موضوعی که به اینجانب محول شده تا با کوته سخنی درباره آن صحبت نمایم جایگاه آواز ایرانی و ضرورتهای آن است.
موسیقی آوازی ایرانی که در کنار موسیقی سازی به حیات هنری خود ادامه میدهد و در طول تاریخ مواجه با تحریم یا تکریم بسیار گردیده است تابع اصولی فنی – هنری به حد کمال است تا آنجا که بزرگان هنر آن را صناعتی بس هنرمندانه تعریف نمودهاند و موضوعات آن طی ممارست نسلهای هنرمند سینه به سینه از استاد به شاگرد منتقل میگردد.
فراگیری هر صناعت عبارت است از فراگیری مبادی و اصولی که آن صناعت بر آنها مبتنی است واز طریق تعلیم و تعلم نحقق مییابد.
مبادی موسیقی آن مقدماتی است که دانستن آن ما را در فراگیری علم موسیقی کمک میکند و آن بر دو قسم است:
1- مبادی بین ِفی نفسه که حاجت به آموزش خارجی ندارد و هر کس با دقت در آن، آن را از پیش خود فراگرفته یعنی در نزد خود مییابد.
2- مبادی غیر بین نیز به دو قسم ( متوصل) قسمی که راه وصول به آنها آشکار است و ( غیر متوصل ) مبادیای که راه وصول به آنها آشکار نیست و به عبارتی گزارههایی هستند که فهم مقدمات آنها بلا واسطه در دسترس نمیباشد و حاجت به اندیشیدن و آموزش از طریق استاد دارد به عنوان مثال گوشه بیات عجم در دستگاه راست پنجگاه جز از طریق آموزش استاد برای آموزنده حاصل نمیشود لذا برای آنکه این صناعت موسیقی بتواند در جرگه صناعات آموزشی درآید باید مثل هر صناعت دیگر متابعت از طرق آموزش و فراگیری آن نماید یعنی استادی که اطلاع به ظرافتهای هنر آوازی دارد طبق برنامهای خاص به فراگیرندهها این ظرافتها را بیاموزد منتها آنچه که در آموزش صناعت آواز باید به آن تکیه کرد وجود استعداد آوازی در شاگرد یعنی فراگیرنده میباشد.
بدین معنا فراگیرندهای که دستگاه آوازی او واجد این هنر بالقوه نیست هر قدر هم که در تعلیم او کوشیده شود او در این رشته به ره استادی نمیرسد جز آنکه فقط قواعد را میداند ولی در عملکرد و ارائه هنر خود بسیار راجل و پیاده است پس شرط نخست آموزش آواز داشتن قدرت آوازی در نزد محصل است و چنین محصلی چون نزد استاد به کسب معرفت آوازی دست یابد با تعلیم به او آواز او قواعد این هنر را میپذیرد و به اصطلاح صاحب آواز هنری میگردد در اینجا با کمی تعمق وشنیدن دو گونه آواز یکی آواز تعلیم نیافته و دیگری آواز تعلیم یافته به خوبی آشکار میشود که مسئله تعلیم در هر آوازی چه نقشی دارد. محصل تعلیم یافته خود میداند که در چه قسمتهایی از آواز فی المثل آهنگ صوت خود را زیر یا بم کند یا در چه مواردی صدا را به رسایی رساند و در چه هنگامی آن را به خفا و آرامی تبدیل کند و باز فرد تعلیم دیده یک خسته و بیزار از آهنگ او میشود و در کجا شائق و طالب. به مقتضای این دریافت، او نیز هنر آوازی خود را تطبیق با گوش شنونده میکند تا مجلس هنری او خسته کننده و کسالت آور نگردد.
به اجماع هنرمندان موسیقایی مهمترین بلکه نخستین ساز شناخته شده در دوران گذشته، حنجره انسانی است و آن دستگاهی است که در موسیقی آوازی، سایر سازهای موسیقی باید از آن تبعیت کنند لذا این دستگاه که ساز متکلم گروه است در حقیقت راهبر آن تجمع بوده و هر چه بهتر تعلیم ببیند موسیقیای که از آن تراوش میکند دلنشین تر و جذاب تر میشود و بدین ترتیب آنان که پیش خود میانگارند صرف داشتن صدای مطبوع خواننده عالی مرتبهاند بیشبهه در اشتباهند زیرا صدای آهنگین آنها هر چقدر نرم، ملایم و ملیح باشد چون به قیاس با آهنگ صوت تعلیم یافته درآید برای آنها مشهود میشود که چه قدر صوت آنها باید تعلیم یابد و از قواعد برخوردار شود تا اجرای آنها دلنشین و طرب انگیز گردد. پس با صرف داشتن صدای مطبوع، نمیتوان بینیاز از آموزش هنر آوازی شد.
بخصوص وقتی که آواز بخواهد همراهی و همگامی با دستگاههای سازی نماید و پر واضح است که جزیی ترین لغزش آوازی چگونه ملاحت و دلنوازی آهنگهای سازی را معیوب و ناقص میگرداند. مضافاً آنکه کسانی که به علم موسیقایی آشنایی دارند میدانند چه بسا اجراها و اداهای موسیقایی که از حنجره به دلنوازی بیرون میآیند هیچ دستگاه سازی، نمیتواند چنین آهنگهایی را ادا کند و این که بین ردیفهای آوازی و سازی گاه اختلافهایی مشاهده میگردد، به این دلیل است که گفته شد.
با این مقدمه باید عرض کنم که تعلیم هنر آوازی وابسته به ضرورتهایی است که به اجمال در زیر میآید و باید کسانی که در راه پیشرفت و پیشبرد این صناعتند این ضرورتها را به منصه عمل رسانند.
1- این هنر باید مثل سایر هنرها بالضروره در دانشگاهها و مراجع آموزشی همچون سایر موارد تعلیماتی، تعلیم داده شود و از قواعد پرورشی و آموزشی علم تعلیم و تربیت برخوردار گردد.
2- چون در تعلیم و تربیت، امروز دیگر فرقی بین اناث و ذکور گذارده نمیشود و چنانچه میبینید در همه رشتههای علوم، دانشجوی دختر و پسر مثل یکدیگر به فراگیری آن علوم دست یازی میکنند، در این رشته نیز باید این تساوی دو جنس رعایت گردد و نسوان نیز از این آموزش به همان اندازه بهره برند که ذکور از آن منتفع میگردند و الا خلاف آن محروم کردن نصف استعدادهای یک جامعه از این هنر عالی خواهد بود.
3- از آنجا که به ترادف هر هنر و علمی، علم واقعی و حقیقی و علم و هنر کاذب با همان سرعت به ظهور میرسد ، در این مسئله نیز باید دقت بسیار کرد که آواز اصیل از آواز غیر اصیل و بدلی و به عبارتی دیگر آواز صادق از آواز کاذب جدایی گیرد و با طرد آن، گوشها و ذوقهای موسیقایی از شنیدن و بهره گرفتن از موسیقی اصیل محروم نگردد و الا جانشین شدن آهنگ کاذب به جای آهنگ صادق مثل همه موارد جانشینی کاذبها به جای صادقها اثرات نامناسب و ناهمگون به بار خواهد آورد.
4- چون دانستیم که ضرورت جدایی آهنگ صادق از آهنگ کاذب امر واقعی و بدیهی است لذا برای اجرا و توسعه آهنگهای صادق و موسیقایی و طرد آهنگهای دلخراش و ناموافق با قواعد آوازی حاجت به آن دارد که مراکز وابسته به این صناعت چون سازمان صدا و سیما یا دانشگاهها و هر گونه آموزشگاه این هنر، باید از صاحب نظران و متخصصان واقعی دعوت به عمل آورند و با انتشار کار آنها امر اصیل را به جای امر غیر اصیل و آواز واقعی و موافق ردیف را جانشین آهنگهای بیقاعده و خارج از اصول موسیقی سالم، نمایند تا گوشها به موسیقی اصیل ایرانی عادت یابند.
5- این که در طول این عرایض مکرر سخن از ردیف آوازی رفت و ضرورت آن در تعلیم آوازی پیشنهاد شد باید بدانیم که این ردیف چیست و چه نقشی در ارائه این هنر دارد. ردیفها یک سلسله هماهنگی و همگونی بین نغماتاند که گوش و ذوقهای هنرمندان در طول سالها، با تجربیات متعدد، آنها را از قواعد ناهمگون جدا کرده و اصول صناعت هنری خود قراردادهاند و به این ترتیب هر آوازی که از آن قواعد و ردیفها پیروی کند در گوشها مطبوع میافتد و به قول فارابی جزء اصوات متفّقه قرار میگیرد و هر چه سر از این قواعد باز زند جزء آهنگهای متنافره میگردد و شنونده را به وقت شنیدن ملول و بیزار از این آهنگ خارج از ردیف مینماید لذا سعی وافر باید کرد که این هنر در قالبهای ردیفها، آموزش و عرضه شود و از قالبهای ناهماهنگ پرهیز به عمل آید و از آنجا که بین این دو قالب ظرافتهای بسیار باریک وجود دارد این است که با اصرار تاکید میشود که این هنر به دست هر صاحب آواز فارغ از ردیف ارائه نگردد که خارج کردن آهنگهای غیر ردیف از آهنگهای صاحب ردیف، برای آنان که به این صناعت آگاهی دارند به خوبی مشهود است که چه مشکلاتی فراهم میآورد. لذا در پایان سخن باز تاکید میشود که هر چه این هنر به دست هنرمند واجد اطلاع به ردیف عرضه شود بهتر و نیکوتر صاحب اثر خواهد بود.