پنجشنبه 21 خرداد 1405

 
 
     
 
     
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
آگهي درهموطن 
اخبار در موبايل 
آرشيو روزنامه 
تماس با ما 
توصيه روز
:: بازار کامپيوتر ::
معرفی تبلت چهار هسته‌يی شرکت ASUS‎
:: نکته آموزشی ::
چگونه گوشی اورجینال را از تقلبی تشخیص دهیم؟

اخبار داخلی روزی روزگاری تفصیل داستان قتل آن بیچاره

 
 

هموطن , سه شنبه 8 آذر 1384

تفصیل داستان قتل آن بیچاره

 
 

با این شکل‏ها ابدا نمی‏توانند کارها را اداره نمایند و به مملکت خدمت نمایند.

تفصیل داستان قتل آن بیچاره
چهارشنبه 3 ذیحجه 1325-روزنامه خاطرات شرف‏الدوله – نماینده دوره یکم مجلس شورای ملی-حالا که یوم چهارشنبه سوم ذیحجه است، مرتضوی و حاجی محمد اسماعیل آقا وعده دادند بیایند اینجا، بعد بروم به کمیسیون مالیه. دیروز هم نتوانستم در کمیسیون حاضر شوم، اگر امروز هم تاخیر نمایم، بدنما خواهد شد.
در شرف حرکت بودم که مستشارالممالک و مرتضوی تشریف آوردند. بعد از رفتن مشارالیه با مرتضی رفتم مجلس، اطاق کمیسیون مالیه، بی‏اندازه از بی‏ترتیبی کمیسیون، قلبا آزرده شدم.
با این شکل‏ها ابدا نمی‏توانند کارها را اداره نمایند و به مملکت خدمت نمایند. در این بین میرزا محمود کتابفروش وارد شد و خبر وحشت‏انگیز قتل ارباب فریدون زردشتی را داد و بی‏اندازه قلوب اعضای کمیسیون از این حرکت وحشیانه و بی باکانه متالم و متاثر شد.
این بود مدتی سکوت و خاموشی از استماع این قضیه به همه دست داد و تفصیل داستان قتل آن بیچاره چنین بوده است که خانه او که در نزدیکی باغ مشهور جنت کلشن است، چهارشنبه بعد از آن که پای تردد قطع شده و همه به خواب راحت رفته بوده‏اند، قریب 8 نفری می‏روند سر خانه آن بیچاره و نردبانی از طرف کوچه به پشت بام می‏گذارند و نردبانی هم از سمت حیاط به پشت بام می‏گذارند.
2 نفر از آنها در همان پشت بام می‏مانند، گویا یکی، 2 نفر هم در حیاط می‏ایستند و 4 نفر دیگر داخل اطاقی که ارباب فریدون خوابیده بوده، می‏شوند.
در اطاق، خودش و عیالش بوده و چراغ هم روشن بوده است. در سمت دیگر حیاط نیز یک نوکر و یک کلفت خوابیده بوده‏اند تمام این کارها را که می‏کرده‏اند، احدی بیدار نشده بوده است.
وقت داخل شدن آنها به اطاق، ارباب فریدون بیدار می‏شود و همین که می‏خواهد حرکتی کند، دو زخم به او می‏زنند و می‏افتد، زنش بیدار می‏شود و می‏گوید چرا چنین می‏کنید چه می‏خواهید.
قداره ای نیز به سر او می‏نوازند و چون دستش را حایل می‏کند، دستش بریده می شود و از حال می‏رود و ضعف می‏کند. در اینجا ملتفت می‏شوند که ارباب می‏خواهد خودش را از در به بیرون پرت نماید.
یکی از اشرار کاردی می‏زند و پهلوی او را می‏درد و کارش را تمام می‏کند. او پس از چند نفس به دیار خاموشان می‏رود. صندوقی که در اطاق بوده باز می کنند و آنچه نقد و جواهر داشته تماما برمی‏دارند و فرار می‏کنند.

 
 

از این دنیاداری‏ها دست بردارید
خدایا، همه چیز را به وی داده‌ای
تقسیم کله پاچه!

 
   
 
تحليل
:: اقتصادی ::
مدیریت حضور کارکنان با استانداران است
:: فناوری اطلاعات ::
پایان ممنوعیت پرحاشیه؛ واردات تمام برندهای موبایل، آزاد اعلام شد
:: روی خط جوانی ::
دلیل نوعروس برای طلاق 6 ماه بعد از عقد چه بود؟
:: ورزش ::
اولادقباد کوتاه آمد: قدردان آقای شمسایی هستم
:: فرهنگ و هنر ::
۸۳ درصد اولیا، کیفیت آموزش مجازی را «خوب» و «خیلی خوب» ارزیابی کردند
:: حوادث ::
اختلاف بر سر مبلغ رهن یک خانه به قتل منجر شد

 
     
   
     
     
    ::  تماس با ما  ::  درباره ما  ::  sitemap  ::  آگهي درهموطن  ::
کليهء حقوق متعلق است به روزنامهء هموطن سلام. ۱۳۹۳ - ۱۳۸۳
طراحی و اجرای سايت : شرکت به نگار