به گزارش خبرنگار ما، در ابتدای جلسه دادگاه، دلداری نماینده دادستان در جایگاه حاضر شد و گفت: در این پرونده محمدرضا جوان 24 ساله متهم به قتل عمد جوان 37 ساله به نام حمید پایدار است. مطابق گزارش مراجع قضائی و دادسرا ساعت 11 شب، 27 مهرماه سال 83 به ماموران نیروی انتظامی خبر داده شد که شخصی به نام حمید پایدار در بیمارستان ایرانمهر بر اثر اصابت ضربات چاقو به سینهاش فوت کرده. با حضور ماموران نیروی انتظامی در محل، تحقیقات آغاز و در بازجوییهای انجام شده مشخص شد حمید راننده فردی به نام آشتیانی بوده و روز حادثه این 2 نفر برای دیدن وکیل آشتیانی به محل کار وی رفته بودند که پس از 20 دقیقه متوجه شدند، آقای وکیل به دفتر نخواهد آمد، آنها هنگام خروج از ساختمان با منشی و 2 کارگر دیگر که در محل بودند بخاطر مشاجره لفظی که روز قبل پشت تلفن اتفاق افتاده بود، دوباره با هم درگیر شدند و این درگیری به حدی بالا گرفت که به کتککاری پرداختند و در حین درگیری محمدرضا، - متهم – با وارد آوردن ضربهای به بدن حمید او را زخمی کرد و بلافاصله حمید به بیمارستان منتقل شد، اما به دلیل شدت ضربه جان باخت. با به قتل رسیدن حمید تحقیقات ماموران برای دستگیری محمدرضا آغاز شد، اما او به ورامین فرار کرده بود.
ماموران در ادامه تحقیقات خود از طریق یکی از دوستان محمدرضا محل اختفای او را شناسایی کردند و ماموران با این ادعا که حمید فوت نکرده و برای مذاکره آمدهاند وارد خانه برادر محمدرضا شدند و او را دستگیر کردند. هنگام دستگیری این جوان، ماموران متوجه آثار بریدگی روی دست محمدرضا شدند، اما او حاضر به اعتراف نشد تا این که 2 روز بعد از بازداشت به قتل اعتراف کرد.
اما وی بار دیگر در آخرین دفاع نزد بازپرس، این اتهام را رد کرد و گفت: قتل کار او نبوده و برای این که به دیدن برادرش برود، بعد از حادثه از ساختمان خارج شده است. بنابراین، با توجه به مدارک و مستدلات پرونده و شهادت شاهدان عینی و تقاضای اولیایدم درخواست صدور حکم قانونی را دارم.
سپس پدر و مادر حمید به عنوان اولیایدم در جایگاه حاضر شدند و برای محمدرضا تقاضای قصاص کردند. پدر حمید گفت: من بعد از مرگ پسرم سکته مغزی کردم و نمیتوانم به درستی صحبت کنم، اما باید بگویم که او مردی بسیار مهربان بود و به ناحق کشته شد و برای قاتل وی تقاضای قصاص دارم.
سپس به دستور قاضی کوه کمرهای محمدرضا در جایگاه حاضر شد. وی گفت: اتهام قتل را قبول ندارم، من حمید را نکشتم. من و 2 نفر دیگر در دفتر یک وکیل کار میکردیم، آشتیانی از دوستان این وکیل بود و از او پولی طلب داشت، صاحبکارم همیشه به ما میگفت: به آشتیانی بگویید نیستم، آشتیانی این مسئله را متوجه شده بود و به همین خاطر روز قبل از حادثه وقتی دوباره گفتیم وی در محل کارش نیست، عصبانی شد و فحاشی کرد، روز حادثه آنها به دفتر آمدند، تقریبا نیم ساعت نشستند، اما وقتی وکیل نیامد، آنها عصبانی شدند و هنگامی که داشتند بیرون میرفتند با ما دعوا کردند، من آقای آشتیانی را بیرون بردم و از او خواستم آرام باشد، اما حمید راننده آشتیانی همچنان داد و فریاد میکرد، من به او گفتم یا بیرون برود یا این که دیگر دعوا نکند، او عصبانی شد و مرا کتک زد. من به زمین افتادم، 2 نفر دیگر که در محل حادثه بودند به طرفش حمله کردند و به او ضربهای چاقو زدند، وقتی خون از بدن حمید سرازیر شد، من و آقای آشتیانی او را داخل ماشین گذاشتیم تا به بیمارستان برسانیم. مدتی بود که تصمیم داشتم از آن دفتر وکالت بیرون بیایم. روز حادثه وقتی این اتفاق افتاد، من دیگر حاضر نشدم آنجا بمانم و به خانه برادرم رفتم. حتی آدرس محل زندگیام را هم خودم به ماموران دادم، چون به خودم اطمینان داشتم و میدانستم که چاقو را من به حمید نزدم.
وی در ادامه گفت: من روز قبل از حادثه هنگام آشپزی دستم را بریده بودم و روز حادثه وقتی به زمین خوردم زخم دستم باز شد و خونریزی کرد. البته چاقویی روی زمین افتاده بود و من آن چاقو را دیدم و برداشتم و به کناری گذاشتم، اما این قتل را من انجام ندادم.
والدین حمید داغدار هستند و حق دارند برای قاتل فرزندشان تقاضای قصاص کنند، اما من قاتل حمید نیستم.
محمدرضا در آخرین دفاع خود گفت: من در اداره آگاهی به خاطر فشارهایی که رویم بود به قتل اعتراف کردم، اما هیچ مدرکی علیه من وجود ندارد و من حمید را نکشتم.
سپس وکیل مدافع حمید در جایگاه حاضر شد و اتهام قتل موکلش را رد کرد. بعد از پایان جلسه دادگاه، قاضی کوه کمرهای و 4 قاضی مستشار دیگر وارد شور شدند تا رای خود را درخصوص پرونده صادر کنند.
|