 |
توصيه روز |
 |
 |
| :: بازار کامپيوتر :: |
 |
|
| :: نکته آموزشی :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|
|
|
|
ايسنا , سه شنبه 6 دي 1384 |
|
سرنوشت کوهنورد گمشده در هالهای از ابهام
|
| | | |
 | مهدی قصد داشت از مسیر قله کولکچال و از طریق دشت پیازچال و خط الراس لزونها، قله توچال صعود کند. | روز شنبه سوم دیماه سال جاری خبری روی خبرگزاری ایسنا قرار گرفت که از ناپدید شدن یک کوهنورد 25 ساله به نام مهدی ابراهیمی در ارتفاعات توچال حکایت داشت. در این خبر آمده بود: «این کوهنورد با هویت مهدی ابراهیمی روز گذشته (جمعه) جهت صعود به ارتفاعات توچال مراجعه کرده بود که با گذشت بیش از 10 ساعت از صعود وی و عدم باز گشت و در پی نگرانی خانواده این کوهنورد مبنی بر تاخیر فرزندشان، مراتب به پایگاههای امدادی مستقر در ارتفاعات توچال اعلام شد.
بر این اساس بعد از ظهر روز گذشته (جمعه) 3 تیم امدادگران پایگاههای امداد کوهستان جهت پیدا کردن این کوهنورد عازم ارتفاعات توچال شدند، اما عملیات جستوجو که تا پاسی از شب ادامه داشت به دلیل شرایط نامساعد جوی متوقف شد.»
همچنین در این خبر به تلاش 3 تیم امداد متشکل از 18 امدادگر از جمعیتهای هلالاحمر استان تهران، شمیرانات و سازمان امداد و نجات و یک فروند بالگرد امداد اشاره شده که اقدام آنها برای پیدا کردن کوهنورد ناپدید شده بینتیجه بوده است.
اما آنچه در این میان قابل توجه است نحوه اجرای عملیات امداد، هنگام بروز حوادث اینچنینی است. این که از چه تعداد نیروی امدادگر، با چه تجهیزاتی و طی چه مدت زمانی برای اجرای عملیات امداد استفاده میشود مسئله مهمی است که توجه یا عدم توجه به آن بر نتیجه عملیات تاثیر مستیم میگذارد.
اگرچه حرفهای رئیس هلالاحمر استان تهران حکایت از تلاش تیمهای امداد برای پیدا کردن کوهنورد جوان دارد، ولی گفتههای یک امدادگر داوطلب که همراه 5 نفر از دوستانش برای نجات کوهنورد 25 ساله عازم ارتفاعات توچال شده بود، نشان میدهد عملیات نجات تیمهای امداد تا چه حد دارای نقص و کاستی است.
این امدادگر مینویسد:
ماجرا از جمعه شب آغاز شد. یکی از دوستان تماس گرفت و خبر مفقود شدن مهدی ابراهیمی را داد. مهدی قصد داشت از مسیر قله کولکچال و از طریق دشت پیازچال و خط الراس لزونها، قله توچال صعود کند. کسانی که در روز جمعه در کوههای شمال تهران بوده اند به خوبی به یاد دارند که از حدود ساعت 12 اوضاع جوی دگرگون شده و بارش شدید به همراه مه غلیظ ارتفاعات را فرا می گیرد و بازهم کسانی که مه غلیظ را بخصوص در فصل زمستان تجربه کرده باشند می توانند شدت وخامت اوضاع را متصور شوند. پیراموان انسان را رنگ سفید فرا میگیرد و سفیدی برف از سفیدی مه قابل تمایز نیست. به عبارت دیگر مرز زمین و آسمان قابل تشخیص نیست و تنها و تنها حس کف کفشتان در هنگام تماس با برف است که شما را از وجود زمین و شیب مطمئن می کند. بهترین کار در این شرایط این است که اگر هنوز رد پاهایمان محو نشده اند سریعا برگردیم و در غیر اینصورت در نزدیک ترین محل کمپ اضطراری ایجاد کرده و تا برطرف شدن مه که ممکن است بیشتر از یک روز هم به طول بیانجامد صبر کنیم. مهدی ابراهیمی ساعت 4 گم شدن خود را با تلفن همراه به خانواده اطلاع می دهد. یک تلاش دوجانبه شروع می شود. از یک طرف خود مهدی سعی دارد با تماسهایش وضعیت خود را بهبود بخشد و از طرف دیگر خانواده مهدی با افراد متعددی تماس گرفته و تقاضای کمک می کنند. آقای آقاجانی ریاست فدراسیون، آقای عبدلی ریاست هیات کوهنوردی تهران و آقای علیزاده از مربیان کوهنوردی و یکی از دوستان بنده، جزو این نفرات بوده اند.
آقای علیزاده جمعه حدود ساعت 10شب تماس گرفته و پس از تعریف ماجرا تقاضای کمک کردند. نهایتا قرار شد صبح روز شنبه 3 دیماه عازم منطقه شویم. از بین اشخاص مختلف یک تیم 6 نفره که همگی از دانشجویان یا فارغالتحصیلان صنعتی شریف یا پلی تکنیک بودند تشکیل شد و قرار ساعت 5 صبح جلو پارک جمشیدیه مشخص شد.
صبح روز شنبه با 10 دقیقه تاخیر همگی در محل قرار حاضر بودیم و اضافه بر ما 6 نفر آقای عبدلی نیز حاضر بود. به عنوان یک تیم امداد ابهامات زیادی داشتیم و آقای عبدلی در معرض پرسشهای زیادی قرار داشت.
- مفقود کجاست؟
- طبق گفته خودش در دشت پیازچال و در نزدیکیهای قله کولکچال در کنار یک تخته سنگ قرار دارد.
- آیا تیمهای دیگر هم وجود دارند؟
- دیشب یک تیم از اردوگاه کولکچال تا نزدیکیهای گردنه اسپیلت بالا رفته و با صدا زدن مهدی جوابی نشنیده اند و به دلیل نداشتن تجهیزات مجبور به بازگشت شده اند. یک تیم هم از شیر پلا تا نزدیکیهای پیازچال آمده و به نتیجه نرسیده اند.
- امروز چه تیمی حاضر است؟
- هنوز دقیقا مشخص نیست. احتمالا یک تیم از شیرپلا حرکت می کند.
کفشها و گورتکسها را می پوشیم و آماده حرکت. اما یک مشکل وجود باران با شدت در حال باریدن است. ترجیح می دهیم مدتی در ماشین ها منتظر بمانیم بلکه از شدت باران کم شود. یک ماشین دیگر می رسد و ما گمان می بریم که یک تیم دیگر آمد. پدر و برادر مهدی ابراهیمی هستند و نگران. اطلاعاتشان از شرایط کوهستان محدود است و هنوز به درستی نمی دانند که شب گذشته چقدر میتواند خطرناک بوده باشد. ساعت نزدیک 6 صبح شده است و باران هنوز ادامه دارد. به خاطر پدر و برادر مهدی هم که شده راه میافتیم و وارد مسیر می شویم. با حداقل لباسها صعود می کنیم و پلارها را در داخل کوله پشتی گذاشته ایم و یک دست لباس گرم و خشک اضافی به اضافه یک کیسه خواب و کیسه بیواک و همچنین مقداری غذا و نوشیدنی مازاد همراه داریم تا در صورت مواجهه با مفقود بتوانیم از آنها استفاده کنیم.
ساعت 9 حرکت از اردوگاه کولکچال به سمت گردنه شروع میشود. بارش قطع شده و هوا در حال بازشدن است در عوض باد شدیدی در حال وزیدن است.
به عنوان یک تیم تجسس برای شنیدن چند موضوع بیتاب بوده و برای شنیدن آن لحظه شماری میکردیم. موضوعاتی از این قبیل:
مهدی به پایین رسیده است و نیازی به امداد نیست.
مهدی پیدا شده است و نیازی به امداد نیست.
مهدی یکبار دیگر تماس گرفته است و موقعیت دقیق خود را گزارش داده است، به آن سمت بروید.
امید اصلی ما به تماس مجدد مهدی بود.
با شنیدن زنگهای موبایل همگی توقف کرده و منتظر نتیجه بودیم. ولی در هیچیک از تماسها به موارد سه گانه اشاره نشد. مضمون این پیامها یکی این بود که یک تیم از شیرپلا به سمت پیازچال حرکت کرده است و یک تیم 5 نفره هم در جمشیدیه است و به سمت اردوگاه کولکچال حرکت می کند.
تماس نگرفتن مهدی برایمان نگران کننده بود و فقط یک احتمال ما را مصمم به ادامه می کرد. ممکن است شارژ موبایل مهدی تمام شده باشد و او امکان تماس نداشته باشد.
ساعت 11 است و تازه به گردنه اسپیلت رسیده ایم. باد اصلی از اینجا به بعد است. عملیات تجسس از این موقع شروع شده است. به دنبال 2 مورد مشخص می گردیم. یکی خط رد پا بر روی برف و دیگری هر رنگ مشخص و متمایز در اطراف. با وجود بارندگی شب گذشته و همچنین باد فعلی وجود هر ردپایی روی برف قطعا متعلق به امروز است و باید به آن توجه کرد. سوتها را درآورده و در آنها می دمیم. چه کار عبثی. در این شرایط صدای باد حاکم مطلق است و صدای سوت نمی تواند برد چندانی داشته باشد. فقط می توانیم به چشمهایمان اکتفا کنیم.
فقط یک سرنخ قابل اتکا داریم. یک سرنخ مهم. مهدی در محدوده ایست که موبایل آنتن می دهد و محدوده های آنتن دهی در ارتفاعات پیازچال محدودند. مهدی همچنین در یک محدوده صخره ای قرار دارد و این بازهم حوزه را کوچکتر می کند. 2 منطقه اصلی مد نظرمان است. اول یالهای لزون. احتمالا یالهای لزون به دلیل ارتفاع بلندشان آنتن دهی دارند و مهدی به خیال آنکه در حال پایین رفتن از یال است به تراورس آن پرداخته باشد.
دوم صخره های زیر قله کولکچال. با این که اکثر گم شدنها در پیازچال منجر به آن می شود که شخص به سمت قیفهای خطرناک منطقه دارآباد منحرف شود، لیکن چون این قیفها فاقد آنتن دهیاند از گزینههای ما حذف می شوند و امیدواریم که مهدی توانسته باشد طبق حدس خودش درست به سمت کولکچال بازگشته و در لابلای صخرههای آن بیواک کرده باشد.
از گردنه به سمت قله کولکچال حرکت می کنیم و محدوده اطراف بخصوص یالهای لزونها را بررسی می کنیم. یک رد پای ممتد. طولانیتر و پیوسته تر از آن است که متعلق به جانوران باشد. دریای انسان است و در ارتفاع پایین. از دوحال خارج نیست. یا متعلق به تیم امداد است که از شیرپلا حرکت کرده است و یا این که مربوط به مهدی است که پس ار بیواک موقعیت خود را تشخیص داده و به سمت پایین حرکت کرده است. قدر مسلم این ردپا به سمت پیازچال ادامه ندارد و در پایین یالهای غربی تمام شده است و همچنبن بعید است تلفن همراه در آنجا آنتن بدهد. تلفنی قضیه را به آقای عبدلی اطلاع داده و پیشنهاد می کنیم یک تیم از شیرپلا جهت بررسی آن ردپا اعزام شود. پس از مدتی آقای عبدلی اعلام کردند که این ردپا متعلق به تیم تجسس شیرپلا بوده است که تا محدودهای پیشروی کرده و بازگشتهاند.
حجم برف قابل توجه است و تقریبا تا کمر در آن فرو می رویم. برف تازهای که هنوز سفت نشده است و کاملا پیشروی را کند می کند. هوا کاملا باز شده و بادهم فروکش کرده است. آفتاب کم کم نمایان می شود و دیگر کسی سردش نیست لیکن اینبار شکافتن برف مشغولمان کرده و نفرات به نوبت جایشان را عوض می کنند. فقط 6 نفر؟ آیا واقعا اسم این کار عملیات امداد است. ساعت از 12 ظهر گذشته است و ما هنوز به منطقه اصلی تجسس نرسیده ایم. آیا تعداد نفرات بیشتر عملیات را تسریع نمی کرد؟ دیشب با این ذهنیت اعلام آمادگی کرده بودم که تیمهای متعدد تجسس فعالیت خواهند داشت. حتی نگران هماهنگی این تیمها شده و به آقای علیزاده تاکید کرده بودم حتما لازم است یک ستاد در پایین تشکیل شده و تیمها را هدایت کنند. حالا ما 6 نفر بودیم و یک محدوده وسیع و یک خروار برف برای کوبیدن. بیچاره مهدی در صورت گذراندن شب به آن سهمگینی و بدون رمق، با دیدن روشنایی روز در انتظار رسیدن کمک است و در ساعت 12 ظهر ما هنوز در برفهای زیر قله کولکچال دست و پا می زنیم.
ساعت 30/12 به قله اول کولکچال می رسیم و بلافاصله سرازیر شده و به سمت قله دوم حرکت می کنیم. از اینجا به بعد تیم تقسیم می شود. دو نفر به سمت قله دوم حرکت می کنند و 4 نفر دیگر با تراورس قله دوم وارد دشت پیازچال میشوند. یکی از 4 نفر به سمت لزون حرکت می کند و سه نفر دیگر در جهات مختلف مشغول بررسی لابلای صخرهها می شوند. هوا کاملا گرم شده و آنچنان در برف فرو می روم که کاملا کلافه شده ام. قایمباشک بازی می کنیم؟ چقدر سادهاندیشانه به صخرهها خیره می شویم. به دنبال یک نشانه. یک رنگ متمایز. آیا مهدی به فکرش رسیده است که یکی از وسایل خوشرنگش را در یک برجستگی که از فاصله دور قابل رویت باشد نصب کند؟ جالب است که هیچ محدوده ای آنتن نمی دهد. حتی روی یال جنوب شرقی که کاملا مشرف به تهران است، آنتن ندارد و شک من دو چندان می شود. با این حساب دشت پیازچال و دره های اطراف جزو نقاط کاملاٌ کور محسوب می شوند. مهدی از کجا تماس گرفته است؟ نزدیکترین نقطه به من کاسه پر از صخرهایست که در جنوب قله کولکچال قرار دارد و کاملا به اردوگاه مشرف است. حس غریزیام می گوید که اگر یک نفر بتواند خود را از لزون به اینجا برساند، تا اردوگاه هم می تواند برسد.
نفس نفس زنان به سمت قله بازمی گردم. یک ساعت سپری شده و دیگر رمقی در من نمانده است. از دور به همدیگر علامت می دهیم که برگرديم و در قله اول کولکچال به هم ملحق می شویم. ساعت حدود دو و نیم بعدازظهر است و همگی به یک نتیجه واحد رسیدهایم. کاملا بی فایده است. یکی از افراد با آقای عبدلی تماس گرفته و اعلام می کند که قصد بازگشت داریم. آقای عبدلی اعلام می کند که مخابرات امکان ردیابی موبایل را دارد و اگر مهدی باز از موبایل استفاده کند و یا حتی موبایلش را روشن کند، می توان موقعیت آنرا مشخص کرد. از تیمهای دیگر نام می برد و کم کم بچه ها نسبت به این واژه حساس شده و عکس العمل نشان میدهند. کدام تیمها؟ ما الان کل منطقه زیر دیدمان است و حتی یک جنبنده نمی بینیم. اتفاقا روش ابتدایی تجسس ما با نفرات بیشتر بهتر نتیجه میداد. برفکوبی اش را که ما کرده بودیم. تیمهای دیگر باید خود را به ما می رساندند و تجسس را تقویت می کردند.
آقای عبدلی یک موضوع دیگر را نیز مطرح کرد که تا بحال از آن غافل بودیم. احتمال دارد مهدی به سمت شمال خط الراس لزونها و یالهای منتهی به آهار منحرف شده باشد. اگر مهدی در خط الراس لزونها گرفتار توفان شده باشد این فرض کاملا محتمل است چرا که باد شدید خط الراس نیز میتواند او را به آن سمت منحرف کند. هیچکدام از ما شناخت دقیقی از یالهای آن محدوده نداریم و تمام تمرکزمان به این سمت بوده است. اما قدر مسلم نه زمان حرکت به سمت یالهای آهار را داریم و نه رمق آن را و به آقای عبدلی اعلام می کنیم که باز می گردیم.
برگشت برخلاف تصورمان ساده نیست. باد کل پاکوبها را پر کرده است و ناگزیر به برفکوبی مجدد هستیم. لیکن شیب سرازیر مسیر، حرکت ما را تسریع می کند. ساعت 45/3 بعد از ظهر به اردوگاه کولکچال رسیده و وارد سالن غذاخوری شدیم. خسته و ناراضی از این فعالیت یک روزه تازه مشغول خوردن خوراکیهایی می شویم که آورده بودیم. همگی فلاسکهای آب جوششان را برای مهدی کنار گذاشته بودند لیکن دیگر کسی امیدی به دیدار مجدد مهدی ندارد.
ساعت 45/4 از اردوگاه به سمت پایین سرازیر میشویم و پس از طی چند پیچ اول چشممان به اولین تیم امداد میافتد. تعدادی از دانشجویان تربیت مدرس که عازم بالا هستند. صحبتها با عجله واشتیاق رد و بدل می شود. به هر حال هر یک از تیمها اطلاعاتی دارند که تیم مقابل ندارد. یکی از آنها نتیجه ردیابی موبایل را توسط شرکت مخابرات اعلام می کند. " محدوده شمال شرق تهران" . همگی سعی می کنیم که خود را کنترل کنیم و در این شرایط عکس العملی نشان ندهیم. به آنها توصیه کردیم که بهتر است همین کاسه زیر قله کولکچال را تجسس کنند و از آن مهمتر دست از احساسات بردارند و کار دست خودشان ندهند و به محض مواجهه با شرایط حاد عملیات را متوقف کنند.
هوا کاملا تاریک شده و در پیچهای متعدد مسیر کولکچال عازم پایین هستیم و برای اولین بار تلفن همراه من به صدا در می آید. آقای عبدلی است. او ضمن تشکر و قدردانی از تلاشی که انجام داده بودیم، مورد جدیدی مطرح کردند. شرکت مخابرات از سمت میگون تلفن همراه مهدی را ردیابی کرده است. پرسیدم آیا مهدی امروز صحبت کرده است و پاسخ شنیدم که صحبتی انجام نشده، اما یک مورد روشن شدن و خاموش شدن تلفن همراه گزارش شده است.
او از من خواست با بچهها در این مورد صحبت کنم و نتیجه اش را به وی اطلاع دهم.
و بازهم نگاه پرسشگر بچه ها که جریان چیست؟ گفتم هیچ چیز در مورد هماهنگی برنامه فردا بود کسی حاضر است فردا برود اوشون فشم؟
ساعت 7 به ماشینها میرسیم. یک خسته نباشید به یکدیگر می گوییم و از هم جدا میشویم.
وقتی به خانه رسیدم، شنیدم که ازصبح امروز 3 تيم شامل 18 امدادگر از جمعيتهاي هلال احمر استان تهران، شميرانات و سازمان امداد و نجات عمليات جستوجوي خود را مجددا آغاز كردند كه سرانجام با اعزام يك فروند بالگرد عمليات جستوجو در مرحله جديدي قرار گرفت. دكتر دهقان، رئیس جمعيت هلال احمر استان تهران گفته بود کوهنورد ناپدید شده جزو كوهنوردان غيرحرفهاي بوده است و روز گذشته امدادگران از 3 محور كوهستاني در قالب 3 تيم امدادي عمليات جستوجو را آغاز كردند؛ اما به دليل شرايط نامساعد جوي عمليات به طور موقت متوقف شد. اين در حالي است كه از صبح امروز با اعزام تيمهاي امدادي حرفهاي عمليات همچنان ادامه دارد.
در مورد دو پاراگراف نخست هیچ قضاوتی نمیکنم چرا که متعلق به روز جمعه است، مشکل من با پاراگراف سوم است.
این 18 نفر امداد گر کجا بوده اند؟ اسامی آنان چیست؟ و در کجا عملیات جستوجوی خود را آنجام دادند. امیدوارم ما 6 نفر را جزو این 18 نفر محسوب نکرده باشند. چرا که هیچیک از ما امدادگران هلال احمر نبودیم. از دوستان مهدی ابراهیمی هم نبودیم(به غیر از آقای علیزاده که سابقه آشنایی با مهدی را داشت) بلکه افراد شاغلی بودیم که صرفا به خاطر کرامت جان یک انسان خود را موظف دانستیم بیتفاوت نباشیم و تلاش خود را انجام داده باشیم. تلاشی که شرح آن رفت و آنچه همگی معترف آن بودیم این بود که به جای عملیات تجسس و نجات بیشتر یک فعالیت احساسی و بدون برنامه منسجم و محکوم به شکست بود. حال این آغاز عملیات جستو جو توسط 18 نفر و قضیه بالگرد دیگر چیست؟در فاصله بین گردنه اسپیلت تا قله کولکچال اتفاقا صدای بالگرد به گوشمان خورد و به دلیل ابرهایی که تهران را فراگرفته بودند موفق به دیدن آن نشدیم. منشا صدا از جنوب قله اسپیلت و حواشی بند یخچال بود و اصولا به دلیل باد شدید این محدوده فکر نمی کنم استفاده از بالگرد میسر بوده باشد. تنها اثری که ما از تیم امداد مشاهده کردیم همان ردپایی بود که تا فاصله تقریبی 500 متر از شیرپلا به سمت شرق امتداد یافته و تمام شده بود. جایی که حداقل 3 ساعت برفکوبی سنگین لازم داشت تا به دشت پیازچال برسد.این نقطه پایان چه ارتباطی به محل مفقود شدن مهدی ابراهیمی دارد.
آنها از قرارگاههای خود (شیرپلا) به سمت مفقود شدن شخص (پیازچال) حرکت کرده و پس از طی 500 متر مهدی را صدا زد بودند. پس از نشنیدن جواب اعلام کرده بودند که تجسس به نتیجه نرسید و همچنان ادامه دارد. هوای پیازچال در بعد از ظهر شنبه مساعد بود و چقدر جای خالی تیمهای دیگر را احساس کردیم. این 18 نفر کجا را تجسس می کردند؟
| | | | | | | | |
|
 |
تحليل |
 |
 |
| :: تا انتخابات :: |
 |
|
| :: اقتصادی :: |
 |
|
| :: فناوری اطلاعات :: |
 |
|
| :: روی خط جوانی :: |
 |
|
| :: ورزش :: |
 |
|
| :: فرهنگ و هنر :: |
 |
|
| :: حوادث :: |
 |
|
|
 |
 |
|
 |
|
|