 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن سلام , جمعه 6 خرداد 1384 |
|
جوزف تا پایان عمر در زندان میماند
|
| | | |
 | «جوزف» هنگام حضور در دادگاه از کنار جایگاهی که خواهرش روی آن نشسته بود به آرامی گذشت و نتوانست نگاهی به او بیاندازد. | «جوزف لورنگ» 27 ساله به اتهام به قتل رساندن مادر پیرش «لیزا» به حبس ابد محکوم شد. جوزف با وارد آوردن 14 ضربه چاقو بر بدن مادرش باعث مرگ او شد و پس از ماهها متواری شدن از دست پلیس بالاخره جوزف توسط پلیس دستگیر و روانه زندان شد. جوزف انگیزهاش از به قتل رساندن مادر بیگناهش را تنها انگیزههای مالی عنوان کرده و ادعا میکند چون مادرش به او پول کافی برای خرید کوکائین نداده است به همین علت او در اقدامی جنونآمیز به سوی او حملهور شده و وی را به قتل رسانده است. «جوزف» هنگام حضور در دادگاه از کنار جایگاهی که خواهرش روی آن نشسته بود به آرامی گذشت و نتوانست نگاهی به او بیاندازد. او وقتی در جایگاه متهم قرار گرفت و فرصت صحبت کردن پیدا کرد عنوان داشت که از مرگ مادرش بسیار ناراحت است و بیش از همه از روی تنها خواهرش خجالت میکشد. «ساندرا» 17 ساله در تمام طول دادگاه و زمانی که جوزف نحوه به قتل رساندن مادرش را توصیف میکرد با چشمانی اشکبار به جوزف نگاه میکرد و سر تکان میداد. جوزف زمانی که رای صادره توسط دادگاه را شنید تنها سکوت کرد و از خواهرش به خاطر تالماتی که به او وارد کرده بود عذرخواهی کرد. جوزف در دادگاه توضیح داد جنون آنی که یکباره به سراغ او آمده بود موجب مرگ مادرش شده و او در این حادثه از قصد کاری انجام نداده است. نظریه پزشکی قانونی نیز نشان میداد که به علت مصرف بیش از حد مواد مخدر سلولهای مغز جوزف آسیب بسیار جدی دیده و او در واقع دچار مشکلات روانی و مغزی شده است. جوزف اعتراف کرد که از سن 22 سالگی و پس از تصادف بسیار سختی که کرده است بشدت از مواد مخدر استفاده میکرده و خودش میدانسته که مصرف این مواد چه اثر مخربی روی مغز و روان او میگذارد. جوزف 22 ساله بود که بر اثر تصادف بسیار شدیدی که با اتومبیل مادرش کرد از ناحیه کمر بشدت آسیب دید. او که از بچگی پدرش را از دست داده بود و تنها با مادر و خواهرش زندگی میکرد وظیفه داشت کار پدرش که نقاش ساختمان بود را ادامه دهد؛ اما این تصادف مهیب قدرت هر کاری را از او گرفته بود. بستری شدن او در بیمارستان خرج بسیار زیادی روی دست مادر جوزف گذاشته بود و به همین خاطر مادرش در میانسالی مجبور شد مشغول به کار شود. او در یک کتابخانه مسئول نگهداری از کتابها شد و با پول کمی که در میآورد قرضهایی که برای خرج بیمارستان و عمل جوزف کرده بود را پرداخت میکرد. جوزف پس از تصادف که دیگر نمیتوانست به عنوان یک نقاش کار کند بسیار افسرده و گوشهگیر شده بود. او اکثر اوقات را تنها در اتاقش میگذراند و حتی اجازه نمیداد کسی وارد اتاقش شود. درد شدیدی که جوزف داشت باعث میشد او شبانه روز از درد به خود بپیچد و مدام از قرصهای مسکن استفاده کند تا این که یکی از دوستان جوزف کوکائین را به او پیشنهاد داد. مصرف کوکائین توسط جوزف از همان زمان و برای تسکین دردهایش آغاز شد و تا سالیان بعد ادامه یافت. او که نمیتوانست کار سنگین انجام دهد به عنوان صندوقدار یک سوپر مارکت مشغول به کار شد؛ اما از آن راه تنها میتوانست خرج کوکائینی که میکشید را به سختی درآورد. کمکم با گذشت سالها و زمانی که اعتیاد جوزف شدت بیشتری به خود گرفت صاحبکار جوزف او را از کار اخراج کرد و او بار دیگر خانهنشین شد. او مجبور بود برای تامین کوکائین از مادرش پول بگیرد و هر هفته آنها بر سر پول دعوا داشتند تا این که بالاخره یک روز زمانی که خواهر جوزف منزل نبود آنها بار دیگر با یکدیگر درگیر شدند. این درگیری این بار شکل بسیار بدتری داشت و جوزف در عملی جنونآمیز ناگهان با چاقو به سوی مادرش حملهور شد و پس از به قتل رساندن او از خانه گریخت. جوزف پس از چند ماه دستگیر شد و به قتل مادرش اعتراف کرد و قاضی او را به اتهام قتل به حبس ابد محکوم کرد.
| | | | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|