كه هم به صحنههاي اصل جنگ و دفاع مردم از خرمشهر ميپرداخت و هم ارتباطات بين آدمهاي يك شهر اعم از خانواده و ديگر شهروندان را تصويري كرده بود.
با اين مقدمه حالا ميتوان درباره سريال همچون سرو بهتر قضاوت كرد. سريالي كه ميخواسته هم به خط مقدم جبهه و رزمندگان بپردازد و هم از درون آدمها و نوع تفكر آنها و انگيزههايشان براي جنگ بگويد، اما واقعيت اين است كه بيژن بيرنگ براي اين موضوع، ساختار و فرم خوبي انتخاب نكرده است. همچون سرو داستان چند رزمنده است كه داخل قرارگاهي در جبهه در حال دفاع و پشتيباني از خط مقدم جبهه هستند. اردوگاه ديوار و بارويي دارد و به همين دليل حصارش مشخص است. قرار است داستان در فضايي محدود و با شخصيتهايي اندك روايت شود. بيرنگ براي ايجاد هيجان به قصه و ايجاد به اصطلاح كشمكش در داستان چند زن به عنوان پرستار و پزشك را هم به اين حصار بسته وارد كرده است. يكي از اين خانمها از قضا همسر فرمانده قرارگاه است. اين فاميل بودن فرمانده كه ياور نام دارد با يكي از خانمها، فضاي خانوادگي همچون سرو را افزايش داده و شايد به همين دليل است كه گاهي اوقات كارگردان اصلا فراموش ميكند كه همچون سرو قرار بوده يك سريال جنگي باشد نه خانوادگي.
بيژن بيرنگ را بيشتر مخاطبان قديمي تلويزيون با سريالهايي مانند همسران، دنياي شيرين، دنياي شيرين دريا و خانه سبز ميشناسند؛ سريالهايي كه با همكاري زندهياد مسعود رسام آنها را مقابل دوربين ميبرد و در هر كدام از آنها نوآوريهايي وجود داشت كه براي بقيه برنامهسازان تلويزيون تبديل به الگوي كار ميشد.
با نگاهي به سريال همچون سرو ميتوان به اين نتيجه رسيد كه بيرنگ ميخواسته در اين سريال هم نوآوريهايي را به نمايش بگذارد تا راه نويي را در ساخت سريالهاي جنگي باز كند، اما راهي كه بيرنگ رفته نه تنها راه نويي نيست، بلكه ساختاري بسيار كهنه و قديمي است. راهي كه ديگر براي مخاطبان امروزي كه در مجاورت سريالهاي متنوع تلويزيوني هستند، جذابيت ندارد. همچون سرو بر اساس ديالوگ پيش ميرود تا درون شخصيتها را نشان و خط ارتباطي آنها با ديگران را نمايش دهد؛ اما ديالوگها آن چيزي نيست كه براي مخاطب امروزي تلويزيون حرفي تازه باشد و در آنها انگيزه ايجاد كند. در واقع ديالوگها بسيار عاميانه هستند و براي شخصيتهاي دراماتيك مناسب نيستند. قرارگاه در همچون سرو تبديل شده به خانهاي كه چند تا آدم در آن زندگي ميكنند؛ آدمهايي كه صحبتهاي آنان از حرفهاي روزمره فراتر نميرود و بيرنگ براي نجات از اين روزمرگي، يك راوي براي سريال انتخاب كرده و اجراي آن را به لاله اسكندري سپرده است. اين راوي در پايان داستان كل ماجرا و پندهاي آن را جمعبندي ميكند و به مخاطب ميگويد.
مردم از يك قرارگاه جنگي تصور خاص خود را دارند كه مبتني بر واقعيات جنگي است؛ بنابراين تبديل اين قرارگاه جنگي به چارديواري كه در آن اتفاقات روزمره زندگي شهري رخ ميدهد يك جور بدعتگذاري است. زناني كه به اين قرارگاه آمدهاند پزشك و پرستار هستند و قرار است اتاقي كه در اختيار آنها گذاشته شده به درمانگاهي صحرايي تبديل شود، اما در همچون سرو اين زنان تبديل به ناظراني اتوكشيده شدهاند كه عواطف مردان به اصطلاح جنگ را به نظاره نشستهاند. دريغ از يك ذره خاكي كه بر لباس سپيد آنها بنشيند. يكي از اين زنان شهيد شد آن هم كاملا اتفاقي و درست زماني كه يكي از رزمندگان از او خواستگاري كرده و جواب مثبت شنيده بود. همچون سرو را ميتوان در عرصه سريال سازي جنگي يك شوخي دانست. هر چند تهيهكننده و كارگردان باسواد و كاربلدي آن را امضا كردهاند. اما اگر اين كارگردان كاركشته داستان خود را به سياق گذشته در يك آپارتمان شهري بازگو ميكرد بسيار موفقتر از اكنون بود.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|