يكشنبه 24 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی فرهنگ و هنر ترس و لرز

 
 

چهارشنبه 31 فروردين 1390

ترس و لرز

 
 

يك حرفه روي شخصيت فرد تاثير مي‌گذارد همچنان كه روحيات و خصوصيات فردي روي شغل تاثيرگذار است. مثلا يك پزشك جراح مي‌تواند شعردوست باشد، اما به ندرت اين اتفاق رخ مي‌دهد كه او بتواند شعر بگويد.

يكي از روش‌هاي شخصيت‌پردازي در فيلمنامه و داستان، مشخص كردن شغل شخصيت يك درام است. چون حرفه و شغل با شخصيت فرد ارتباط مستقيم دارد.
يك حرفه روي شخصيت فرد تاثير مي‌گذارد همچنان كه روحيات و خصوصيات فردي روي شغل تاثيرگذار است. مثلا يك پزشك جراح مي‌تواند شعردوست باشد، اما به ندرت اين اتفاق رخ مي‌دهد كه او بتواند شعر بگويد.
چون شاعران احساسات لطيفي دارند و يك جراح بايد اول بر احساسات خود غلبه كند تا بعد بتواند حتي يك آمپول تزريق كند، چه برسد به اين‌كه مثلا قلبي را بشكافد و آن را جراحي كند! با همين مثال ساده مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه شغل و تاثيرات آن چقدر مي‌تواند در شخصيت‌پردازي و پيشبرد درام و ايجاد فراز و فرود در آن موثر باشد.
گاهي فيلمنامه‌نويسان در پردازش شخصيت درام از واقعيات موجود استفاده مي‌كنند. مثلا براي يك كارمند بانك رفتارهايي را در نظر مي‌گيرد كه معمولا كارمندان بانك داراي آن خصوصيات هستند، اما گاهي هم براي جذاب كردن فيلمنامه به يك كارمند بانك ويژگي‌هايي مي‌دهدكه در شرايط واقعي در اين افراد وجود ندارد.
مثلا كارمند بانكي را در نظر بگيريد كه عاشق سينماست و فيلم زياد مي‌بيند. همين كارمند بانك در مواجه با مشتري‌هاي مختلف، واكنش‌هاي متفاوتي نشان مي‌دهد؛ اينجاست كه درام ديدني مي‌شود.
با همه اينها مدتي است كه فيلمنامه‌نويسان، حرفه و شغل را از شخصيت‌پردازي حذف كرده‌اند. براي اين حذف هم دليل قانع‌كننده‌اي دارند؛ با ورود يك حرفه به يك سريال يا حتي تله‌فيلم، سازندگان اثر با موجي از شكايات مختلف رو‌به‌رو مي‌شوند و برخي اوقات كار به جاهاي باريك كشيده مي‌شود و صاحبان آن حرفه از طريق صنف خود شكايت‌‌هاي جدي مطرح مي‌كنند.
بيشتر اوقات اين شكايت‌ها به اين دليل است كه صاحبان آن حرفه مدعي شده‌اند كه يك فيلم يا سريال، اعتبار حرفه‌اي آنها را زير سوال برده يا آنها را به بداخلاقي‌هاي حرفه‌اي متهم كرده‌اند.
اين واكنش‌ها در حالي است كه درام و شخصيت‌پردازي مقتضيات خاص خود را دارد و همه مي‌دانند كه شخصيت‌هاي يك اثر نمايشي با شخصيت‌هاي واقعي فرق مي‌كنند و البته مابه‌ازاهاي واقعي آن را هم مي‌توان در اجتماع ديد.
تندترين واكنش‌هاي صنفي در سينما در زمان اكران فيلم شوكران اتفاق افتاد كه پرستاران به نمايش اين فيلم اعتراض كردند و حتي تجمعاتي هم شكل گرفت.
اين اتفاق كم‌كم درباره آثار تلويزيوني هم شكل گرفت. مثلا اگر سريالي با محور پزشكان يا وكلا ساخته و پخش مي‌شد، فورا صنف صاحبان اين حرفه‌ها شكايت مي‌كردند كه اين آثار در جهت تخريب شغل و شخصيت ماست.
اين اعتراضات و انرژي كه براي حل و فصل آنها صرف مي‌شد كار را به جايي رساند كه فيلمنامه‌نويسان و كارگردانان به كلي چشم خود را روي حرفه‌هاي مختلف بستند و اگر جايي لازم بود، شغل شخصيت مشخص شود او را يا فيلمنامه‌نويس معرفي مي‌كردند يا بازيگر يا كارگردان، چون فيلمسازان به اين نتيجه رسيدند كه با هم‌صنفي‌هاي خود مشكلي نخواهند داشت.
مثلا در سريال پايتخت كه نوروز روي آنتن رفت، سيروس مقدم و محسن تنابنده براي پوريا پورسرخ شغل فيلمنامه‌نويسي را انتخاب كردند تا حاشيه‌اي براي سريال ايجاد نشود. در سينما هم مثلا تهمينه ميلاني فيلم سوپراستار را با محوريت يك بازيگر ساخت هرچند خودش در گفت‌وگوهايي عنوان كرد كه اين فيلم را مثلا درباره يك فوتباليست هم مي‌توانست بسازد، اما خودش را به دردسر نينداخت و هم‌صنفي‌هاي خودش را به تصوير كشيد.
در سايه امن قرار دادن آثار براي سازندگان يكي از پيش‌پا افتاده‌ترين راه‌هاست. اما پاك كردن صورت مساله در درازمدت مي‌تواند به آثار تلويزيوني و سينمايي آسيب وارد كند.
مثلا در كنار ناديده گرفتن حرفه‌هاي مختلف، برخي از شغل‌ها هم كه توجه به آنها در تلويزيون و سينما لازم است، ناديده گرفته مي‌شود. به‌طور مثال معلمان قشري هستند كه مي‌توان از وجوه شخصيتي و كاري آنها درام‌هاي خوبي نوشت.
شغل معلمي، شغل شريفي است كه برخي از فيلمسازان تلاش كرده‌اند اين شرافت و حساسيت نسبت به شغل معلمي را در آثار خود به نمايش بگذارند كه حاصل كار آنها را در فيلم‌هايي مانند دبيرستان به كارگرداني اكبر صادقي، پشت پرده مه ساخته پرويز شيخ‌طادي، خمره و زماني براي دوست داشتن، ساخته‌هاي ابراهيم فروزش و... مي‌توان ديد.
اما اكنون مدت‌هاست كه نه از معلمان در آثار نمايشي خبري هست و نه كارهايي كه آنها براي دانش‌آموزانشان انجام مي‌دهند. البته مدتي است كه ساخت سريال با محوريت پزشكان در تلويزيون باب شده است كه اين آثار هم از فيلترهاي مختلف عبور مي‌كنند تا در زمان پخش با مشكل روبه‌رو نشوند.
شغل‌هايي هستند كه قابليت درام‌پردازي زيادي دارند؛ مثلا رانندگان اتوبوس و تاكسي در سراسر دنيا مورد توجه فيلمنامه‌نويسان قرار مي‌گيرند اما در كشور ما نويسندگان تلاش مي‌كنند به اين اقشار نزديك نشوند.
همان‌گونه كه بسياري از حرفه‌هايي را كه در جامعه تاثير زيادي دارند اما مردم عادي از كنار آنها به سادگي عبور مي‌كنند هم در آثار نمايشي مورد توجه قرار نمي‌گيرند. يكي از صاحبان اين حرفه‌ها، كتابداراني هستند كه با كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان يا نهاد‌هاي ديگر همكاري مي‌كنند.
آنها بنا به شغلشان بايد كتاب‌هاي مختلف را به روستاهاي دور و نزديك ببرند و بين كودكان توزيع كنند. مجيد مجيدي چند سال پيش با محوريت اين افراد، فيلم «آخرين آبادي» را كارگرداني كرد؛ فيلمي نيمه‌بلند كه ساختار و داستاني متفاوت داشت و چند بار از تلويزيون به نمايش درآمد.
چند شب پيش هم شبكه يك سيما فيلم مستندي درباره يكي از اين كتابدا‌رها روي آنتن فرستاد. شخصيت اصلي اين فيلم يك كتابدار بود كه بايد مسافت‌هاي زيادي را پياده يا با انواع چارپا از روستايي به روستاي ديگر طي مي‌كرد تا كتاب‌ها را به دست كودكان و نوجوانان روستايي برساند.
فيلم مستند، مخاطبان خاص خود را دارد اما آثار نمايشي مخاطبان زيادي را شامل مي‌شود. اگر همين كتابدار در يك فيلم داستاني به تصوير كشيده شود، مسلما مخاطبان بيشتري هم با كاربردهاي شغل او آشنا مي‌شوند. اما متاسفانه حرفه‌هاي مختلف و بازتابي كه اين شغل‌ها در ميان مردم دارند، ناديده گرفته مي‌شوند و اين كم‌كاري هم باعث ضعف فيلمنامه‌ها مي‌شود و هم افراد موثر در جامعه كمتر در معرض ديد عموم مردم قرار مي‌گيرند.
نكته: شغل‌هايي‌هستند كه قابليت درام‌پردازي زيادي دارند؛ مثلا رانندگان اتوبوس و تاكسي در سراسر دنيا موردتوجه فيلمنامه‌نويسان قرار مي‌گيرند اما در كشور مانويسندگان تلاش مي‌كنند به اين اقشار نزديك نشوند‌ در اوايل انقلاب و در دهه 60 به کشاورزان و کارگران توجه خاصي در سينما مي‌شد. فيلم‌هاي خوبي هم با موضوع زندگي آنها توليد و پخش مي‌شد اما به مرور زمان اين گروه از سينما و تلويزيون پاک شدند.
مثلا مهدي فخيم‌زاده فيلم سينمايي «مسافران مهتاب» را با موضوع کشاورزان و آسيب‌هايي که باعث مي‌شود آنها از شهرهاي کوچک و روستاها به تهران کوچ کنند ساخت.
اين فيلم در اکران عمومي موفق شد و چندين بار هم از تلويزيون به نمايش درآمد، اما اکنون همه مي‌دانند که مهاجرت مردم از شهرهاي کوچک و روستاها به کلانشهر‌ها به يک معضل بزرگ تبديل شده است و کمتر فيلمسازي سراغ اين موضوع داغ مي‌رود.
بعد از چندين سال سيروس مقدم نوروز امسال سريال پايتخت را با موضوع مهاجرت ساخت و به پخش رساند. در ميان برنامه‌هاي آموزشي تلويزيون به روستاييان آموزش داده مي‌شود که چگونه از آب‌هاي زيرزميني استفاده کنند تا روستاهاي آنان با کمبود آب کشاورزي روبه‌رو نشود اين آموزش‌ها نشان مي‌دهد که کمبود آب کشاورزي جدي است، اما کارگردانان و نويسندگان از کنار اين موضوعات روزانه که بسيار هم مهم هستند به سادگي مي‌گذرند.
کارگردان و تهيه‌کننده سينما شايد در شرايط فعلي ساخت اين فيلم‌ها را مقرون به صرفه نداند، اما در تلويزيون که تله‌فيلم‌‌سازي در دستور کار شبکه‌ها قرار دارد، مي‌توان با ساخت اين آثار شکلي کشوري‌تر و ملي‌تر به آثار داد و ثابت کرد که تمام ايران فقط تهران و کلانشهرها نيستند.
بافت روستاها تغيير کرده است. اکنون در برخي از روستاها دولت پارک ساخته و در آنها وسايل بازي براي کودکان تدارک ديده است. حالا ديگر کودکان روستايي هم که روزي آرزو داشتند به شهر بيايند و سوار سرسره و تاب شوند در روستاي خود اين شادي‌هاي کودکانه را تجربه مي‌کنند، اما در کنار اين تفريحات مثلا بايد مراقب گوسفندان هم باشند.
اين تقابل‌ها، مي‌تواند درام‌هاي خوبي را شکل دهد و فراز و نشيب و گره‌هاي مناسبي را در فيلمنامه ايجاد کند، اما معلوم نيست به چه دليل فيلمنامه‌نويسان از اين همه اتفاقات خوب که مي‌تواند درام‌ها را قوت و تنوع بخشد، چشمپوشي مي‌کنند.
سيروس مقدم در پايتخت نشان داد ‌ مردمي که در شهرهاي کوچک زندگي مي‌کنند داراي ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري خاصي هستند که با مردمي که در کلانشهرها زندگي مي‌کنند کاملا تفاوت دارند، توجه به مردم واقوام مختلف و حرفه‌هايي که اين مردم زندگي خود را با درآمد آنها اداره مي‌کنند، مي‌‌تواند درام‌ها و فيلمنامه‌هايي را که شکل تکراري به خود گرفته‌اند رنگ‌آميزي کنند.
شايد بيشتر کارگردانان و نويسندگاني که براي شبکه‌هاي سراسري برنامه‌‌سازي مي‌کنند، بر اين باور باشند که توجه به اين مردم کار افرادي است که در مراکز استان فعاليت مي‌کنند، اما اين حکم چندان منصفانه نيست و از طرفي نکته جالب اين ‌جاست که بيشتر کارگرداناني هم که در مراکز استان فعاليت دارند به حرفه‌هاي بومي و محلي خود بي‌توجه هستند و آنها را فاقد کشش دراماتيک مي‌دانند در حالي‌ که اگر با نگاه تيز و هنرمندانه به اين حرفه‌ها نگاه شود حتما تازه‌گي‌هاي ديدني در آنها پيدا خواهد شد که براي عموم مردم هم تماشاي آنها جذابيت دارد. برخي از اين حرفه‌ها در سنت و فرهنگ کشور ما ريشه دارد و توجه به آنها يک ضرورت فرهنگي و ملي است.
مثلا حرفه قاليبافي از ديرباز در کشور ما رونق داشته و کارگاه‌هاي قاليبافي از کهن‌ترين کارگاه‌هاي درآمدزا بوده و هست. در دهه 60 فيلمساران با اين نگاه به اين کارگاه‌ها نزديک مي‌شدند که کارفرمايان، به کارگران خود که بيشتر کودک ونوجوان هستند، ظلم مي‌کنند، اما سال‌هاست اين کارگاه‌ها در آثار سينمايي و تلويزيوني ديده نمي‌شوند. حالا ديگر مردم نمي‌دانند که آيا ساختار اين کارگاه‌ها تغيير کرده يا در هنوز بر همان پاشنه مي‌چرخد.
فيلمنامه‌نويسان معمولا از کمبود سوژه گله‌مند هستند. اين درحالي است که اگر همين نويسندگان کمي زاويه نگاه‌شان را وسعت بخشند در اطراف خود سوژه‌ها و ايده‌هاي بکري مي‌بينند که با آن‌ها مي‌توان فيلمنامه‌هاي قوي و تازه‌اي نوشت.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
دیار مادری به زویدی در سیما
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار