 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
هموطن , سه شنبه 28 تير 1384 |
|
در دلم آمد که دست به انتحار زنم
|
| | | |
 | یکی از کارمندان قدیمی شکایت روزگار نامساعد به نزد وزیر برد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت با رفاقه نمیآرم. | ی«زخم قلم»- آبان 1340-کی از کارمندان قدیمی شکایت روزگار نامساعد به نزد وزیر برد که کفاف اندک دارم و عیال بسیار و طاقت با رفاقه نمیآرم. بارها در دلم آمد که دست به انتحار زنم و رخت از این جهان فانی بسرای باقی برم. از شماتت آشنایان میاندیشم که به طعنه در قفای من بخندند و سعی مرا در حق عیال برعدم لیاقت حمل کنند. چه کنم تا از این مذلت رهایی یابم؟
وزیر گفت آنچه تو گویی خلاف حق است و حقیقت به یاد آر روزی که لخت بودی و عور و اکنون که عائلهای به حد وفور دارای صاحب زندگی شده ولو به حال بندگی باشد.
کارمند گفت قربان حقیر فقیرکی لخت بودم و عور که امروز چنین گرفتار باشم و رنجور؟
وزیر فرمود مگر خردی فراموش کردی که از مادر لخت و عور به دنیا آمدی و عاقبت کار نیز به آن نحو از دنیا خواهی رفت برو... برو شکر کن که حالا باز یک دست کت و شلوار داری!
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|