 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
قطاري كه عليرضا را با خود برد
|
| | | |
 | مهم نيست شما چه فيلمي دوست داريد، از كدام كتاب خوشتان ميآيد، با كدام قطعه موسيقي بيشتر همذات پنداري ميكنيد، با چه جور تئاتري به عرش ميرويد يا كدام كتاب و كدام نقاشي حسابي سر ذوقتان ميآورد؟ نه اينها اصلا مهم نيست.
|  مهم نيست شما چه فيلمي دوست داريد، از كدام كتاب خوشتان ميآيد، با كدام قطعه موسيقي بيشتر همذات پنداري ميكنيد، با چه جور تئاتري به عرش ميرويد يا كدام كتاب و كدام نقاشي حسابي سر ذوقتان ميآورد؟ نه اينها اصلا مهم نيست.
بگذاريد جلوتر بروم و بگويم حتي مهم نيست صاحب آن اثر فاخر كيست كه شما را اين طور مشعوف ميكند؛ اما يك چيز مهم است؛ خيلي هم مهم است و آن «خاطره اشتراكي» شما با آن فيلم يا آن آهنگ يا آن تئاتر يا آن كتاب يا آن نقاشي است كه مستقيما به شما مربوط است و نوستالژي شما را با آن اثر شكل ميدهد، يعني كسي، رفيقي، دوستي كه آن فيلم، آن تئاتر، آن كتاب، آن موسيقي، آن نقاشي را مثل شما تاييد كرده و از آن لذت برده است؛ در يك كلام «يار غار» شما بوده است.
چيزهاي «نامكشوف» و ناديده گرفته شده آن اثر را دوباره برايتان كشف كرده و سعي كرده آن اثر را به نوعي برايتان حلاجي كند. از گفتن دوباره ديالوگ فيلمهاي دوستداشتني مشترك گرفته تا زمزمه و تكرار يك آهنگ قديمي و ازيادرفته.
همه اينها شخصيت يك دوست را براي شما پديد آورده است؛ دوستي كه ميداند شما را چگونه بناگاه به قلب يك فيلم تاريخي يا جنگي با بازيگراني كه ميپسنديد ببرد يا هنگام قدم زدن در لحظات بيحوصلگي و عصيان در پيادهرويي، آهنگ يك اثر قديمي را برايتان واگو كند.
راستش بودن چنين ياري در كنار آدم باعث ميشود آدم خيلي احساس تنهايي نكند. احساس تنهايي نكردن در اين روزها خيلي چيز مهمي است.
وقتي از چيزي خوشمان بيايد و ديگران اتفاقا از آن خيلي لذت نبرده باشند يا برعكس، بودن يك آدم تاييدكننده در كنار ما نعمتي است.
آدمي كه سليقه و انتخاب تو را تاييد كند يا دستكم به سخره نگيرد؛ اما بدتر از آن اين است كه چنين آدمي را در كنار داشته باشي و بعد يكدفعه ـ ناگهان ـ بگويند نه ديگر نيست!
عليرضا آقابالايي براي من چنين آدمي بود. آدمي كه از او خاطرات مشترك بسياري دارم. هم من و هم بسياري از بچههاي تحريريه روزنامه جامجم. از فيلم و سينما گرفته ـ كه او مرجع فيلم شناسي ما محسوب ميشد ـ تا موسيقي كه اشراف شگفتي به حاشيه و متن آن داشت.
از همه اينها گذشته او آدم مطمئني بود و به خاطر مسووليتش كه همان تهيه و توليد جدول پخش برنامههاي مختلف شبكههاي سيما بود، با آدمها و روابط عموميهاي گوناگوني در ارتباط بود. سال پيش در چنين روزي بود كه آن خبر ناگوار، صبح زود روي سرم آوار شد.
هنوز خاطره چشمهاي او را در شب قبلش از ياد نبردهام و بعد آرام به شيشه قطار تكيه داده بود و قطار او را برد كه برد.
حالا يك سال از آن اتفاق ميگذرد و هنوز قطاري كه دوباره او را در متروي ميرداماد پياده كند، از راه نرسيده است.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|