شنبه 29 مرداد 1401

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی فرهنگ و هنر بازیگرانی که نقش را درک می‏کنند

 
 

شنبه 29 مرداد 1384

بازیگرانی که نقش را درک می‏کنند

 
 

یکی از نشانه‏های فیلم‏های خوب، بازی‏های خوب آن است. حتی فیلم‏هایی که از بازیگران حرفه‏ای هم استفاده نمی‏کنند.

بازیگرانی که نقش را درک می‏کنند
یکی از نشانه‏های فیلم‏های خوب، بازی‏های خوب آن است. حتی فیلم‏هایی که از بازیگران حرفه‏ای هم استفاده نمی‏کنند. مثلا نابازیگران در اثر هدایت درست کارگردان می‏توانند بازی‏های قابل قبولی از خودشان به نمایش بگذارند که تماشاگر موقع دیدن فیلم، احساس تصنعی بودن نکند. در مورد بازیگران حرفه‏ای سینما قضیه تا حدودی فرق دارد. بازیگران مطرح را نمی‏شود به طور کامل و صددرصد هدایت کرد و جزیی ترین حرکاتشان را زیرنظر گرفت. هر بازیگر بزرگی، در ارائه نقش، برای خودش سبکی ویژه دارد و کارگردان باید در انتخابش، دقت لازم را داشته باشد تا بازیگری را انتخاب کند که به کار نقش بیاید. گذشته از این،همواره نقشی که در فیلمنامه درست تعریف شده باشد، دست کارگردان و بازیگر را در مرحله اجرا باز می‏گذارد. یعنی اگر قصه جذاب باشد و شخصیت‏پردازی‏ها درست و با رعایت اصول دراماتیک باشند، آن وقت دلیلی برای بد بازی کردن باقی نمی‏ماند.
در حال حاضر 4 فیلم مطرح بید مجنون، خیلی دور خیلی نزدیک، به من نگاه کن و سالاد فصل، روی پرده‏های سینما هستند. هر کدام از این 4 فیلم از چهره‏های مطرح بازیگری سینمای ایران سود می‏جویند. با مرور نقش‏های مهم این فیلم‏ها، رابطه فیلمنامه را با اجرای بازیگر بررسی می‏کنیم؛ این که چارچوب درست و منطقی فیلمنامه، چقدر به بازیگر کمک می‏کند.

پرویز پرستویی، رویا تیموریان (بید مجنون)
ماجرا مربوط به زندگی مسالمت‏آمیز یک استاد دانشگاه نابینا و همسرش است. استاد که زندگی آرام و سعادتمندی دارد، پس از انجام عمل جراحی و بهبود چشمانش، به زنی دیگر گرایش پیدا می‏کند و همین مسئله باعث آزردگی همسرش می‏شود. به طوری که زن او را ترک می‏کند و استاد پس از یک دوره کوتاه، دوباره قدرت بینایی‏اش
 

" در حال حاضر 4 فیلم مطرح بید مجنون، خیلی دور خیلی نزدیک، به من نگاه کن و سالاد فصل، روی پرده‏های سینما هستند... "

 
 
را از دست می‏دهد.
مجید مجیدی تا حالا با بازیگران مطرح زیادی کار نکرده بود؛ محمد کاسبی و پریوش نظریه (پدر) رضا ناجی (باران) و حسین محجوب (رنگ خدا). به غیر از این، شخصیت اصلی فیلم‏های او را یا کودکان بازی می‏کردند (بدوک) یا بازیگران آماتور (باران). اما «بیدمجنون» مسیر تازه‏ای است در کارنامه این کارگردان پر افتخار سینمای ایران. او برای اولین بار از بازیگران مطرحی مثل پرویز پرستویی و رویا تیموریان و همچنین آفرین عبیسی و محمود بهرازنیا سود می‏جوید. پرستویی با این فیلم، یک بار دیگر جایزه بهترین بازیگر سال را از جشنواره فجر دریافت کرد. فیلم «بید مجنون» یک ملودرام اخلاقی است که هم برای تماشاگران نخبه، مایه‏های عرفانی و مذهبی دارد و هم برای تماشاگران عام یادآور فیلم‏های هندی است. از این نظریه بازیگری و چگونگی اجرای نقش‏ها در آن، اهمیتی ویژه دارد. پرستویی استاد ایفای نقش‏های غیرمتعارف و عجیب و غریب است. بنابراین او بهترین انتخاب برای بازی در نقش استاد نابینایی است که سلامتش را باز می‏جوید و دوباره بیمار می‏شود. در جمله تبلیغاتی فیلم نوشته شده: «آخرین بازی برجسته پرویز پرستویی» درست است. به فیلم‏های قبلی این بازیگر توجه کنیم و ببینیم که او چه مهارت عجیبی در ایفای نقش‏های دشوار دارد: لیلی با من است، آژانس شیشه‏ای، مرد عوضی، آدم برفی، کافه ترانزیت و... اصلا اگر به بازی این بازیگر، در بیست دقیقه ابتدایی «بید مجنون» دقت کنیم، آن وقت می‏فهمیم که چرا او بازیگر بزرگی است. مقدمه‏ای که در فیلمنامه، گنجانده شده، تاکیدی است برآرامش حاکم بر یک خانواده. رابطه خوشبخت این افراد در حالی است که مرد این خانواده نمی‏تواند آنها را ببیند. در این دقایق، شخصیت اصلی، مهربان و دوست داشتنی است. به مرور و پس از بهبودی، او به انحراف کشیده می‏شود و همین مسئله تماشاگر را از او بیزار می‏کند. این حالات چندگانه را پرستویی عالی از کار درآورده است کما این که نباید از بازی زیرپوستی و تاثیرگذار رویا تیموریان گذشت. روند یکسان شخصیت او و صبوری‏اش، ناگهان با رفتن زن و ترک خانه، تاثیر فراوانی بر تماشاگر می‏گذارد و از زمان غیبت اوست که شخصیت اصلی، رفته رفته سقوط می‏کند.

مسعود رایگان، الهام حمیدی (خیلی دور خیلی نزدیک)
یک پزشک مجرب و ثروتمند، ناگهان متوجه می‏شود که پسرش مبتلا به بیماری مغزی بدخیمی است و مدت زیادی
 

" فیلم «بید مجنون» یک ملودرام اخلاقی است که هم برای تماشاگران نخبه، مایه‏های عرفانی و مذهبی دارد و هم برای تماشاگران عام یادآور فیلم‏های هندی است... "

 
 
به پایان عمر او باقی نمانده است. از این رو برای یافتنش، سفری طولانی را آغاز می‏کند و در این سفر با آدم‏های مختلفی روبه‏رو می‏شود.
لزومی ندارد که بازیگران حرفه‏ای، آدم‏های حتما شناخته شده‏ای باشند. برای کسانی که با سینما و اخبار آن بیگانه هستند، مسعود رایگان یک بازیگر تازه کار است، چون تا حالا چهره‏اش را ندیده‏اند. اما واقعیت این است که او سال‏ها در سوئد زندگی کرده و در آنجا چهره معتبری در عرصه بازیگری سینما و تئاتر به حساب می‏آید. او با بازی در «خیلی دور خیلی نزدیک» همه را به تحسین واداشت. چهره اصلی این فیلم، اوست؛ یعنی در اکثر صحنه‏ها می‏بینیمش و فیلم با این شخصیت حرکت می‏کند و اصلی‏ترین حرف فیلم، تحولات شخصیتی این آدم است. او در مسیر یافتن پسرش، برای مدتی در کاروانسرای یک روستای کویری توقف می‏کند و در آنجا با دختری روبه‏رو می‏شود که پزشک محلی آنجاست. دختر، دکتر را کاملا به جا می‏آورد و رابطه‏ای دوستانه میان آنها شکل می‏گیرد. این دوستی البته پرفراز و نشیب است، چون ابتدا دکتر، با دیده تحقیر به دختر جوان نگاه می‏کند و سپس در مواجهه با برخی اتفاقات، متوجه می‏شود که واقعیت آنگونه که می‏پنداشته نیست. دختر آخرین کسی است که دکتر در فیلم با او روبه‏رو می‏شود و از این نظر، در مراحل تکاملی شخصیت اصلی، نقش یک فرشته را بازی می‌کند. ماندن به اجبار دکتر پیش او و قرار گرفتن این دو در موقعیتی که حرف‌های اصلیشان را با همدیگر درد و دل می‌کنند، یکی از احساسی‌ترین صحنه های فیلم است که به لطف بازی مسعود رایگان و الهام حمیدی بسیار خوب از آب درآمده است. هر دو این بازیگران جزو کاندیداهای اصلی دریافت جایزه بهترین بازیگر بودند. ویژگی شخصیت دختر جوان این فیلم، صبوری او همراه با بی‌تفاوتی‌اش در قبال رفتار دکتر است. یعنی یک جور شیفتگی، اما در صحنه‌ای که اشاره شد، این رابطه در اوج احساسات و بیان دغدغه‌ها، کاملا جدی و از سر اعتماد به نفس است. دختر در حالی که همیشه جلوی دکتر اصطلاحا کم می‌آورد و شتابزده می‌شد، در آخرین جمله‌اش به او می‌گوید: "این شما هستید که به کمک احتیاج دارید نه سامان (پسر دکتر)." این چرخش، مثل یک شوک عمل می‌کند. شوکی که دکتر را به تامل وا می‌دارد و ما را با جنبه‌های پیچیده شخصیتی دختر آشنا می‌کند.

لیلا حاتمی، خسرو شکیبایی (سالاد فصل)
"سالاد فصل" نمونه مناسب‌تری است برای سنجش بازی‌ها و تشخیص ارتباط آن با فیلمنامه، توجه داشته باشیم که شخصیت دختر پایین شهری (لیلا حاتمی) و پسرخاله پا به سن گذاشته‌اش (خسرو شکیبایی)، چون در فیلمنامه خوب پرداخت شده، در نتیجه
 

" سالاد فصل" نمونه مناسب‌تری است برای سنجش بازی‌ها و تشخیص ارتباط آن با فیلمنامه، توجه داشته باشیم که شخصیت دختر پایین شهری (لیلا حاتمی) و پسرخاله پا به سن گذاشته‌اش (خسرو شکیبایی)، چون در فیلمنامه خوب پرداخت شده، در نتیجه ما با بازی خوب این دو بازیگر طرف هستیم... "

 
 
ما با بازی خوب این دو بازیگر طرف هستیم. از سوی دیگر چون شخصیت مرد پولدار (محمدرضا شریفی نیا) و زن مجنون نما (مهناز افشار) در فیلمنامه پرداخت درستی ندارد، لاجرم بازیگران این نقش‌ها هم نمی‌توانند کمکی به باورپذیر شدن آنها بکنند. پسرخاله مسن، مردی سرد و گرم چشیده و به آخر خط رسیده‌ای است که حاضر است برای دختر خاله‌اش دست به هر کاری بزند. حتی قتل. از آن طرف، دختر خاله جوان و زیبا خودش را برتر از پسرخاله‌اش می‌داند و تلاش می‌کند تا در ارتباط با یک مرد پولدار، موقعیت مالی بهتری را برای خانواده فقیرش فراهم کند. این رابطه تا پایان فیلم دوام می‌آورد. اینها به هم نمی‌رسند و پسرخاله قاتل متواری می‌شود. دختر جوان که در رابطه با مرد پولدار، فریب خورده، ناگهان متوجه همه اشتباهاتش می‌شود. مشکل شخصیتی پولدار فیلم با بازی محمدرضا شریفی نیا این است که میان مرموز بودن و لوده بودن سرگردان است. مرموز است چون طبق نقشه پیش می‌رود و لوده است چون در رفتارش نشانی از هوشمندی و زیرکی دیده نمی‌شود. زن مجنون نما هم به همین شکل است. یکهو سر و کله‌اش پیدا می‌شود و با جیغ و داد می‌خواهد به ما بفهماند که آدم خطرناکی است. این دو، بیشتر نماینده دو تیپ مشخص اجتماع هستند تا این که یک شخصیت پر راز و رمز و پیچیده باشند. مثلا دقت کنیم به صحنه‌ای که خسرو شکیبایی در نقش پسرخاله، به شکایت برادر دختر مورد علاقه‌اش، به سوی او می‌شتابد و می‌خواهد زیر مشت و لگدش بگیرد اما در کمال تعجب می‌بینیم که جلوی او کم می‌آورد و با او مدارا می‌کند یا دقت کنیم به بازی دقیق و هوشیارانه لیلا حاتمی در صحنه رستوران، جایی که می‌خواهد با تقلید رفتارهای بالا شهری‌ها، جهش طبقاتی کند و فاصله بگیرد از محیطی که به آن وابسته است.

لادن مستوفی، فاطمه معتمد آریا (به من نگاه کن)
در این فیلم هم مثل "خیلی دور خیلی نزدیک" با یک شخصیت محوری طرف هستیم. یعنی از اول تا آخر او را دنبال می‌کنیم و به جز او همه شخصیت‌ها، در حاشیه قرار دارند. گاهی ممکن است در ارتباط میان فیلمنامه و بازی‌ها، نکته‌های تازه‌ای مطرح شود. مثل این که تیپ سازی همیشه هم بد نیست. این فیلم با وجودی که تاکید فراوانی روی جنبه‌های خاص شخصیتی زن دارد اما در نهایت از الگوهای آشنا پیروی می‌کند و همین مسئله باعث می‌شود که هیجان چندانی تولید نکند. یعنی انگار تماشاگر می‌تواند حدس بزند که چه اتفاقاتی قرار است برای او بیافتد. این تیپ سازی یک وجه آموزشی دارد. به این ترتیب که هر تماشاگری پس از دیدن این فیلم، از خودش می‌پرسد: آیا واقعا همه زنان ترکمن اسیر این محدودیت‌ها هستند. پس فیلم در درجه اول دارد هشدار می‌دهد. برای تاثیرگذارتر شدن اغراق می‌کند و برای این که شخصیت اصلی‌اش باور پذیر بشود، او را می‌گذارد کنار یک شخصیت دیگر که در واقع قرینه اوست. نقش اصلی را لادن مستوفی به عهده دارد و این نقش قرینه را فاطمه متعمد آریا. لادن مستوفی با وجود بازی خوبش نتوانسته شخصیت زن ترکمن را از یک وجهی بودن و سکون نجات بدهد و در طرف مقابل، شخصیت مربی کاملا یک کاریکاتور است. یعنی اصلا نمی‌شود رابطه این دو تا را باور کرد و باور کرد که این مربی چنین کارهایی می‌تواند بکند. در "به من نگاه کن" جذابیت یک قصه سرگرم کننده و پرتعلیق که می‌توانست مایه‌های پلیسی جنایی هم داشته باشد، فدای پیام اجتماعی فیلم شده است.

 
 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
جاماندگان یارانه آماده ثبت‌نام باشند
:: فناوری اطلاعات ::
از پیامدهای متاورس چه می دانیم؟
:: روی خط جوانی ::
طلاق به خاطر شامپوی خارجی
:: ورزش ::
حضور مهاجم پرتغالی در پرسپولیس منتفی شد/ یحیی به دنبال خارجی دیگر
:: فرهنگ و هنر ::
کدام بازیگر در جوکر بامزه تر است
:: حوادث ::
اعترافات هولناک پسری که خواهرش را کشت

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار