 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
شخصيتهايي كه در بيمارستان شكل ميگيرند
|
| | | |
 | تصور خيلي از كساني كه در اطرافيانشان پزشك سراغ ندارند، از دنياي پزشكي، دنيايي فانتزي است كه ساكنان آن مرفههاي بيدردي هستند كه شغلي تضمينشده دارند و جزو اقشار پردرآمد جامعه محسوب ميشوند، اما اگر از نزديك به زندگي پزشكها نگاه كنيم، متوجه ميشويم كه آنها هم مانند ديگران براي حفظ جايگاه خود بيوقفه تلاش ميكنند.
|  تصور خيلي از كساني كه در اطرافيانشان پزشك سراغ ندارند، از دنياي پزشكي، دنيايي فانتزي است كه ساكنان آن مرفههاي بيدردي هستند كه شغلي تضمينشده دارند و جزو اقشار پردرآمد جامعه محسوب ميشوند، اما اگر از نزديك به زندگي پزشكها نگاه كنيم، متوجه ميشويم كه آنها هم مانند ديگران براي حفظ جايگاه خود بيوقفه تلاش ميكنند.
اين تلاش گاهي به منظور به دست آوردن شهرت و ثروت است و گاهي محدود به امرار معاش و گذران زندگي. همانطور كه هر كدام از ما در زمينه كاري كه انجام ميدهيم با طيف وسيعي از عواطف و حوادث، از دغدغه و شكست گرفته تا پيشرفت و موفقيت سروكار داريم، پزشكها هم همين مراحل را در زندگي دارند.
چگونگي آشكار شدن اين عناصر در زندگي آنها را ميتوانيد در سريال «زمين انسانها» كه از شبكه تهران در حال پخش است درك و لمس كنيد. داستان زمين انسانها به كارگرداني ابوالحسن داوودي در يك بيمارستان ميگذرد.
شخصيتهاي داستان، گسترهاي از پزشكان سالخورده، دانشجويان جوان و بيماران و مراجعان آن بيمارستان هستند. بعضي از شخصيتها مثل پرستاران و پزشكان شخصيتهاي ثابت سريال و بقيه شخصيتها كه همان بيماران و همراهان آنها هستند، براي يكي دو قسمت مهمان سريال هستند.
اين همان الگوي روايي مشهوري است كه پيش از اين در بسياري از سريالهاي مطرح دنيا امتحان شده و نمونه آشنا و دمدستش براي مخاطبان ايراني تلويزيون، سريال پرستاران است كه به مدتي طولاني پخش ميشد.
از اين لحاظ شايد بتوان زمين انسانها را نوعي سريال پرستاران ايراني شده دانست كه با خصوصيات و حال و هواي جامعه ايراني هماهنگ شده است.
تنوع شخصيتها يكي از مشخصات اصلي اين سريال است. در اين داستان، براي هركدام از شخصيتها ماجرا و خصوصيات مشخصي تعريف شده كه منحصر به خودشان است، چنان كه هر شخصيت به نمايندهاي از يك طبقه خلقوخو، نحوه زندگي و اخلاقيات تبديل شده است.
براي مثال در مقابل يك استاد پرخاشگر، عصباني و تندزبان (استاد شايگان با بازي صدرالدين شجره)، يك استاد ملايم، مهربان و پدرگونه (استاد جليلي با بازي علي نصيريان) قرار دارد كه البته اين هم يك الگوي آشنا در شخصيتپردازي و طراحي قهرمانهاي درام است يا در بين دانشجويان، در ازاي يك دانشجوي فعال، پيگير و كوشا، يك دانشجوي بيانگيزه، تنبل و بيحوصله وجود دارد. همين كه در شخصيتپردازي اين افراد، بسته به عنوان مشتركي كه پشت اسمشان هست، خصوصيات مشتركي به صورت كليشه وجود ندارد، نكته مثبتي است.
مرزبندي بين آدمهاي خوب و بد داستان هم تكراري و نخنما نيست. يعني اينطور نيست كه آدم بد داستان مثل يك انسان ديوسيرت مغرضانه كاري شيطاني انجام دهد، او هم مثل همه آدمها فقط «اشتباه» ميكند.
براي مثال شخصيتي كه براي دكتر شايگان در نظر گرفته شده، به خاطر استعدادي كه در به وجود آوردن سوءتفاهم دارد، دافعهبرانگيز است، اما يكي دو ديالوگي كه در همان قسمتهاي اول سريال گفته ميشود به بيننده ميفهماند كه فعلا نبايد در مورد او قضاوت كند، چرا كه تندزباني و بدخلقي او نتيجه فاجعهاي است كه در گذشته براي او رخ داده و او را تا پاي چوبهدار كشانده است.
در نتيجه بيننده منتظر ميماند تا پرده از راز دكتر شايگان كنار برود و ابعاد ديگر زندگي او مشخص شود، شايد آن موقع بتواند او را درك كرده، با او همذاتپنداري كند.
اما ساختار سريال طوري نيست كه هر قسمت چيزي به شناخت بيننده از يك شخصيت خاص اضافه كند. گاهي چند قسمت ميگذرد بدون اين كه به جز رفتار معمول، رفتار ديگري از شخصيتها ببينيم كه پازل سرگذشتشان را ذرهذره تكميل كند. اين مساله هم به خاطر تعداد شخصيتها و حجم داستانهايي است كه در سريال به صورت موازي پيش ميروند.
شايد در سريالهاي ديگر هم همان ابتدا با چندين شخصيت آشنا شويم، ولي در بسياري از آنها به خاطر مشتركات زيادي كه شخصيتها با هم دارند، دانستن ماجراي زندگي يكي دو نفر از آنها بخش مهمي از زندگي ديگران را هم ترسيم ميكند، اما در زمين انسانها با 10، 12 شخصيت ثابت روبهرو هستيم كه نقطه مشترك زندگيشان كار (و تحصيل) در دنياي پزشكي است. هر كدام از اين شخصيتها هم داستان خودشان را دارند و براي هر كدامشان بايد يك زندگي جداگانه با تمام جزئيات تعريف شود.
به همين خاطر ممكن است در چند قسمت از سريال اصلا به شناخت ما از يك شخصيت اضافه نشود. اين خصوصيت سريالهايي مثل زمين انسانها است. براي مثال در «ساختمان 85» هم همان ابتدا با تعداد زيادي شخصيت روبهرو ميشديم كه تنها نقطه مشتركشان زندگي كردن در يك آپارتمان بود.
اينها هركدام درگيري و داستاني داشتهاند كه بايد به آن پرداخته ميشد. به همين خاطر در آن سريال هم بعضي از شخصيتها براي چند قسمت در حاشيه قرار ميگرفتند و مركز ثقل داستان به واحدي ديگر از يك آپارتمان منتقل ميشد.اما مسالهاي كه در زمين انسانها كمتر به آن توجه شده، توازن و تعادل بين روايت داستانهاست.
گاهي بعضي از داستانها قرباني شلوغي و ريتم تند سريال شده و براي چندين قسمت فراموش ميشوند. مثلا داستان زندگي شخصي كيميا صدر (با بازي عسل بديعي) كه فصل آغازين سريال را رقم ميزند تا قسمت هشتم مسكوت ميماند به طوري كه اگر بيننده يكي دو قسمت اول سريال را از دست داده باشد، با بازگشت پررنگ ماجراي زندگي همسر او، تازه ميفهمد اين زن همسري دارد كه در خارج از كشور ظاهرا مشغول تحصيل است يا داستان دختركي كه توسط مادرش شكنجه ميشده است.
اين داستان به اندازه كافي غني است كه بتوان بيشتر به آن پرداخت اما با كشف شدن راز شكنجه او، سرنوشتاش به دست فراموشي سپرده ميشود يا در نهايت در يكي دو ديالوگ خلاصه ميشود. داستان سميه، دختر نوجواني كه به سرطان خون دچار است هم با كشف اين راز كه فرزند واقعي پدر و مادرش نيست كنار گذاشته ميشود.
البته ممكن است دوباره در قسمتهاي آينده به اين پروندهها سري زده شود اما بايد قبول كنيم فاصلهاي كه بين اين داستانها ايجاد شده، باعث ميشود بسياري از اين شخصيتها و داستانهاي جذابشان هدر بروند.
با تمام اين توصيفات و در يك جمعبندي كلي، ميبينيم كه اين سريال از سر و شكلي كار شده و قابل تأمل برخوردار است. زمين انسانها، نمونهاي موفق از سريالي با دنيايي جدي، متين و عميق است كه بيننده را براحتي با خود همراه ميكند و بايد اميدوار بود روندي كه اين سريال در پيش گرفته تا پايان حفظ شود.
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|