 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
ايسنا , شنبه 26 فروردين 1391 |
|
رضا ايرانمنش و دغدغههاي اين روزهايش در بيمارستان
|
| | | |
 | ايرانمنش حرفهاي خود درباره ادامه کارش به عنوان بازيگر را با اين گلايه شروع ميکند که «شايع شد ايرانمنش به دليل شيميايي بودندش نبايد ديگر بازي کند. همين شايعه و عواقب آن ضربه روحي سنگيني رابه من زد. |  هموطن آنلاین _ «شهيد باکري ميگفت: زماني فرا ميرسد که جنگ تمام ميشود و رزمندگان امروز سه دسته ميشوند؛ دستهاي به مخالفت باگذشته خود برميخيزند، دستهاي راه بيتفاوتي را برميگزينند و در زندگي مادي غرق ميشوند و دستهاي هم به گذشتهي خود وفادار ميمانند و احساس مسئوليت ميکنند که از شدت مصايب وغصهها دق خواهند کرد.»؛ اگر اين بيمهريها ادامه پيدا کند منِ رضا ايرانمنش هم ترجيح ميدهم جزو دستهي سوم باشم.
اين که رضا ايرانمش بازيگر، کارگردان و تهيه کننده که در عمليات والفجر۸ در دوران دفاع مقدس بوسيله گاز خردل شيميايي شده در بيمارستان بستري شود چيز غريبي نيست. او ۱۰ـ۱۲ سال است که با تختهاي بيمارستان آشناست و حتي ميگويد: «بيمارستان خانه اول من است.»!
ايرانمش اين بار هم وضعيتش حاد شده بود. او که چند روزي را در بخش آي. سي. يو بيمارستان آتيه سپري کرد اما دردهايش باز هم موجب اين نميشود که در اولين دقايقي که ملاقات با او آزاد شده است، نخندد و با همه کساني که به ديدنش آمدهاند دست ندهد واحوال پرسي نکند. از همان دقايق اول ملاقات سعي ميکند حالش را عادي نشان دهد اما «خس خس» نفسش نميگذارد.
رضا ایرانمنش
او درد دارد و اين درد کاملا از چهرهاش پيداست. تاولهاي خشک شده حاصل از گازهاي سمي که آنها را استشمام کرده هم روي دستش خودنمايي ميکنند اما وقتي از او ميپرسم که «چه خبر؟! خوب رسيدگي ميکنند؟» ميگويد: «خيلي خوب! فعلا بهترم اما معلوم نيست کي از بيمارستان مرخص شوم»
ايرانمنش درباره وضعيت رسيدگي بيمارستان به فردي با شرايط او هم تاکيد ميکند: «از سال ۷۹ـ۸۰ که بيماري حاد شد، يکبار به بيمارستان ديگري رفتم و از آن به بعد به توصيه پزشکانم به بيمارستان آتيه ميآيم. واقعا پرسنل اينجا که ديگر دوستانم شدهاند و نيز رييس بيمارستان، زحمت بسيار زيادي ميکشند؛ فعلا که آتيه،خانه اول من است»!
از رضا ايرانمنش درباره هزينه بيمارستان ميپرسيم که او ضمن تشکر از عزت الله ضرغامي ـ رييس سازمان صدا و سيما ـ پاسخ ميدهد: من توسط مهندس ضرغامي بيمه تلويزيون شدهام. اکنون از امکانات بيمه استفاده ميکنم و الحمدالله راحتتر شدهام. البته باز هم بحث هزينه خريد داروها باقي ميماند که بايد آنها را هر ماه تهيه کنم. من هم که مصرف دارويم زياد است اما بازهم خدا را شکر.
با وجود آنکه او هم خسته شده و هم هر چند دقيقه يکبار پرستار بخش ميآيد و تذکر ميدهد که بستگانش پشت در هستند، کم کم صحبتمان وارد بحث بازيگري و سينما و تلويزيون شد. ايرانمنش حرفهاي خود درباره ادامه کارش به عنوان بازيگر را با اين گلايه شروع ميکند که «شايع شد ايرانمنش به دليل شيميايي بودندش نبايد ديگر بازي کند. همين شايعه و عواقب آن ضربه روحي سنگيني رابه من زد».
بازيگر فيلمهاي «سجاده آتش»، «دکل» و «کمين» ادامه ميدهد: «عشق من بازيگري است. اگر از پزشکان هم سوال کنيد آنها ميگويند که بايد سرم گرم باشد. حتي وقتي براي اين موضوع به يکي از دوستان گله کردم گفت: «تو رفتهاي کارگرداني و تهيه کنندگي کردهاي وديگر سخت ميشود با تو به عنوان بازيگر کار کرد! » اين در حالي است که من در 10 سال گذشته تنها سه فيلم را کارگرداني کردهام که آنها هم سودي نداشتند. اين که بگويند تو شيميايي هستي و ديگر نميتواني کار کني که حرف درستي نيست.
رضا ایرانمنش
اما گلايههاي رضا ايرانمش فراتر از بيتوجهيهاي سالهاي اخير سينما وتلويزيون به او است. وي که از بيتوجهي به جانبازان و آزادگان ناراحت است با اشاره به اين که در برخي جاها آنها را با کاغذبازي اذيت ميکنند ، ميگويد:« براي خودم نميگويم، اصلا من را کنار بگذاريد اما خواهش ميکنم انقدر بچههاي جانباز وآزاده را با کاغذبازي و بروکراسي اداري آزار ندهيد. در ممالک ديگر هنوز به نوه آنهايي که درجنگ جهاني اول يا دوم حضور داشتند توجه ميشود اما آيا ما دين خود را به بچههاي جنگ ادا کردهايم؟! چقدر براي آنها کار کردهايم؟» وي ادامه ميدهد: « به عنوان مثال چرا من عليرغم داشتن فوق ليسانس هنر به دليل اين بيتوجهيها وبه بهانه شيميايي بودن بايد در خانه بنشينم؟ چرا بايد مدام غصه بخورم؟ چگونه بايد زندگيام را بگذرانم؟ در اين شرايط هميشه به ياد آن حرف معروف حميد باکري ميافتم که «پس ازجنگ عدهاي ميمانند و دق ميکنند». شايد بايد تنگ شدن حلقه براي اين بچهها ادامه دار باشد؛ نميدانم اما اگر اين شرايط بخواهد ادامه پيدا کند حداقل من ترجيح ميدهم جزو دسته سومي که «از شدت مصايب و غصهها دق خواهند کرد »باشم و زودتر به شهدا بپيوندم.»
همين چند دقيقه صحبت کردنش باعث ميشود که هر چند ثانيه يکبار به دليل کم آمدن نفسش چشمانش را ببندد تابتواند صحبتهايش را ادامه دهد. پرستار بخش هم مدام ميرود و ميآيد و ميگويد که «دوستان و خانواده آقاي ايرانمش پشت در هستند. خواهش ميکنم زودتر تمامش کنيد!»؛ با اصرار پرستار ايرامنش خودش بحث را تمام ميکند اما ميگويد که ميخواهم از چند نفر تشکر کنم و نکتهاي را هم بگويم! او از وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به دليل حمايتهايش و همچنين مردم کشورمان که در دوران بسترياش در بيمارستان حالش را جويا ميشوند تشکرکرد و اين نکته را هم متذکر شد که «من از طرف همه دوستان جانباز و آزادهام صحبت ميکنم و اين صحبتها،تنهادغدغههاي شخصيام نيست».
صحبتهايش که تمام ميشود بلافاصله دستش را دراز ميکند تا دست بدهد و از اينکه به عيادتش رفتهايم تشکر کند، اما همين چند دقيقه صحبت باعث شده است که ديگر صدايش به سختي شنيده شود اما باز هم تاولهاي خشک شده روي دستهايش بيشتر از صداي گرفتهاش توي چشم ميزند؛ «خس خسي نامفهوم از سينهاش خارج ميشد ... ميتوانست حرف بزند؛ مقطع و بريده بريده: گازخردل ... شيميايي ... مشکل تنفسي ... ناراحتي پوستي ... شيميايي نامردي است.» ** ** :به نقل از کتاب «ازبه»، رضا اميرخاني | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|